با صدور حکم رییس اشتباهی سازمان اشتباهی موسوم به سینمایی و با تایید وزیر، مبتنی بر انتخاب علیرضا تابش به عنوان دبیر جدید جشنپاره ضدملی بیربط با فجر، عوامل و مزدبگیران سازمان یاد شده و بنیاد بودجهخوار و بدون خاصیت فارابی و چند خدمه ثابت جشنپارهها و قلمفروشان رسانهای آنها به صف و دست به کار شدهاند و با معرفی دبیر جشنواره و راهاندازی سیل تبریکهای فرمایشی و تبلیغاتی، با پول ملت، زیر پای جشنپارهچیها فرش قرمزی به سرخی سیلیهای سیمای سینماگران غیرخودی بیکار و منزوی و خانهنشین و ملت نادار پهن کنند. ملتی که فقر و گرانی، خود و خانواده و زندگیهایشان را مچاله کرده است. این جماعت درصددن با میلیاردها سرمایه کشور و کندن چاههای حیف و میل، یک بار دیگر بساط حضور و نمایش فیلمهای خودی را برگزار کرده و در پایان هم مانند همیشه با گزینش هیئتهای انتخاب و داوری فرمایشی به فیلمها و فیلمسازان همسو و بله قربانگو جایزه و سیمرغ بدهند و غنایم سینما را میان خود قسمت کنند.
از این جماعت امتحان پس داده مردودی جز این انتظاری نیست، چون قرار است کارنامههای سیاهشان، سیاهتر شود.
تابش که پیشتر و بارها در مقامهای بلندتر از قامت دانش و تواناییاش، مدیر و دبیر شده و هر بار هم بهرغم تبلیغات دروغین از تمام آنها نمره مردودی گرفته و رفوزه شده، از منظر گزینشگران سیاسی، یک مهره سیاسی خوب برای اجرا و برگزاری جشنپاره ضد ملی دولتی است و از همین حالا تکلیف این جشنپاره و انتخابهایش مشخص است.
آنچه بیش از اقدامهای سیاسی/سینمایی ارشادیها و سازمان مستعمل سینمایی، کف زنها و کیفکشهای آنها، دل سینما، سینماگران و اهالی شریف هنر و قلم را به درد میآورد،خیل تبریکها و بیانیهها و... کاسه لیسانی از میان هنرمندان و منتقدان و رسانههاست که غلو و چاپلوسی شاخصه کارشان است.
با یک نگاه به اسامی و متنهای تبریک اینان، سهم خواهان و سهمبران، چاکران و ملتمسان همکاری در این جشنپاره و سینما و کاسه به دستان گرفتن کارت و بلیط جشنپاره عیان میشوند.
اگر روزی و روزگاری جشنواره فیلم فجر دارای ارزش و اعتبار بود و سینماگران با عشق و علاقه فیلمهای خود را در این جشن به نمایش میگذاشتند و منقدان با روی باز به دیدار فیلمها میرفتند و میز گپ و گفت و نقد و تحلیل محترمانه به راه و دیدارها خوشایند بود، اما اکنون سالهاست که دیگر از آن عِرقها و علاقهها و خرسندیها، گفتمانها و رفاقتها و رقابتهای سالم و استقبال پرشور رسانهها و مردم خبری نیست و سیاست، تجارت و قدرت و زد و بند و نادرستی، همه چیز و همه کس را متاثر کرده و از آن جشنواره شورانگیز و میزبانها و مهمانها و فیلمهای خوب و گزینشهای نیک و حرفهای و داوریهای تخصصی و غیرسفارشی، اثری به چشم نمیخورد و به جز خودیها و سهم بران و کفزنها، هیچ هنرمند و منقد و رسانهای مستقل و آزاده و سینما و هنر،فرهنگ و ملت دوست برای آن تره هم خرد نمیکند.
وقتی در وطن عزیزمان، هیچ چیز ملی و مردمی نیست، واضح است که هنر و سینما و جشنپارهها هم این گونه نبوده و به جای مردم در خدمت سیاست و تجارت باشند!
این نیز میگذرد و باز هم روسیاهی به سیما و کارنامه سیاه سیاه و تباهاندیشهای سینما و فرهنگ و هنر طبقاتی کشور باقی خواهد ماند.
