روزگار غریبی است و روزگار ما ایرانیان و اهالی هنر و قلم در ایران که از در و دیوار آن سیل مشکلات میبارد، شاید غریبتر از دیگران باشد.
بعد از بازنشستگی که در ایران عزیز ما معنا ندارد و تازه آغاز تلاش مجدد برای تامین معاش خانواده جهت زنده ماندن و ادامه چیزی به نام زندگی است، از تهران به کرج کوچ کردم و در کنجی به اتفاق خانواده ساکن شدیم.
هجرت به ناچار از تهران به دلیل نداشتن شغل ثابت و کرایه سرسامآور خانهها و... سبب شد که دیگر نتوانم به سهولت از برنامهها، فعالیتهای هنری و شرکت در محافل و مجامع مناسب، سالم و خادم فرهنگی و هنری و تماشای فیلمها و تئاترها، کنسرتها و... زیاد بهرهمند شوم و نتوانم به دعوت دوستان ارجمند و محترم و هنرمندان عزیز برای تماشای آثارشان و یا حضور در جلسات، مناسبتها و برنامههای سینمایی و هنری لبیک بگویم.
از آنجا که من هم در هفتاد سالگی مانند اکثر مردم گرفتار و فقرزده ایران ثروتمند! به دلیل عملکرد و رویه نادرست و ناپسند نامسئولان و نامدیران و سرمایهخواران که عاملان اصلی فقر و فلاکت و فساد در کشورند، مجبور شدهام که با تن دادن به مشاغلی که هیچ ربطی به هنر و فرهنگ ندارند، نان سفره خانواده را تامین کنم، مجال فراغت از کار را نمییابم که به دیدار دوستان و آثار هنری بشتابم.
این در حالی است که اهالی شریف هنر و قلم از ارادتها و حمایتهای قاطع و قلم حقگو و عدالتخواه و صادقانه من از هنرمندان، نویسندگان عزت و غیرتمند ملی و مردمی و تولیدات شایسته هنری و سینمایی و تئاتری و تلویزیونی و شبکه خانگی و... آگاه هستند.
از آن سو هم به خوبی میدانند که من، هیچ میانهای با نامدیران و نامسئولان و هنر و قلم و وطن فروشان و غارتگران مال و اموال ملت و تاراجگران بیتالمال، منقدان و رسانهایهایی که با تخریب دیگران و آثار هنری و نقد در پی کاسبی و حقالسکوت و... هستند، ندارم و از دیدار آنها و همراهی با خودفروشها و کاسبکاران هنری و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و... پرهیز میکنم و همیشه قاطع، شفاف، صریح و منصف با این جماعت برخورد فرهنگی و اخلاقی و انتقادی داشتهام.
همچنین دوستان شفیق میدانند با آنکه چندین کانال و یک گروه فاخر فرهنگی و هنری مطرح به نام "هفتواد"داشتم، به دلیل وفور بیاندازه هنر و قلمفروشان بیشرم، برای اینکه هیچ گونه ارتباطی با اینها نداشته باشم، آنها را منحل کردم و از گروههای نامناسب و... نیز خارج شدم، لذا دوستان نباید بر من خرده بگیرند، چرا که مشکل در جای دیگر است!
افزون بر سکونت در کرج و اشتغال به کار در این شهر، من بعد از سالها کار و زحمت، اتومبیل که هیچ، یک دوچرخه هم ندارم و سفرهای دور و نزدیک برایم مشکل است و همینها باعث کم فروغی دیدار حضوری من با دوستان و هنرنماییهایشان میشود.
گرچه در فرصتهای مقتَضی از فیلمها و تئاترها در کرج دیدن میکنم و شبکههای مجازی و تلفن، ارتباط مرا با عزیزان نویسنده و منقد و سینماگر و استادان و فرهیختگان کشور حفظ کرده است، لیکن این نوع ارتباطها همانند سابق زیاد پر رنگ نیست.
از همین رو معمولا در برابر دعوتهای دوستان، پیوسته شرمندهام و با آنکه علت عدم حضورم را برای بعضی میگویم، ولی از میان همان بعضی،کسانی چندان قبول نکرده و تصور میکنند که طاقچه بالا میگذارم و منیت و خودپرستی! مانع پاسخ مثبت من به دعوتشان میشود، اما حقیقت همان است که نوشتم؛ سکونت در کرج، اشتغال شبانهروزی برای خالی نماندن سفره خانه و خانواده و نداشتن وسیله و مجال، علتهای اصلی کم سعادتی من در دیدار با این دوستان و آثارشان است.
این موضوع را به علت اینکه دامنه دلخوری عزیزان در ناتوانی ناخواسته من به دعوتشان گسترده شده و کلی پیام و پیامک و تلفن در این ارتباط دارم، رسانهای کردهام تا مهربانان به حال و وضعم آگاه باشند و رنجیده نشده و دلخور نشوند. چه کنم این هم حال و روز من است که بسیاری دیگر نیز این گونهاند.
در هر حال از تمام دوستان و سروران و عزیزان، بابت نداشتن توفیق دیدار آنها و کارهایشان پوزش میخواهم و از التفاتشان به من سپاسگزارم و دست مهرشان را میبوسم.
درود و مهر و ارادت تقدیم تمام آنها و امید به اینکه مهر و لطفشان تداوم داشته باشد و اینکه به جای گلهمندی از من و روزگار، از عاملان ایجاد وطن عزیزمان به این حال و روز گلایه کنند.
درودها و ارادتها.
