سینمای زندگی
یادداشت: جبار آذین
4 دقیقه مطالعه
یادداشتها

● نمای یک؛ جنگ تحمیلی سوم ادامه دارد و ایران همچنان در میدان و خیابان، قدرتمندانه مقاومت و مقابله میکند.
● نمای دو؛ تلاش برای پایان پیروز جنگ از راه دیپلماسی هم تداوم دارد.
● نمای سه؛ تولید و نمایش آثار سطحی و ضعیف در سیما و سینما ادامه دارد.
● نمای چهار؛ همچنان ریزش مخاطبان سیما و پیوستن به ماهوارهبینها ادامه دارد.
● نمای پنج؛ دانشآموزان و دانشجویان، دانش را نه در مدرسه و دانشگاه که در خیابان میآموزند.
● نمای شش؛ کامیونها در حال احتکار آذوقههای مردم در انبارهای آقازادهها و ژن خوبها و مرفهان بیدرد و سرمایهخواران هستند.
● نمای هفت؛ گرانفروشان در کارخانهها و مغازهها در حال چرتکه، گران کردن ثانیهای اجناس هستند.
● نمای هشت؛ سگها و گربههای اشرافی در کاخهای اعیانی، مشغول میل غذاهای میوهاپ هستند.
● نمای نه؛ کودکانی در پی یافتن چیزی برای خوردن، سرهای خود را درون سطل زبالهها فرو بردهاند.
● نمای ده؛ مردی که برای خرید یک شانه تخممرغ وارد مغازهای شده بود،خجل و عرقریزان با چهار عدد تخم مرغ راهی خانه میشود.
● نمای یازده؛ پیرزنی محجبه و باحیا در میان آشغال گوشتها، شام شب خود را آماده میکند.
● نمای دوازده؛ زن و مرد بازنشستهای که توانایی مالی پذیرایی از پسر و عروس و نوههای خود را ندارند، خود را به بیماری زدهاند.
● نمای سیزده؛ پدر و مادری که امکان تهیه جهیزه برای دختر خود را ندارند، به خواستگار او جواب رد دادند.
● نمای چهارده؛ کارگران بیکار شده فولاد، برای آبدیدهتر شدن وارد کوره فقیرسوزی بیکاران کشور شدند.
● نمای پانزده؛ هنرمندی که چند سال است به دلیل پارتی نداشتن و خودی نبودن بیکار است، بازهم به ناچار، بساط جوراب فروشیاش را در قطار مترو پهن کرد.
● نمای شانزده؛ نویسندهای که اجازه چاپ کتاب ندارد، بازهم به کتابفروشی در حاشیه خیابان ادامه میدهد تا دست کم پول تهیه یک عدد نان را داشته باشد.
● نمای هفده؛ روزنامهنگاران و رسانهایهایی که مانند دیگر کارگران و کارمندان، تعدیل نیرو شدهاند، جلوی وزارت کار صف کشیدند.
● نمای هجده؛ هنوز هم اتومبیلهای چند میلیاردی در خیابانها پیش پای خودفروشها ترمز میکنند.
● نمای نوزده؛ برای چندمین بار آقا معلم بازنشسته و جناب سرهنگ بازنشسته به علت رعایت نشدن نوبت مسافرکشی بر سر مسافران با یکدیگر درگیر شدند.
● نمای بیست؛ نامدیران سینما و سیما که به صندلیهای ریاست خود، چسب زدهاند،نقشههای جدیدی برای اندوختن اندوختههای بیشتر کشیدهاند.
● نمای بیست و یک؛ نوجوانی که در کنجی از یک بوستان، مواد مخدر مصرف میکرد، سنگکوب کرد.
● نمای بیست ودو؛ زن جوانی که همراه دخترکش کنار یک میوهفروشی ایستاده و در کمین میوههای دور ریز مغازهدار بود، با شرمساری و یواشکی، مقداری میوه خراب را زیر چادر زد و از آنجا دور شد.
● نمای بیست و سه؛ دختر اعیانزادهای که همراه سگ مینیاتوری خود از کنار یک بوستان عبور میکرد، با تماشای پسری که با ترازوی وزنکشی،کاسبی میکرد، با دلسوزی، مقداری از غذای سگش را جلوی پسرک ریخت.
● نمای بیست و چهار؛ یک خانواده چهار نفره که به دلیل نداشتن پول و بیکاری پدر خانواده برای پرداخت اجاره خانه، در گوشه یک محله مخروبه چادر زده بودند، توسط شهرداری جمع شدند. ● نمای بیست و پنج؛ چند تن، یک نوازنده دورهگرد را که در خیابان دایره زنگی میزد و میرقصید،به علت داشتن قیافه وحرکات مشکوک، با خود به کلانتری بردند. بعد معلوم شد که او بازیگر بوده و برای تامین معاش خانوادهاش،به ناچار نوازندگی میکرده است.
● نمای بیست وشش؛ مسئولان، جنگزدههایی را که به علت تخریب خانههایشان، در هتلها اسکان داده بودند، از هتلها اخراج و آنها را به امان خدا رها کردند.
● نمای بیست وهفت؛ در شرایطی که گرانی و احتکار و کمفروشی و بیکاری در کشور بیداد میکند، جناحهای سیاسی همچنان دلاورانه در حال نبرد قدرت با یکدیگرند.
● نمای بیست و هشت؛ ملت ایران در برابر دشمنان کشور، متحد شدهاند و نامسئولان و نامدیران، سرمایهخواران و تروریستهای اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی در برابر ملت.
● نمای بیست و نه؛ نارضایتی ملی در حال اوج گرفتن و ناراضیسازی ملی در شرف صعود است.
● نمای سی؛ یک نویسنده به علت نوشتن فیلمنامه "سینمای زندگی" مفقودالاثر شد…