از خواندن آهنگ کلاغهای خبرچین و ترانه حمیرا، تا رقصیدن در مراسم؛
مجریان سابق صداوسیما به سیم آخر میزنند؟!!
بانیفیلم/ سکانس اول بخش عمدهای از پیامهایی که به شکل متن یا ویدیو در فضای مجازی منتشر میشود، در دسته پستهای «وقت تلفکن» قرار میگیرند.
4 دقیقه مطالعه
تلویزیون

این پستها و ویدیوها که غالبشان، تکههای تحریف شده، از یک متن یا ویدیویی طولانیست، معمولاً موجب بروز قضاوتهای نادرست در مورد افراد حاضر در آن ویدیو هم میشود.
این قضاوت وارونه خیلی از مواقع باعث میشود شخص مورد نظر تا آستانههای سقوط ناخواسته پیش برود، سقوطی که به شکل معمول یا راه برگشتشان خیلی سختاند یا غیرقابل عبور…
به تازگی در میان حجم گستردهای از این نوع ویدیوها، با مواردی روبرو میشویم که نه تحریف شدهاند و نه تفسیر وارونه. مهمترین این نوع ویدیوها را میشود در رفتار کاملاً متضاد مجریهای سابق تلویزیون مشاهده کرد.
محمود شهریاری، علی ضیاء، رضا رشیدپور، جواد یحیوی، محمدرضا یزدانپرست و… جمع زیادی از فعالان و مجریان برنامههای مختلف تلویزیون و رادیوی رسمی و دولتی ایران هستند که حالا هر کدام از آنها در نقطه مقابل تصویر رسمیشان در صداوسیما ایستادند.
برخی که حتی عَلَم متضاد بودن را با آنچه قبلاً در برنامههای تلویزیون بودند بر دوش میکشند!!
علی ضیاء و محمدرضا یزدانپرست دو نفری از مجریان سابق تلویزیون هستند که با حضور متفاوتشان در برنامههای مجازی، بعضاً این تلقی را در ببینده برمیانگیزند که شاید از ایران رفتهاند و دارند در کشور دیگری فعالیت میکنند!!
مجری دیگری هم که فعالانه در مباحث سیاسی، ارایه طریق و راهکار میدهد رضا رشیدپور است(!) او که دایره ارایه راهکارهایش، مباحث کلان سیاسی را دربرمیگیرد، غالباً از شرایط موجود در تقبیح یک جناح سیاسی به نفع جناح سیاسی مقابل بهره میبرد.
رشیدپور در دوره اول ریاست جمهور حسن روحانی از فعالان برنامههای انتخاباتی و مجری اغلب مراسم رییسجمهور پیشین بود…
در میان مجریها و گزارشگرهای سابق، یک مورد جالب توجه وجود دارد؛ محمود شهریاری، گزارشگر قدیمی رادیو و بعدها تلویزیون که از قضا موردش از همه عجیبتر است. شنیده شد او در برخی مراسم عروسی به عنوان مجری و خواننده ترانههای پیش از انقلاب هم حاضر بوده و خوانده است. شهریاری همچنین از هر فرصتی برای ابراز مخالفتاش با تلویزیون و مدیران این رسانه استفاده کرده تا خود را در مقام یک ناراضی از وضع موجود نشان دهد!
این مخالفخوانی توسط شهریاری، گاه به پیش کشیدن موضوعات سیاسی برای توجیه دور ماندن او از آنتن صداوسیما هم کشانده شده… (گفتوگوی او با سایت انتخاب در هفتههای گذشته، در همین چارچوب قابل بررسی است.)
شهریاری از ابتدای خروجش از صداوسیما و در ابراز مخالفتاش، شیوههای دیگری را پیش گرفت؛ خوانندگی!
واقعیت ماجرا این است که این کار محمود شهریاری را صرفاً باید در چارچوب یک شیوه مبارزه منفی (با طعم درآمدزایی!!) تفسیر کرد. او خودش هم خوب میداند که برای ورود به جرگه خوانندگی نیاز به یک «تَهصدایی» هست که فاقد آن است!
برخی از تحلیلگران هم با نگاهی منفی به چنین شیوههایی، این روند را ایجاد نوعی فضای تنفس یا همان سوپاپ اطمینان میدانند که به هر حال میتواند وجود داشته باشد.
در میان این مخالفخوانی مجریان سابق و در این حجم از شکلگیری برداشتهای وارونه از شخصیت این فعالان رسانهای، آنچه که موجب تاسف است، استباطهای دوگانه بخش بزرگی از مخاطبان تلویزیون است که تماشاگر برنامههای اینترنتی هم هستند.
اینجا دیگر بحث ذوق کردن تماشاگران از شنیدن فلان آهنگ حمیرا خواننده قدیمی از دهان یک مجری سابق نیست بلکه چشمانداز تاثربرانگیزی از ویران شدن ساختارهای ذهنی بخش بزرگی از افراد جامعهای است که شاید قادر به تفکیک این حجم از دوگانگی نباشند.
فرهنگ مانند اقتصاد یا سیاست و دیگر موضوعات جامعه بشری نیست که بتوان یک شبه درستشان کرد. دیالوگ زندهیاد علی حاتمی در «کمالالملک» که از دهان ناصرالدین قاجار بیان شد جایگاه رفیع فرهنگ و هنر را بیان میکند؛ «…مدرسه هنر، مزرعه بلال نیست…»
اگرچه ویران کردن فرهنگ و هنر یک جامعه میتواند در کوتاه مدت اتفاق بیفتد اما درست کردنش سالیان سال به درازا خواهد کشید. زمان زیادی باید صرف شود تا تکههای «ظرف شکسته شده فرهنگ» کنار هم گذاشته شود و هویت رنگ باختهاش، بار دیگر شکل گیرد و رنگش «جلا» یابد.
روزگار امروز، روزگار سختیست. دوران دشواری را میگذرانیم. شاید در این روزهای کمآبی، با تنگناهای اقتصادی، همراه با آلودگی هوای شهرها و هزار درد بیدرمان، که گلوی مردم را گرفته و راه تنفس را تنگ و تنگتر کرده، نباید از فرهنگ و ضرورتهای ایجابی حضورش در جامعه حرفی بزنیم، اما این واقعیتها را نمیتوان با مشغول کردن افکار عمومی با اجرای آهنگهای حمیرا و لیلا فروهر توسط مجریان سابق منکر شد.
دیالوگ شخصیت امیرکبیر در فیلم «ناصرالدین آکتور سینما» یادمان نرفته…؛
«اگر نیّت یکساله دارید، گندم بکارید، اگر نیّت ده ساله دارید درخت غرس کنید و اگر نیّت صدساله دارید انسان تربیت کنید…»