حسن انوری میگوید: کارنامه پژوهشی و آثار پرشماری که در طول شش دهه گذشته از شفیعی کدکنی منتشر شد، همگی گواه و موید همین حقیقت است که شفیعی کدکنی یک ژن نادر، یک استعداد استثنایی و به واقع یک نابغه بیبدیل در حوزه فرهنگ و ادب فارسی است.
حسن انوری، استاد پیشکسوت زبان و ادبیات فارسی، عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی و مؤلف فرهنگ سخن به مناسبت زادروز محمدرضا شفیعی کدکنی در یادداشتی که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار گرفته نوشته است:

به شادباش زادروز استاد شفیعی کدکنی
شفیعی کدکنی؛ نابغه عصر ما
نخستین دیدار در پاییز ۴۴
آشنایی من با دوست، همکلاسی و یار دیرینم، استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، به پاییز سال ۱۳۴۴ خورشیدی بازمیگردد. در آن سال، تغییر مهمی در ساختار آموزشی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران رخ داد. تا پیش از آن تاریخ، فارغالتحصیلان دوره لیسانس میتوانستند مستقیماً وارد دوره دکتری شوند، اما در سال ۴۴ پذیرش مستقیم دکتری موقتاً متوقف شد و برای نخستین بار، دوره فوقلیسانس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران بنیاد نهاده شد.
در آزمون ورودی آن دوره، ۱۲ نفر پذیرفته شدیم که چهار نفر از برادران افغانستانی و هشت نفر ایرانی بودیم. ما هشت نفر ایرانی، هر یک از گوشهای از این سرزمین پهناور به تهران آمده بودیم؛ من از تبریز آمده بودم و محمدرضا شفیعی کدکنی و دکتر علی رواقی از مشهد. دیگر همکلاسیهای ما در آن دوره نخستین، چهرههایی چون دکتر جلیل تجلیل، دکتر محمدحسین مصطفوی، دکتر ابوالقاسم سری، خانم دکتر شمیس امین و خانم شریک امین بودند که بعدها همگی از مشاهیر و استادان برجسته ادب پارسی شدند. اما در میان این جمع نخبه، محمدرضا شفیعی کدکنی از همان روز نخست در صدر همه میدرخشد.
درخشش در نخستین جلسات درس
از همان نخستین جلسات درس در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، تفاوت چشمگیر شفیعی کدکنی با دیگران بر همگان آشکار شد. از همان آغاز معلوم بود که او «تافتهای جدا بافته» است و ذهن، قریحه و توان پژوهشی او با دیگران تفاوتی بنیادی دارد. او با حافظهای شگفتانگیز، احاطهای وسیع بر متون کهن و اشراف کامل بر ادبیات عرب از مشهد آمده بود. کارنامه پژوهشی و آثار پرشماری که در طول شش دهه گذشته از او منتشر شد، همگی گواه و موید همین حقیقت است که شفیعی کدکنی یک ژن نادر، یک استعداد استثنایی و به واقع یک نابغه بیبدیل در حوزه فرهنگ و ادب فارسی است.
مکتبسازی با صور خیال
نخستین اثر پژوهشی مهمی که از او منتشر شد و جامعه ادبی ایران را تکان داد، کتاب گرانسنگ «صور خیال در شعر فارسی» بود. این اثر که در اصل رساله دکتری او در دانشگاه تهران به راهنمایی استاد دکتر پرویز ناتل خانلری بود، بدون تردید یکی از بهترین، منسجمترین و روشمندترین رسالههای دکتری گذراندهشده در تاریخ دانشگاه تهران به شمار میرود. «صور خیال» تنها یک کتاب علمی ساده نبود، بلکه جریانی نو در پژوهشهای ادبی ایران به راه انداخت. پس از انتشار این اثر، دهها و صدها رساله فوقلیسانس و دکتری در دانشگاههای سراسر کشور با الهام از الگوی نظری و روششناختی شفیعی کدکنی درباره صور خیال و تصویرپردازی شاعران گوناگون نوشته شد.

تصحیح متون و عرفان خراسان
بخش دیگری از کارنامه پربار شفیعی کدکنی که همواره تمجید محققان را برانگیخته، تصحیح متون ادبی و عرفانی است. تصحیح او از کتاب «اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابیسعید» یکی از منزهترین و بهترین نمونههای تصحیح متن در تاریخ پژوهشهای فارسی محسوب میشود. او در ادامه این مسیر، با تصحیح «حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر» و آثار اخیری چون «کشیدن طعم وقت»، «دفتر روشنایی» (درباره بایزید بسطامی) و «نوشته بر دریا» (درباره ابوالحسن خرقانی)، الگویی والا و نو در پژوهشهای عرفانی ارائه داد.
نگاه او به تصوف ایرانی، بهویژه مکتب عرفانی خراسان، از عالیترین نمونههای تحقیقات متکی بر نقد ادبی مدرن و شناختی عمیق از تاریخ تفکر اسلامی است. همچنین کتاب «قلندریه در تاریخ» او نمونهای بسیار چشمگیر و نمادین از پژوهش ژرف در زمینه لغت، تاریخ و ادبیات عرفانی است.
مرجع همیشگی موسیقی شعر
در حوزه نظریهپردازی ادبی و عروض و قوافی، کتاب «موسیقی شعر» شفیعی کدکنی جایگاهی ماندگار دارد. امروزه به جرئت میتوان گفت کمتر مقاله، کتاب یا پژوهش علمی در مجلات دانشگاهی و تخصصی ادبیات فارسی در زمینه موسیقی درونی، بیرونی و معنوی شعر نوشته میشود که به این کتاب بنیادی استناد نکرده باشد.
همچنین کتاب «ادوار شعر فارسی» با وجود اختصار و ایجازش، یکی از پختهترین و تحلیلیترین آثار در زمینه تاریخ ادبیات و سیر تحول شعر پارسی است. پژوهشهای شکوهمند او درباره سبک هندی و بهویژه کتاب «شاعر آینهها» در بررسی شعر بیدل دهلوی، دیدگاه جامعه ادبی را نسبت به ظرافتهای شعر این شاعر بزرگ به کلی دگرگون ساخت.

همکاری در دایرةالمعارف مصاحب
یکی دیگر از فصلهای درخشان و کمتر پرداختهشده در زندگی پژوهشی شفیعی کدکنی، همکاری او با مرحوم دکتر غلامحسین مصاحب در تدوین «دایرةالمعارف فارسی» است. مرحوم مصاحب که خود از دقیقترین و بزرگترین دانشمندان و فرهنگنویسان روزگار ما بود، ارزش علمی شفیعی جوان را به خوبی شناخت. از جلد دوم دایرةالمعارف مصاحب به بعد، نگارش و ضبط تمامی اصطلاحات ادبی، اعلام و مطالب مربوط به تاریخ ادبیات فارسی به دکتر شفیعی کدکنی واگذار شد (در حالی که در جلد نخست، این بخش بر عهده استاد دکتر عبدالحسین زرینکوب بود). مدخلهای نوشتهشده توسط او در این دانشنامه، نمونهای از ایجاز، دقت و احاطه همهجانبه علمی است.
نثر زلال در ترجمه متون
شفیعی کدکنی علاوه بر پژوهش، تصحیح و شعر، در عرصه ترجمه نیز آثاری بس گرانقدر از خود به یادگار گذاشته است. علاوه بر ترجمههایی که از زبان انگلیسی انجام داده، شکوهمندترین کار او در حوزه ترجمه، برگرداندن کتاب «البدء و التاریخ» نوشته مطهر بن طاهر مقدسی از زبان عربی به فارسی با عنوان «آفرینش و تاریخ» است. او این متن کهن و پیچیده عربی را با نثری چنان فاخر، روان، زلال و استوار به فارسی درآورده که خود به یک شاهکار ادبی مستقل در زبان فارسی بدل شده است.

پیوند نگاه قدمایی و نو
اگر بخواهیم راز موفقیت و جامعیت علمی شفیعی کدکنی را در یک نقطه خلاصه کنیم، آن راز در تلفیق هنرمندانه دو دیدگاه نهفته است: نخست، نگاه قدمایی که حاصل خوانش دقیق متون کهن فارسی و عربی، تسلط بر علوم حوزوی و تلمذ در محضر استادان بزرگی چون بدیعالزمان فروزانفر، جلالالدین همایی و پرویز ناتل خانلری در دانشگاه تهران است؛ و دوم، نگاه نو و تفکر نقادانه مدرن که از مکاتب ادبی و نقد غربی الهام گرفته است. او با درآمیختن این دو منظر، نقد ادبی ایران را به اوجی تازه رساند.
تأسّی به شیوه قزوینی
نکته اخلاقی و روششناختی مهمی که در تمام سالهای دوستی با شفیعی کدکنی نظارهگر آن بودهام، شیوه پژوهشی اوست. شفیعی کدکنی با وجود داشتن حافظهای فوقالعاده قوی و نیرومند، هرگز در ارجاعات علمی به حافظه خود اتکا نمیکند. او در تمام امهات کارهای پژوهشیاش، سنت فرخنده و دقیق علامه محمد قزوینی را به کار میبندد؛ یعنی با وجود استحضار ذهنی، برای نگارش هر مطلب و ارجاع علمی، مستقیماً به اصل متون و منابع دست اول مراجعه میکند و سنجیده و روشمند مینویسد.
بیش از شصت سال از آن روزی که در پاییز سال ۱۳۴۴ در صحن دانشکده ادبیات دانشگاه تهران با محمدرضا شفیعی کدکنی آشنا شدم میگذرد. در تمام این سالها، او نه تنها دوستی مشفق و همکلاسی ارجمند برای من، بلکه سرمایهای بیبدیل و نمادین برای فرهنگ و ادب ایرانزمین بوده است. وجود مبارک او خورشیدی است که روشنیبخش راه جویندگان دانش است و کارنامه علمیاش تا هماره تاریخ، سندی بر عظمت و بالندگی زبان و ادب پارسی خواهد بود.

شفیعی کدکنی در چشم تاجیکان
«شفیعی کدکنی در چشم ما تاجیکان و نخبگان علمی آسیای میانه، تنها یک استاد ممتاز دانشگاه تهران یا یک مصحح چیره دست نیست؛ بلکه او تجسم عینی «کرسی بلند سخن»، پاسدار استوار هویت پارسی و آموزگار بزرگ نقد، عرفان و زیباییشناسی کلام است.»
بوری کریماف - رئیس شورای بیندولتی راهسازان کشورهای مشترکالمنافع و رئیس محفل فرهنگی «بارگاه سخن» - به مناسبت زادروز (۱۹ مهرماه) محمدرضا شفیعی کدکنی در یادداشتی که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار گرفته، نوشته است: «در فراخنای جغرافیای فرهنگی و معنوی زبان پارسی، جایی که مرزهای سیاسی دستسازِ تاریخ ناتوان از جدایی پیوندهای دیرین زبانی و روحی ملل همزبان میشوند، نام مبارک استاد برجسته، دانشمند یگانه و شاعر پرآوازه روزگار ما، حضرت دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، مانند خورشیدی فروزان در برزخ غربت و غربزدگی میدرخشد. بنده اگرچه از نظر رشته تخصصی دانشگاهی، در حوزههای اقتصاد و علوم فنی در دانشگاههای معتبر فارغالتحصیل شدهام و سالهاست مسئولیت شورای بیندولتی راهسازان کشورهای مشترکالمنافع (CIS) را بر عهده دارم، اما از همان دوران کودکی و از سه سالگی، با نوای آسمانی قرآن کریم و واژگان زلال ادبیات پارسی پرورش یافتهام. عشق به میراث معنوی نیاکان، همواره جانمایه اصلی زیست روحی من بوده است؛ عشقی که سبب شد نهاد فرهنگی «بارگاه سخن» را با شعبههایی پویا در شهرهای مسکو، دوشنبه و مشهد مقدس بنیاد بگذارم تا چراغ همبستگی زبانی و فرهنگی همزبانان و همدلان را در سراسر جهان روشن نگاه داریم.
در تمامی سالیان متمادی فعالیت فرهنگی در تاجیکستان عزیز، روسیه و ایران، هرگاه که در میان اهل علم، استادان دانشگاه، پژوهشگران و شعرشناسان حضور یافتهام، حضور معنوی و نفوذ علمی بیبدیل استاد شفیعی کدکنی را با تمام وجود حس کردهام. شفیعی کدکنی در چشم ما تاجیکان و نخبگان علمی آسیای میانه، تنها یک استاد ممتاز دانشگاه تهران یا یک مصحح چیره دست نیست؛ بلکه او تجسم عینی «کرسی بلند سخن»، پاسدار استوار هویت پارسی و آموزگار بزرگ نقد، عرفان و زیباییشناسی کلام است.
محبوبیت در آسیای میانه
در سراسر کشورهای آسیای میانه و بهویژه در تاجیکستان عزیز، استاد شفیعی کدکنی از محبوبیت و اعتباری شگفتآور و والامقام در میان اهل ادب و دانشگاهیان برخوردار است. این محبوبیت علمی و عاطفی، بیش از همه در مراکز آکادمیک و دانشکدههای تخصصی زبان و ادبیات فارسی جلب توجه میکند. در دانشگاه ملی تاجیکستان - که قلب نبضدار آموزش عالی کشور ماست - بهویژه در دانشکده شرقشناسی و بخشهای زبان و ادبیات، آثار، سرودهها و نظریههای نقد ادبی استاد شفیعی کدکنی همواره محور آموزش، بحث و تدقیق پژوهشگران و دانشجویان است.
در دهههای اخیر، در شعبه شرقشناسی و ادبیات دانشگاههای تاجیکستان، دورههای آموزشی و درسهای تخصصی ویژهای تحت عنوان «ادبیات ماورای ایران» یا ادبیات معاصر ایران دایر شده است. در این کورسهای تخصصی، ذهن و زبان دانشجویان تاجیک از طریق پژوهشهای بنیادی و شعر ماندگار استاد شفیعی کدکنی با غنای ادبیات معاصر ایران آشنا میشود. دانشجویان و استادان ما با اشتیاقی فراوان، کتابهای نظری و دفترهای شعری ایشان را مطالعه میکنند و آراء ایشان را به عنوان معیاری سنجیده در تحلیل جریانهای ادبی معاصر به کار میبندند. بنده خود در سفرهای متعدد رسمی و فرهنگی به تهران و مشهد، در دیدارهای پرشمار با استادان و دانشمندان دانشگاه فردوسی مشهد و دانشگاه تهران، همواره بر این حقیقت تأکید ورزیدهام که پژوهشهای استاد شفیعی، پل ارتباطی بس محکم میان فاضلان ایران و نخبگان علمی تاجیکستان است.
طنین شفیعی در مسکو
این طنین پرشکوه معنوی و علمی، تنها به تاجیکستان و آسیای میانه محدود نمیشود، بلکه در مراکز مهم ایرانشناسی و شرقی در قلب روسیه، یعنی شهر مسکو نیز حضوری جدی و مشهود دارد. در مسکو، نهادهای علمی برجستهای چون «انستیتو شرقشناسی» و «انستیتو زبان و ادبیات ماکسیم گورکی» فعالیت میکنند که در آنها بخشهای تخصصی زبان و ادبیات فارسی با حضور استادان و پژوهشگران برجسته تاجیک، افغان و روس دایر است. دانشمندانی چون ادیب و زبانشناس نامدار، شفقت نیازی، که سالهاست مقیم مسکو هستند و در این انستیتوها به تدریس مشغولند، همواره از پژوهشها و جایگاه والای دکتر شفیعی کدکنی سخن میگویند و آثار ایشان را به عنوان مرجع اصلی تحقیقات شرقشناسی معرفی میکنند.
نکته بس ارزشمند آن است که حتی شاعران و مترجمان بزرگ روس نیز از مقام علمی و ادبی استاد شفیعی کدکنی آگاهی کامل دارند. برای نمونه، شاعر و مترجم برجسته و پرآوازه معاصر روس، میخائیل سینلنیکوف - که در میان اهل ادب تاجیکستان، افغانستان و ایران محبوبیتی فراوان دارد و آثاری گرانقدر از شعر کلاسیک و معاصر ما را به زبان روسی برگردانده است - کاملاً با آثار و اندیشههای استاد شفیعی کدکنی آشناست. سینلنیکوف در گفتوگوهایی که در مسکو داشتیم، یادداشتی به زبان روسی به بنده داد که در آن بر ضرورت همکاری میان ادیبان، شاعران و مترجمان برجسته ایران، تاجیکستان، افغانستان و روسیه تأکید شده بود. او بر این باور است که نقد و تحلیلهای استاد شفیعی کدکنی میتواند بهترین راهنما برای معرفی درست و شایسته ادبیات معاصر فارسی به جامعه ادبی روسیه و جهان باشد. ما در انستیتوهای مسکو و از طریق فصلنامه و هفتهنامه «بارگاه سخن»، پیوسته در تلاشیم تا آثار و مصاحبههای تازه استاد شفیعی کدکنی را ترجمه و به خوانندگان روسی و همزبانان خود در سراسر جهان عرضه کنیم.
یگانگی فرهنگی خراسان بزرگ
نگاه استاد شفیعی کدکنی به مفهوم «خراسان بزرگ» و ایران بزرگ فرهنگی، یکی از دلکشترین و عمیقترین ابعاد اندیشه اوست که دلهای همه همزبانان را به هم پیوند میدهد. ما در تاجیکستان و آسیای میانه، جانودل خود را شیفته و وابسته به این حوزه تمدنی میدانیم؛ چه خراسان بزرگ تاریخی باشد و چه ایران بزرگ فرهنگی. در طول سده اخیر، متأسفانه فرهنگ و زبان ما در تاجیکستان دچار ضربهها و گسستهای سنگینی شد؛ بهویژه تغییرات پیاپی الفبا از خط نیاکان (پارسی) به لاتین و سپس به سیریلیک در دوران شوروی، صدمات جبرانناپذیری به سطح ادبیات و ارتباط نسل جدید با مواریث مکتوب کهن وارد ساخت.
من که از همان سه سالگی در محضر ملا و در مکتب خانگی، خط و الفبای نیاکان را آموخته بودم، حتی در دوران شوروی و زمان کار در ادارات دولتی، همواره از مدافعان سرسخت بازگشت به الفبای نیا در تاجیکستان بودم. امروزه اعتقاد راسخ دارم که برای ترمیم این گسستهای تاریخی و تحکیم همبستگی ملی و منطقهای، هیچ راهی جز پناه بردن به سرچشمههای مشترک فرهنگی وجود ندارد. پیش از آنکه بتوانیم روابط سیاسی و اقتصادی پایداری میان کشورهای منطقه برقرار سازیم، باید بنیادهای فرهنگی، ادبی، دینی و روحی خود را استوار کنیم. برقراری سیمای مشترک، روزنامهها و مجلات همسو و همکاریهای نزدیک علمی بر پایه خط و زبان مشترک، کلید اصلی این یگانگی است. در این مسیر، آثار استاد شفیعی کدکنی که سرشار از عشق به خراسان بزرگ و میراث زبانی ماست، بهترین معیار و مشعل راه برای ارتقای سطح اخلاق و ادبیات جامعه است.
سرودهای برای خورشید سخن
در پایان این یادداشت، هنگامی که صحبت از تجلیل از این دانشمند یگانه به میان میآید، روح شاعرانه و خراسانی من بر آن میشود تا به پاس یک عمر خدمات بیبدیل استاد شفیعی کدکنی به فرهنگ و زبان پارسی، سرودهای را که در وصف و نجوا با «مادر» سرودهام به آستان بافضیلت ایشان پیشکش کنم؛ چراکه مهر مادر، پاکترین سرچشمه حیات است و زبان مادری، ودیعه الهی و ماندگاری است که استاد شفیعی تمام عمر خود را وقف پاسداشت آن کرده است:
مادر ملامتم کنی هر لحظهای سفر
گویی که یادیِ خانه را دگر ز سر مبر
گویی خبر فرست و یا نامهای نویس
ما را ز ندگانی خود ساز باخبر
دانم که در دلت فزون آزار دوریم
رنج تو را که دیدم از دیدگان تو
آن طفلِ شوخ و سرکشِ دیرینهام هنوز
هر سرزنش که در دلت باشد، برم بگو
مادر، من پرنده مهرِ دلِ توام
عیبم مکن به دوری، اگر خو گرفتهام
پروازهای دور من بود آرزوی تو
من قصدِ جستوجوی خود از او گرفتهام
مادر مرا تو حفظ نما با دعای نیک
بازم مدار از سفر راههای دور
بی آه و آبِ دیده برآ پیشوازِ من
از آنکه باز میرود، اینقدر غم مخور...
امیدوارم وجود مبارک حضرت استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، این سرو بلند قامت شعر و تحقیق، همواره از حوادث گیتی در امان باشد و سایه علمی و معنوی ایشان تا سالیان متمادی بر سر عاشقان فرهنگ، زبان و ادبیات پارسی در سراسر جهان مستدام بماند.
خورشید سخن در مسکو
بوری کریماف

