مجید مجیدی سینماگر تلاشگر، متدین و ارزشمندی است و آثار اخلاقمدار، انسانی و معناگرای او در ردیف آثار ارزشی سینمای/دولتی/نهادی کشور محسوب میشود.
این فیلمساز اندیشمند و توانا که از جمله هنرمندان برخاسته از تفکر و نگرش جاری در حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی است، برخلاف بعضی از حوزویها که در ادامه فعالیتهای هنری و سینمایی، جذب مسائل مادی شده و راه حوزوی خود را تغییر دادند و یا آن عده که درجا زده و نتوانستند در سینما و هنر بدرخشند، افزون بر وفادار ماندن به نگاه و بینش اعتقادی و هنری خود و حفظ احترام مسیر فرهنگی، هنری و اجتماعی حوزه هنری، در عرصه سینما، با هر فیلم تازه در مقام کارگردان، راهش در سینما را رو به تعالی پیموده است.
فیلمهای مجیدی که به دلیل غلظت معنا و محتوای انسانی و دینی در سالهای نخست کارگردانیاش، چون از منظر هنری، نوآور نبودند، آثار دلی نامیده میشدند، با پیشرفت او در هر دو زمینه؛ ساختار هنری و محتوایی، گرچه ایران فاقد سینمای ملی است، اما او و آثارش توانستند در مقایسه با حال و احوال و تولیدات رایج سینما در حد متعادل در جایگاهی قابل احترام قرار گیرند و اکنون خبر موفقیت فیلم جدید مجید مجیدی در جشنواره بوسان و ورود آن به بخش مسابقه اسکار، سبب ایجاد شور رسانهای و التهاب فرهنگی و نگاه امیدوارانه جماعتی به حضور نماینده سینمای دولتی/نهادی ایران در مراسم سیاسی/سینمایی اسکار شده است.
"غذای نیمروز"فیلم خوشساخت و با محتوای مجید مجیدی علاوه بر حمایت، نگاه مثبت و تاییدگر بخشی از هنرمندان و منقدان ایرانی با درخشش در بوسان با استقبال پر شور در جهان هم روبرو و باعث شده که حضور آن در اسکار از سوی هنرمندان و رسانهها و منقدان داخلی با جدیت و کنجکاوی دنبال شود. بهویژه که فیلم منتخب سیاسی و دولتی برای اسکار "سرزمین فرشته ها" مطلوب نظر و حائز ویژگیها و امتیازات لازم ملی و ایرانی جهت شرکت در اسکار نبود، ولی غذای نیمروز، به علت مولفههای خوب هنری و سینمایی و مضمون عاطفی و انسانی و محتوای قابل تامل و نگرش اخلاقی فیلمساز به انسانها و مقولههای فقر و گرسنگی و عقبماندگی و مقاومت و مبارزه که از نگاه دینی و آرمانی مجیدی متاثر است، توانسته جدا از برخی موافقتها و مخالفتهای سلیقهای و سیاسی، با توجه به سیاسی و سینمایی بودن اسکار دو نظر مهم در ارتباط با این فیلم، موفقیتها و حضورش در اسکار را شکل دهد.
داستان انسانی غذای نیمروز که با بازیها، فیلمبرداری و کارگردانی قابل تحسین روبروست در منطقه محروم چابهار رخ میدهد و مدرسهای که بچههای فقرزده روستای گورانکش را در خود جای داده نه تنها محل تحصیل که تهیه غذای نیمروزی برای ادامه زندگی شاگردان و حتی خانوادههای آنهاست و تراژدی از زمانی در این روستا و منطقه تراژیک روی میدهد که، خیری که این وعده غذایی را در اختیار مدرسه قرار میداد، دیگر نمیتواند به اقدام انسانی خود ادامه دهد. گرچه فیلم در فضایی تلخ آغاز میشود و ادامه مییابد، لیکن در پایان با امید و خرمی و درهای رو به سبزی و فردای بهتر، دفتر کتاب فقر اجتماعی ایران را میبندد!
نگاه خوب و بشردوستانه مجیدی در این فیلم نیز مانند دیگر آثارش هویدا و محترم است، اما مسئله مهم در ارتباط با اسکار سیاسی و سیاستهایش اینکه، شرکت فیلمهای خارجی در آن و انتخابهایش هرگز از نگرش سیاسی دور نبوده و در واقع اصلی و مهمترین معیار سرمایه گذاران و سیاستگذاران و مجریان اسکار برای پذیرش فیلم و آثار منتخب خارجی بهویژه فیلمهایی از کشورهایی مانند ایران که همیشه با آنها مسئله داشتهاند، سیاست بوده و به ندرت فیلمی عمدتا به علت ساختار قَدَر هنری انتخاب شده است و از این هم مهمتر اینکه،سوداگران اسکار آمریکایی، هیچ وقت اخلاق و محتوا و انسانمحور نبودهاند که بشود گزینشهایشان را از این منظر مدنظر قرار داد.
فیلمهای ایرانی و خارجی هم که طی سالهای اخیر در مراسم جهانی اسکار برگزیده و یا تحسین شدهاند، از همین زاویه مورد توجه و قضاوت واقع شدهاند.
به عبارتی فیلم خوب مجیدی با تمام امتیازهای فراوان هنری و سینمایی و انسانیاش، چون چهرهای غمبار از ایران فقرزده با مردمانی گرسنه بخصوص در سیستان و بلوچستان محروم و مظلوم اقتصادی ارائه کرده و اینگونه تصویر سازی جهت تبلیغات ضد ایران برای نمایش فلاکت و بدبختی ملت ایران، مورد پسند اسکاریهاست،میتواند انگیزه اصلی حضور غذای نیمروز در اسکار باشد، وگرنه اسکار نه با اخلاق و انسانیت سر و کار دارد و نه ساختار خوب هنری فیلم مجید مجیدی برایشان مهم است، چون خوش ساختتر از این فیلم از لحاظ تکنیک و ساختار در اسکار بسیار است.
از همینرو، تنها چیزی که میتواند اسکاریها و حامیان مالی و سیاسیاش را خوش و پسند آید و غذای تبلیغاتی آمریکا ضد ایران را فراهم آورد مضمون و محتوای فقر و فلاکت و بدبختنمایی ایران و ایرانیان این فیلم است.
با این حال، حضور فیلم خوب مجید مجیدی در اسکار،موقعیت مناسبی را برای توجه به ایران و سینما، هنر و ایرانیان در جهان فراهم آورده که نباید بیتفاوت از کنار آن گذشت.
نکته مهم آخر اینکه، فیلم خوش ساخت و بامحتوای انسانی غذای نیمروز،یک مسئله و معضل بزرگ را در پوشش خیرخواهی و دلسوزی، دغدغهها و کشمکشهای معلم و دانشآموزان روستای گورانکش از نگاهها پنهان داشته و آن این است که نشان میدهد عامل فقر و گرسنگی مدرسه و روستا، قطع شدن غذای روزانه است!!در حالی که این موضوعی انحرافی است زیرا علت فقر و ناداری و گرسنگی روستا،چابهار و سیستان و بلوچستان و ایران، بیعدالتی و ظلم، فساد و سیاستهای غلط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی تاراجگران اموال ملی و ملت و انحرافهای حاکمان است و اگر در این درام اجتماعی شاهد مجاهدات معلم و برخی دانشآموزان برای نجات از گرسنگی خود و روستا و یا کمکهای افراد خیر هستیم، این رخدادها فردی و تلاش آنها برای جبران قطعی غذای نیمروز توسط همان خیر یا خیر دیگر است، اما واقعیت اینکه،خيران اگر چه کار خیر میکنند و محترم هستند، اما عامل فقر و دارایی کشور نیستند، مگر کسانی که در لوای خیرخواهی، آن کار دیگر میکنند! بنابراین فیلم عاطفی و انسانی مجیدی، در پی ارائه مسکن است نه حل مشکلات و معضلات بنیادین کشور که فقر مادی و معنوی و ظلمهای اجتماعی و اقتصادی نماد آن است.
اگر فیلم مجیدی در جهان تحسین میشود و چنانچه اسکاری هم شود، این تحسینها و جوایز و... بهرغم خوبیهای فیلم، برای نمایش فقر و ناداری و بدبختی و گرسنگی و بدوی بودن ایرانیان و ایران ثروتمند با مردمانی فقرزده در غذای نیمروز خواهد بود.
