جشنواره تئاتر عروسکی"مبارک" که نام خود را از شخصیت شهیر نمایش‌های تخته‌حوضی،خیمه شب بازی و سیاه معروف آثار سیاه بازی وام گرفته، چند سال است که به نام کودکان و نوجوانان و به کام بزرگترها با پول ملت به بهانه سرگرم‌سازی و ایجاد شادی و خنده کودکان و معرفی آیین‌های نمایشی ملی و سنتی ایران به جهان نمایش به صورت بین‌المللی در تهران برگزار می‌شود.

صرفنظر از کم و کیف نمایش‌هایی که در این دوره مبارک حضور دارند و چگونگی اجرای این مراسم، پرسش مهم، جایگاه و نقش و تاثیرگذاری جشنواره عروسکی مبارک است. آن هم بعد از سال‌ها که از تولد و برگزاری آن می‌گذرد.

در همین ارتباط مسئله شاخص اینکه، در مملکتی که نه فقط خانواده‌ها و بزرگترها در مناسبات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی از جایگاه لازم برخوردار نیستند و تمام زندگی آن‌ها شده است، دویدن به دنبال یک لقمه نان تا زنده بمانند و کودکان و نوجوانان و جوانان کشور هم در همین راستا به مشکلات عمومی و اجتماعی بزرگترها یعنی فقر،گرانی‌، بیکاری و گرفتار شدن در چنگ بی‌عدالتی‌ها و معضلات خاص زندگی و سنین، آرزوها و آرمان‌های سرکوب شده خود مبتلا هستند، سال‌هاست که عرصه‌های هنرآفرینی برای کودکان و نوجوانان و جوانان هم به بازار مکاره سیاسی/ تجاری تبدیل شده و فرزندان ایران زمین از هنر و فرهنگ و آثار مناسب شرایط سنی، زیستی و آیین‌ها و جشن‌ها و جشنواره‌های ویژه خود محروم‌اند و آنچه توسط نامدیران و نامسئولان به اسم این سه قشر ارائه می‌شود،‌صرفا سرگرمی و هدر دادن پول ملت، بدون هیچ گونه دستاورد فرهنگی و هنری و اجتماعی است.

در واقع چیزی به نام سینما و تئاتر و هنر کودک و نوجوان، دیگر در کشور وجود ندارد و آنچه توسط بعضی هنرمندان متعهد و توانا و دلسوز، گاه روی صحنه می‌رود یا به فیلم سینمایی و سریال تبدیل می‌شود، حاصل هنرنمایی خود آنهاست که اغلب از حمایت‌های مالی و معنوی نامدیران بی‌بهره‌اند و با مشقت مالی و کاری آثارشان را در معرض تماشا می‌گذارند.

فاتحه جشنپاره‌های سینما و تئاتر کودک و نوجوان هم که مانند دو جشنپاره فرمایشی و بودجه‌خوار فیلم فجر مدت‌هاست خوانده شده. بنابراین مبارک نیز در میان آن‌ها و در بین تئاتری‌ها جایگاه شایسته ندارد.

مبارک که می‌توانست به یک جشن نمایشی و هنر ملی و نماد حیات هنرهای نمایشی کشور تبدیل شود، به یک دورهمی پولکی و پر زرق و برق تبلیغی و موسمی بدون ثمر مبدل شده است. مبارک دولتی نمی‌تواند هنرمندان را تعالی بخشد، کودکان را شاد و سرگرم نماید و مبارک تاریخ نمایش ایران زمین را در عرصه فرهنگ حفظ و ارتقا دهد.

از آن سو نیز یک مبارک تزئین شده وجود دارد که در حقیقت نامبارک است و آن، فقر اقتصادی و اجتماعی بزک شده با شعر و شعار است و چنان لباسی بر اندام بی‌قواره و تن زخمی آن پوشانده‌اند که پابرهنه‌ها فقر و فلاکت را جزو سرنوشت خود دانسته و به‌رغم رنج و غم فراوان به آن عادت کرده و پذیرفته‌اند که دارا و نادار بودن یک قانون الهی و اجتماعی است!!

مبارک سیاه نمایشی را نمایشگران هنری!و نامبارک سیاه اقتصادی و اجتماعی را عروسک گردان‌های اقتصاد و سیاست در کشور به نمایش گذاشته‌اند.

این در حالی است که در هر دو بخش هنری و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی، مبارک می‌توانست به راستی مبارک، منشا خیر، رحمت، برکت و پیشرفت باشد، اما اکنون در هر دو عرصه، نامبارکی، چهره واقعی مبارک کشور است.

کاراکتر مبارک به دلیل ویژگی‌ها و ابعاد متنوع شخصیتی و حضور جذاب نمایشی، شخصیتی شادی‌بخش و نشاط‌آفرین و امیدساز است، لیکن در ایران امروز، پشت و روی مبارک، سیاه است و این مبارک نه تنها خنده آفرین نیست که گریه‌آور است. اگر مبارک به درستی درک و فهم می‌شد، تئاتر ملی، اقتصاد ملی و هنر و فرهنگ ملی و ایران ملی، شکوفا و بالنده می‌شدند و در جهان می‌درخشیدند.

وقتی این چنین نیست، بازی دادن و رقصاندن مبارک روی صحنه و جامعه، صرفا بازی با روح و روان و جسم و تن و احساسات و عواطف و زندگی هنرمندان و دوستداران هنر و مردم نادار و فقرزده است. مبارک واقعی گرچه جسم و ظاهری سیاه دارد،اما دارای قلب و عملکرد سپید است، لیکن مبارک‌های کنونی تئاتر و کشور،از درون و برون و عملکرد بد و سیاه هستند.

برای سپیدی و مبارکی مبارک‌ها باید صحنه‌های فرهنگ و هنر، اقتصاد، سیاست و زندگی‌ها سپید باشند و مهم‌تر اینکه،گردانندگان مبارک‌ها نیز باید از جنس سلامت و صداقت و تعهد و ملی و مردمی باشند.

مبارک‌های کنونی نامبارک و زاده شرایط بد فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و حاکمیت سرمایه‌سالاری و سیاست بازی و بی‌عدالتی بر هنر و فرهنگ و جامعه‌اند.