سینمای ایران از همان آغاز تولد، افزون بر محبوب شدن نزد اهالی هنر و قلم و به کارگیری آن در جهت هنرآفرینی و خدمت به فرهنگ جامعه، مطلوب نظر سیاسیون و اقتصادیون نیز واقع شد و این دو طیف با صرف هزینه کوشیده و می‌کوشند تا آن را در مسیر دستیابی به اهداف سیاسی و اقتصادی خود به کار برند.

در واقع سینمای ایران همیشه مورد توجه حاکمان و دولت‌ها به عنوان نماینده کلان سرمایه‌داران و سیاسیون تحت امر آن‌ها و حاکمان از یکسو و مردم از دیگر سو بوده است.

حاکمان و اربابان سینما را در خدمت برنامه‌های سیاسی/اقتصادی خود می‌خواستند و با عنایت به مسلح بودن به زر و زور و تزویر در این امر موفق هم بوده‌اند و مردم نیز برای سرگرمی و تحقق آرزوها و آرمان‌هایشان که در واقعیت مقدور نبود به سینما پناه می‌بردند تا در سالن‌های تاریک و همذات پنداری با قهرمان‌های فیلم‌ها در رویا به خواسته‌های‌شان دست یابند.

این شکل و شیوه برخورد و انتظار از هنر و سینما که زاییده نظام سوداگر و سودجوی سرمایه‌داری است، سینما و هنرمندان را هم بسان تقسیم جامعه به طبقات اقتصادی و اجتماعی دارا و نادار به سینما و سینماگران طبقاتی قسمت نمود.

فیلم‌ها و سینما و سینماگرانی که مقبول و مطلوب دولت‌ها و حاکمیت‌ها و در راستای اهداف آن‌ها بودند و فیلم‌ها و سینما و هنرمندانی که دولتی نبودند و برای ملت هنرآفرینی می‌کردند.

گروه نخست مورد حمایت حاکمان و مبلغ اوامر و برنامه‌ها و سفارشات آن‌ها بودند و گروه دوم که در اقلیت و محدودیت و ممنوعیت قرار داشتند، سینماگرانی بودند که آثارشان مطلوب حاکمان نبود و مواضعی کم و بیش انتقادی و در مواردی سیاسی داشتند.

این اوضاع در سینمای دوران پهلوی باعث تولید فیلم‌های مختلف و متنوع با عناوین "فیلمفارسی"، "فیلم فارسی" و "فیلم ایرانی! شد.

تبلیغ و ترویج آشتی طبقاتی میان فقیر و غنی، رواج ابتذال از طریق نمایش عاشقانه‌های عریان جنسی و کافه و کاباره و عرق و ورق و چاقوکشی برای رسیدن به خواسته‌ها و دامن زدن به خرافات و تهی کردن زندگی و انسان از معنا و محتوای ملی و دینی و انسانی، سیاست دیکته شده حاکمان به مجریان و مروجان هنر و فرهنگ و سینما بود. نتیجه این سیاست ظهور نوعی فیلم با عنوان "فیلمفارسی" در سینما شد که در تولید سینمای زمان پهلوی در اولویت قرار داشت.

فیلمفارسی گرچه املای درستی ندارد، لیکن به فیلم‌های بدون سر و ته گفته می‌شود که از هنر و فرهنگ و ادب و اخلاق و معرفت نشان نداشتند و مضامین‌شان حول پول و سکس و خشونت و قتل و جنایت در کافه‌ها و کاباره‌ها و خانه‌های بدنام دور می‌زد و هدف از تولید آن‌ها تحمیق مردم و رواج ابتذال و سرگرم کردن مردم با خزعبلات بود تا به خود و زندگی و فقر و فلاکتشان و اوضاع مملکت فکر نکنند.

در برابر آن، دو نوع فیلم هم تولید می‌شدند که با فیلمفارسی و ساختار و محتوای آن تفاوت داشتند؛ فیلم فارسی و فیلم ایرانی.

فیلم فارسی در میان فیلمفارسی و فیلم ایرانی قرار داشت و با آنکه به اندازه فیلمفارسی مشکل نداشت، اما از فیلم ایرانی هم فاصله داشت.

اکثریت تولیدات سینمای ایران با فیلمفارسی سازانی بودند که به ندرت اهل اندیشه و هنر در میانشان یافت می‌شد و سازندگان فیلم ایرانی هنرمندانی مانند علی حاتمی و مسعود کیمیایی در اقلیت، ولی قابل اعتنا بودند.

طیف سوم را سینماگران صاحب دیدگاه و سواد با جهت‌گیری‌های کم و بیش سیاسی تشکیل می‌دادند، هنرمندانی مانند بهرام بیضایی و ناصر تقوایی، داریوش مهرجویی و... که می‌کوشیدند فیلم‌های خوب و بامحتوا و خوش‌ساختار بسازند و در صف سینماگران موج نو و متفاوت اندیش و متفاوت‌ساز قرار می‌گرفتند.

با رویداد انقلاب اسلامی اوضاع سینما و هنر نیز بهم ریخت و بساط فیلمفارسی برچیده شد و شکل‌ها و شیوه‌های جدید و تحول یافته‌تر با ظهور گروهی از هنرمندان جوان جدید و همکاری بعضی سینماگران قدیمی و پیشکسوت معتبر در سینما شکل گرفت.

مهمترین تحولات سینما در دوران نوین در عرصه موضوع و محتوا بود که مسئولان آن و سینماگران، با نگاه نو به جامعه، تلاش در تولید فیلم‌هایی داشتند که با فرهنگ و زندگی تازه مردم کشور همداستان باشند و سینما از ابتذال پاک باشد.

این روند و رویه تا دو دهه در سینما جریان داشت، اما اندکی بعد قصه سینمای پهلوی و فیلمفارسی در گونه و شمایل دیگر تکرار شد.

ادامه دارد…