میثم یزدی، استاد رشته نمایش و سینما، نمایش‌های ایران را دگرگون شده دانست و با برشمردن نحوه اجرای نمایش‌ها گفت: تئاتر برای قشر خاصی، کالای لوکس شده است.

به گزارش ایرنا، «ایران‌ما»، سرزمین خردمندان و دانشوران، سرزمین دانایان و صاحب نظران، در سالی که گذشت، روزهای پرفراز و نشیبی را گذراند، ایران زمین که خاستگاه فرهنگ و جایگاه فرهیختگان است، این روزها سرزمینی پر از سوال است که می‌خواهیم در جست‌وجوی پاسخی فرهنگی برای این سوالات، از ایران و روزگارانی که بر این سرزمین گذشته است با خردمندان گفت‌وگو کنیم و راهی برای بهتر شدن احوال امروز ایران بیابیم.

در ادامه گفت‌وگوهای ایران ما، میثم یزدی، عضو هیات علمی گروه نمایش و سینمای دانشگاه تهران مرکز و عضو هیات مدیره انجمن هنر و ادبیات تطبیقی مهمان ایرنا شد. وی با تاکید بر ضرورت ارائه تصویری چندوجهی از ایران گفت: تاریخ و تمدن، «سرمایه نوستالژیک» ماست و در معرفی این سرزمین به دیگران، باید از آن بهره برد.

****

می‌خواهم کمی جزیی‌تر وارد موضوع شوم. ایران با بحران‌های زیست‌محیطی متعددی روبه‌رو بوده است و در تاریخ خود نیز تجربه‌هایی مانند خشکسالی، یخبندان و دشواری‌های زندگی در مناطق کوهستانی داشته است. امروز که جهان با مساله کم‌آبی درگیر است، ما در اسطوره‌های ایرانی ایزدان آب از جمله تیشتر و آناهیتا را داریم؛. در زمینه درختکاری و حفاظت از زمین نیز با ایزدی مانند سپندارمذ مواجهیم که با زمین و پاسداری از آن ارتباط دارند.

این اسطوره‌ها می‌توانند زمینه‌ای برای خلق آثار هنری با موضوع محیط زیست باشند. برای مثال، اردویسور آناهیتا، ایزد آب‌های پاک، یا تیشتر، ایزد باران که با اهریمن خشکسالی می‌جنگد، می‌توانند در پرداخت هنری به موضوعاتی مانند دریاچه ارومیه مورد توجه قرار گیرند. می‌توانیم از این ظرفیت‌ها در آثار هنری تصویری استفاده کنیم؟

نگاه من معمولاً جهانی است و تصویر که دیگری از ایران دارد، برایم اهمیت زیادی دارد. ما در ایران ظرفیت‌های فرهنگی متعددی داریم. برای مثال، فرهنگ کوچ‌رویی و عشایر ما یکی از این ظرفیت‌هاست. برای من بسیار جالب است که کره‌ای‌ها به این موضوع توجه کرده‌اند و «هنر کوچ» یا «نمادیک آرت» را به‌عنوان نهادی جهانی پایه‌گذاری کرده‌اند.

من قدرت هنر معاصر را بسیار زیاد می‌دانم. یکی از دلایل این موضوع به تحولات پس از جنگ جهانی دوم بازمی‌گردد. هنر مدرن پیش‌تر در فرانسه پایگاه مهمی داشت اما پس از جنگ جهانی دوم و با کاهش ثبات و پایداری در اروپا، مرکز هنر به آمریکا و نیویورک منتقل شد. در نیویورک، آمریکایی‌ها به دنبال راهی بودند تا هنر خود را از هنر اروپایی متمایز کنند و در این مسیر، «هنر معاصر» را پایه‌گذاری کردند.

البته ریشه‌های هنر معاصر در اروپا نیز وجود دارد، اما آمریکا در گسترش و بهره‌برداری از ظرفیت‌های آن نقش مهمی ایفا کرد. موزه متروپولیتن نیویورک و بسیاری از موزه‌های مهم دیگر، بخشی از این بستر را شکل داده‌اند. در اروپا نیز موزه‌ها و مراکز هنری متعددی در این زمینه فعالیت می‌کنند.

زبان هنر معاصر، زبانی است که رسانه‌های قدرتمندی از آن پشتیبانی می‌کنند. شما هم که در حوزه رسانه فعالیت دارید، می‌دانید که وقتی رویدادی در عرصه هنر معاصر شکل می‌گیرد، توجه بسیاری از نهادهای جهانی به آن جلب می‌شود. گالری‌ها و موزه‌های فراوانی با استفاده از منابع مالی، اعتبار نهادی و رسانه‌های خود، برای برجسته‌کردن رویدادهای هنر معاصر سرمایه‌گذاری می‌کنند.

اگر از سرمایه‌های فرهنگی خود مراقبت و آن‌ها را به‌درستی معرفی نکنیم، ممکن است دیگران آنها را با هویت دیگری بازنمایی کنند.

هنر کوچ‌رو و هنرهای زیست‌محیطی از جمله ظرفیت‌هایی هستند که می‌توان ایران را از این طریق به جهان معرفی کرد. من خودم در پروژه هنر کوچ‌رو حضور داشتم و از نزدیک دیدم که این جریان تا چه اندازه می‌تواند در ایجاد همدلی جهانی و جلب توجه به رنج‌های مشترک انسان‌ها موثر باشد؛ رنج‌هایی مانند خشکسالی، قحطی و آسیب‌های زیست‌محیطی و...پروژه هنر کوچ‌رو که در کره آغاز شده بود، سال بعد، یعنی در دومین سال برگزاری، به ایران آمد و پس از آن، اگر اشتباه نکنم، به آلمان و آفریقای جنوبی رفت. در این پروژه، هنرمندان معاصر از کشورهای مختلف به کشور میزبان سفر می‌کنند، در آنجا به گشت‌وگذار می‌پردازند و آثار هنری مرتبط با محیط زیست خلق می‌کنند. سپس این آثار ثبت و مستند می‌شوند و در قالب نمایشگاه، گالری، ویدئوآرت، چیدمان و دیگر شکل‌های هنری به نمایش درمی‌آیند.

ما هنرمندان بسیار توانمندی در حوزه ویدئوآرت داریم. به نکته‌ای که درباره آب گفتید، کار کردند، به یاد دارم که در اصفهان، در یکی از حمام‌های تاریخی، هنرمندان در حوزه ویدئوآرت آثاری بسیار جذاب درباره آب خلق کرده بودند. درباره خشکسالی نیز، شما از دریاچه ارومیه مثال زدید؛ من خودم از اصفهان و از بستر خشکسالی زاینده‌رود می‌آیم. در تالاب گاوخونی نیز دوستان ما پرفورمنس‌ها و آثار ویدئوآرت اجرا کردند که وقتی در فضاهای هنری جهانی به نمایش درآمدند، توجه بسیاری را جلب کردند.

می‌خواهم از این مثال‌ها به حوزه‌ سینما و تئاتر برسم که فعلاً بر آن متمرکز هستم. ما می‌توانیم از ظرفیت هنر برای ایجاد همدلی جهانی و ارائه نگاهی انسانی به ایران استفاده کنیم. اگر در سوی دیگر، جنگ رسانه‌ای تصویری سیاه و نادرست از ایران ارائه می‌کند یا برخی جنبه‌های خاص را بیش از اندازه برجسته می‌سازد، هنرمندان ایرانی نیز امکان دارند از راه دیگری با مخاطب ارتباط برقرار کنند.

هنرمندانی مانند کیارستمی، مجیدی و حتی فرهادی، با روایت داستان‌هایی انسانی، چنین ظرفیتی را نشان داده‌اند. برای مثال، در فیلم «فروشنده» با داستانی مواجهیم که می‌تواند فراتر از مرزهای ایران با مخاطب ارتباط برقرار کند. در «رنگ خدا» نیز مجیدی به سراغ گروهی از انسان‌ها می‌رود که کمتر در سینما دیده شده‌اند. پرداختن به همین آدم‌ها و تجربه‌های کمتر بازنمایی‌شده، از نقاط قوت سینمای ایران است؛ ویژگی‌ای که به شکل‌گیری سبک خاص آن کمک کرده است.

ما شاید هرگز نتوانیم فیلم‌هایی با بودجه‌های چند میلیون دلاری و سرمایه‌گذاری‌های عظیم، مانند فیلم «ادیسه» نولان، تولید کنیم؛ اما می‌توانیم با تکیه بر داستان‌های انسانی وارد رقابت جهانی شویم و جوایزی مانند اسکار و کن را به دست آوریم.

ایرانی‌ها قصه‌گوهای ماهری هستند. از شهرزاد و «هزار و یک شب» گرفته تا دیگر روایت‌های ادبی ما، ظرفیت‌هایی وجود دارد که در سراسر جهان شناخته شده‌اند. بااین‌حال، اگر در معرفی این سرمایه‌ها غفلت کنیم، ممکن است روایت‌ها و شخصیت‌های خودمان در بازنمایی‌های دیگر کشورها تغییر کنند و خاستگاهشان به‌درستی شناخته نشود. برای مثال، من در انیمیشن‌ها دیده‌ام که «هزار و یک شب» به شکلی بازنمایی شده که شهرزاد، دختری چینی یا عربی معرفی می‌شود.

این مسئله نشان می‌دهد که اگر از سرمایه‌های فرهنگی خود مراقبت و آن‌ها را به‌درستی معرفی نکنیم، ممکن است دیگران آنها را با هویت دیگری بازنمایی کنند. یکی از نگرانی‌های ما نیز درباره ثبت آثار ملی و میراث فرهنگی در یونسکو به نام کشورهای دیگر است که یکی از رنج‌های ما به شمار می‌آید به همین دلیل اگر کاری نکنیم گنجینه خود را از دست خواهیم داد و آثار ایران به نام کشور دیگری ثبت خواهد شد.

با توجه به این بحث‌ها، می‌خواهم درباره نقش هنر در ساخت حافظه جمعی ایرانیان بپرسم. نمایش، سینما و تئاتر چه نقشی در شکل‌گیری و حفاظت از این حافظه دارند و چگونه می‌توانند آن را بازگو کنند؟

دکتر یزدی: حافظه جمعی موضوع بسیار مهمی است. اگر به بحث اسطوره‌ها بازگردیم، باید بپرسیم چه زمانی می‌توانیم از اسطوره‌هایمان به‌درستی استفاده کنیم و آنها در چه شرایطی کاربرد پیدا می‌کنند. چرا امروز شخصیت‌هایی مانند آرش، کوروش و پسران فریدون تا این اندازه مخاطب را جذب می‌کنند؟ به نظر من، زمانی اسطوره‌ها برای جامعه معاصر معنا پیدا می‌کنند که بتوانیم مسائل روز خود را با زبان اسطوره‌ها و آیین‌هایمان بازگو کنیم.

تعزیه نیز چنین کاری انجام می‌داد. هنر تعزیه مردم را گرد هم می‌آورد تا در یک فضای جمعی، در کنار یکدیگر، به سوگواری بنشینند و نمایشی را تماشا کنند. آنها تجربه و حافظه مشترک حاصل از این اجرا را با خود به خانه می‌بردند و تا مدت‌ها آن را حفظ می‌کردند.

حتی رسمی که در برخی مناطق وجود داشته و مردم در روز پایانی تعزیه بخشی از خیمه‌ها یا وسایل صحنه را با خود به خانه می‌بردند، از همین منظر قابل بررسی است. آنها می‌خواستند خاطره آن روز و واقعه عاشورا را حفظ کنند؛ هرچند این رسم نیز می‌تواند موضوع نقد و بررسی قرار گیرد.

اگر حافظه جمعی خود را به تولید آثار هنری تبدیل نکنیم، این حافظه به‌تدریج در آرشیوها و بایگانی‌ها محصور می‌شود. تصویر رایج ما از آرشیو نیز معمولاً مکانی زیرزمینی و نمور است که آثار در آن نگهداری می‌شوند، اما اتفاق چندانی در آن‌ها نمی‌افتد. متأسفانه گاهی نگاه برخی مدیران موزه‌ها و مراکز هنری ما نیز فقط بر نگهداری آثار متمرکز است. درحالی‌که تا زمانی که یک اثر هنری وارد گفت‌وگو نشود، به تماشا درنیاید و به چالش کشیده نشود، نمی‌تواند نقش فعالی در زندگی فرهنگی جامعه ایفا کند.

به یاد دارید که حدود دو یا سه سال پیش، اتفاقی در موزه هنرهای معاصر رخ داد. یاسر خاسب،در یک تک اجرا با عنوان «گربه جاده ابریشم» بر فراز حوضچه روغن، خواسته یا ناخواسته وارد حوضچه روغن شد. رسانه‌های داخلی و خارجی، از جمله بی‌بی‌سی، به این اتفاق پرداختند و گزارش‌هایی درباره آسیب‌دیدن اثری هنری با ارزش چند صد میلیون دلار منتشر شد اما من به‌عنوان کسی که از حوزه پرفورمنس و هنر اجرا می‌آیم، می‌گویم آن اجرا، در عمل، اثر را زنده کرد و زمینه نقد و بررسی آن را فراهم آورد. آن اثر تا پیش از این اتفاق، تقریباً به فراموشی سپرده شده بود؛ زیرا موزه فعالیت چندانی برای معرفی و مطرح‌کردن آن انجام نداده بود. نمی‌دانم آن اتفاق از پیش برنامه‌ریزی شده بود یا نه، اما نتیجه‌اش این شد که اثر دوباره مورد توجه قرار گرفت.

موزه هنرهای معاصر تهران یکی از مراکز مهم هنر معاصر در جهان است و آثار ارزشمندی دارد که در دنیا بی‌نظیر است در این موزه نگهداری می‌شود. گاهی یک اتفاق کوچک می‌تواند چنین فضایی را دوباره در کانون توجه قرار دهد و به معرفی ظرفیت‌های فرهنگی ایران کمک کند. بنابراین، ما این ظرفیت‌ها را در اختیار داریم، اما باید از آن‌ها به‌درستی استفاده کنیم.

اگر حافظه جمعی ما در قالب آیین‌ها، رسم‌ها و رسوم، به آثار سینمایی و نمایشی تبدیل شود، امکان زنده نگه‌داشتن آن بیشتر خواهد شد. امروز نیز می‌بینیم که مردم ارتباط عمیقی با برخی اجراهای نمایشی دارند و شمار کنسرت‌تئاترها افزایش یافته است. در بسیاری از این اجراها، موسیقی ایرانی در کنار اجرای نمایشی قرار می‌گیرد و همین ترکیب می‌تواند حافظه جمعی ما را از حالت فراموشی بیرون بیاورد. این آثار به ما یادآوری می‌کنند که در دوره‌های مختلف چه قهرمانانی داشته‌ایم و چگونه زندگی کرده‌ایم. به نظر من، این اتفاق ارزشمندی است.

یان آسمن (باستان‌شناس استاد دانشگاه هایدلبرگ) و آسترید ارل (پیشگام نظریه حافظه فرهنگی و استاد مطالعات فرهنگی دانشگاه گیسن آلمان) می‌گویند در بحث حافظه فرهنگی، این دیدگاه مطرح می‌شود که حافظه فرهنگی تنها در آرشیوها و کتاب‌ها ساخته نمی‌شود، بلکه در عرصه تماشا نیز شکل می‌گیرد. تا زمانی که آنچه آرشیو شده، در معرض دید قرار نگیرد، اتفاقی نمی‌افتد، در نهایت، می‌توان گفت هنر، چه در قالب سینما و تئاتر و چه در قالب هنرهای تجسمی، گذشته را تغییر نمی‌دهد اما شیوه نگاه ما به گذشته می‌تواند حال ما را تغییر دهد.

اگر گذشته را صرفاً با حسرت و افسوس مرور کنیم، این نگاه دستاوردی برای ما نخواهد داشت. نمونه آن را در نمایشنامه «باغ آلبالو»ی چخوف می‌بینیم؛ خانواده‌ای که ثروت زیادی دارد، اما به دلیل ناتوانی در درک درست دارایی و سرمایه‌اش، باغ خود را از دست می‌دهد و در نهایت، تنها آه و افسوس برایش باقی می‌ماند. اعضای خانواده در روزهای پایانی، در همان عمارت جشن می‌گیرند و مهمانی برگزار می‌کنند، بی‌آنکه بتوانند از سرمایه خود به‌درستی محافظت کنند. به نظر می‌رسد ما نیز گاهی با گذشته خود چنین برخوردی داریم، برای گذشته جشن می‌گیریم، اما کمتر از خود می‌پرسیم که این میراث چگونه می‌تواند در زندگی امروز ما مؤثر باشد.

فرزندان ما و نسل‌های آینده ایران چگونه قرار است آرش‌های آینده یا پسران فریدون باشند؟ برای اینکه چنین نسلی شکل بگیرد، باید جوانان را در معرض این روایت‌ها و تجربه‌های فرهنگی قرار دهیم و امکان ارتباط آن‌ها را با میراث خود فراهم کنیم.

روایت‌هایی که امروز به نسل جوان ارائه می‌شود نیز ویژه است

در همین زمینه، نقدهایی درباره گران‌بودن بلیت برخی اجراها و برگزاری آن‌ها در فضاهای لوکس مطرح شده است. پرسش این است که آیا قرار است این آثار فقط برای قشر خاصی قابل دسترس باشند؟ آیا آرش‌ها و سیاوش‌ها فقط به طبقه‌ای تعلق دارند که امکان حضور در هتل‌ها و فضاهای لوکس را دارند؟ این نقدها جدی‌ هستند و بدنه تئاتر نیز به آن‌ها واکنش نشان داده است. بسیاری از همکاران و دوستان من، یکی دو روز از اجراهای خود را رایگان کردند و گفتند کسانی که توانایی خرید بلیت ندارند، می‌توانند به‌صورت رایگان به تماشای آثارشان بنشینند. به نظر من، این اتفاق خوب و درستی است.

چند روز پیش نیز با یکی از دوستانم در دانشگاه صحبت می‌کردیم. او می‌گفت در نیویورک، در کنار برادوی که نمایش‌هایش بلیت‌های گران‌قیمت دارند، آف‌برادوی هم وجود دارد که اجراهای دانشجویی‌تر و اجتماعی‌تری را عرضه می‌کند. در کنار آن، آف آف برادوی دارند که شکل دیگری از تئاتر است و به فضاهای زیرزمینی و اجراهای تخصصی‌تر اختصاص دارد و جالب این است که در تهران نیز چنین اتفاقی در حال رخ‌دادن است.

امروز بخشی از مخاطبان، تئاتر دیدن را به تجربه‌ای لوکس تبدیل کرده‌اند؛ چیزی شبیه کافه یا رستوران رفتن. فرد می‌گوید امشب به تئاتر رفتیم و تجربه‌اش را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارد. تئاتر دیدن در این فضا، گاهی به بخشی از تصویری تبدیل شده که افراد از سبک زندگی خود ارائه می‌کنند.

در کنار این جریان، شکل‌های دیگری از تئاتر نیز در فضاهای هنری ایران وجود دارند. بخشی از اجراها در تالار وحدت و تئاتر شهر روی صحنه می‌روند و معمولاً اقتباس‌هایی از آثار مهم جهانی یا آثار ایرانی‌ هستند. در سنگلج نیز گونه‌ای از تئاتر ایرانی جایگاه ویژه‌ای دارد که مخاطبان خاص خود را پیدا کرده است؛ از نمایش‌های سنتی و سیاه‌بازی گرفته تا تعزیه و دیگر شکل‌های نمایشی.

دسته دیگری از اجراها در فضاهایی غیر از سالن‌های متعارف تئاتر برگزار می‌شوند. یکی از دوستانم همین دیشب ویدئویی از اجرایی در یک حمام تاریخی در اصفهان برایم فرستاد. پیش‌تر نیز در تهران اجراهایی در کارخانه‌ها برگزار شده بود. این شکل از تئاترها مخاطبان و ویژگی‌های خاص خود را دارند. هرچه این تنوع از طریق رسانه‌هایی مانند ایرنا و همچنین رسانه‌های فردی و اجتماعی بیشتر معرفی و بازنشر شود، تئاتر و سینمای ایران نیز به‌عنوان بستری چندصدا و متکثر بیشتر دیده خواهند شد.

مدتی پیش با یکی از استادان مطالعات تئاتر در آمریکا گفت‌وگو می‌کردم. او از من پرسید آیا در ایران، به‌جز تعزیه و اقتباس‌هایی از آثار خارجی، نمایش دیگری هم وجود دارد؟ پاسخ دادم که شکل‌های نمایشی بسیار متنوعی داریم اما بسیاری از آن‌ها به‌خوبی معرفی نشده‌اند. باور نمی‌کرد که ما این‌همه انواع نمایشی داشته باشیم. حتی بهرام بیضایی را هم نمی‌شناخت؛ درحالی‌که او یکی از چهره‌های مرجع مطالعات تئاتر در ایران است، آثار بیضایی را به او معرفی کردم و فیلم‌هایش را برایش فرستادم که برایش جالب بود، این در حالی که بیضایی در آمریکا زندگی می‌کرد.

نکته مهم این است که حتی انجمن‌ها و گروه‌های ایرانیان خارج از کشور نیز نتوانسته‌اند همه ظرفیت‌های هنری ایران را به‌خوبی معرفی کنند. تنوع و تکثر اجتماعی و اقتصادی در ایران بسیار زیاد است و همین تنوع می‌تواند به شکل‌گیری تصویری متفاوت از کشور کمک کند. هرچه این ظرفیت‌ها بیشتر رسانه‌ای شوند و در معرض دید قرار گیرند، امکان ارائه تصویری چندصداتر از ایران بیشتر می‌شود.

همان‌طور که کیارستمی‌ها و مجیدی‌ها با حضور در جشنواره‌های بین‌المللی مسیرهایی برای معرفی سینمای ایران گشودند، امروز یوتیوب، اینستاگرام و دیگر شبکه‌های اجتماعی نیز چنین ظرفیتی دارند. فراگیرشدن آثار در این شبکه‌ها می‌تواند به معرفی ایرانی کمک کند که در آن، گروه‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی، روایت‌ها و آثار هنری خود را تولید می‌کنند. برای نمونه، در حوزه صنایع دستی نیز بیش از ۱۶۰ تا ۱۷۰ رشته متنوع وجود دارد؛ ظرفیتی که نشان‌دهنده گستردگی فرهنگ ایرانی است.