سینماگری که شاخص، بااخلاق و بلندطبع بود
با احترام برای استاد پرویزخان نوری
بانیفیلم - سکانس اول / مسعود داودی
4 دقیقه مطالعه
سینمای ایران / یادداشت ها
در اوضاع نیمبند قطع و وصل اینترنت و عذاب خبردار شدن از حال دوستان، خود را در برزخ ناخواستهای از اندوه و غم میبینیم که روحها را از درون میخراشد.
در چنین ماتمکدهای، وقتی به هر گوشه نظر میاندازی، پایکوبی اندوهگنانه خانوادههایی را مشاهده میکنی که مفاهیم سوگواری را تغییر دادهاند.
شاید تا مدتها نشود به درستی حجم این سوگ بزرگ و رنج اندوهبار را فهمید و درک کرد اما بخش دشوار تحمل این اوضاع، نیافتن واژگانی برای بیان تسلا و همدردی با عزیز از دست دادگان است؛ این خود بدترین برزخیست که در آن خود را تنهای تنها میبینی…
خداوند به همه ما قدرت تابآوری این رنج عظیم را بدهد…
خدایا؛ به یاریات نیازمندیم…
****
شب گذشته و در کوران اعصابخردگی این روزهای سخت، خبر درگذشت یکی از مهمترین منتقدان فیلم و سینماگران خوشنام و قدیمی منتشر شد؛ استاد پرویزخان نوری.
آشنایی من با استاد نوری به اوایل دهه شصت و دوران حضور ایشان در هفتهنامه «هدف» برمیگردد؛ نشریهای که این منتقد صاحبنام دو و گاه چهار صفحهاش را به مطالب سینمای ایران و جهان اختصاص میداد.
با وجود اینکه شأن نوشتاری استاد نوری بسیار بالاتر از جایگاه رسانهای آن هفتهنامه بود اما ایشان با بلندطبعی، در مقام یک روزنامهنگار حرفهای و کاربلد، با مداومت در نگارش، تهیه و جمعآوری مطالب متنوع سینمایی، این نشریه را به جایگاهی قابل اعتنا در میان رسانههای محدود سینمایی آن سالها رساندند.
با انتشار روزنامه بانیفیلم در سال ۱۳۸۲، این همکاری شکل و شمایل گستردهای یافت.
بانی پررنگ شدن رفاقت من با استاد نوری، رفیق گرانقدر و بامرام، جوادخان طوسی بود؛ جوادخان طوسی به دلایل معرفتی و خلقوخوی منحصربهفرد رقتاریاش، در میان اهالی رسانه، حساب ویژهای دارد. همین خصلتهای او بود که باعث شد ارتباط دوستی -و توأمان- همکاری استاد نوری با من و روزنامه بانیفیلم، حال و هوایی پر از صمیمیت به خود بگیرد.
وظیفه خودم میدانستم و میدانم که مناسبتهای ملی را بهانهای برای گفتن تبریک به بزرگانی قرار دهم که افتخار همنشینی و رفاقتشان را پیدا کرده بودم. پرویزخان نوری هم یکی از این بزرگان بود که حتی وقتی دور از ایران بسر میبرد، همچنان این ادای وظیفه را بر خودم فرض میدانستم.
بهانه نگارش این نوشتار، ابتدا ادای احترام به مرد بزرگی است که حق استادی بر گردن من و بسیاری دیگر از روزنامهنگاران را دارد که با روشنگریهایش، مسیر متفاوتی را برای بسیاری از اهالی سینما گشود.
در وهله بعد، هدف از این یادداشت، نشان دادن بخشی از روح بزرگ این منتقد گرانسنگ، پرویزخان نوریست که صمیت و بلندطبعیاش را میتوان در قالب پیامهای محبتآمیزش دید…
پرویزخان نوری با وجود عمر پربرکتاش، تا آخرین روزهایی که توان جسمانیشان اجازه میداد، خستگیناپذیر به تلاشهای نوشتاریاش ادامه میداد.
در اینجا بخشهایی از پیامهای استاد پرویز نوری بخوانید که در پاسخ به شادباشهای مناسبتی نوشتند؛ /
•••••••••••
*داودی جان عزیز، عید با تاسف مثل عیدهای قدیم نیست با این حال همچون آن عیدها به شما و خانواده محترمت تهنیت می گویم. /
••••••••••••••
*داودی عزیز ، کتاب «روزی روزگاری در سینما» من، درباره سینماهای قدیم تهران است، سینماهایی که معبد رویاهای ما بود. از رکس و متروپل و مایاک و کریستال گرفته تا مولن روژ و رادیوسیتی و پارامونت... و ما فیلمهای خاطرهانگیز عمرمان را در این سینماها دیدیم. کتاب به تاریخچه این سینماها و فیلمهایی که نشان داده اند، میپردازد. /
••••••••••••••
*داودی جان عزیز، من هم سال ۱۴۰۰ را از صمیم قلب به شما و خانواده محترمتان تهنیت میگویم. دلم میخواست همچون شما «ویس مسیج» میگذاشتم ولی متاسفانه مدتیست که صدایم گرفته. آرزو دارم که سال جدید، سالی مملو از خوبی و خوشی و تندرستی برایتان باشد. به امید دیدار، فدایتان. /
••••••••••••••
*داودی جان عزیز، خوشبختانه پرویز جان دوایی رو به بهبودی است فقط گوشهایش کمی سنگین شده و البته نمیتواند فعلا راه برود که قرار است تحت مراقبتهای ویژه باشد. خواستم بدانی چون پرویز عزیزترین زندگی منست.
ضمنا اوضاع آنجا میدانم قمر در عقرب است خیلی مواظب خودتان باشید٫
به امید دیدار. قربانت. /
••••••••••••••
*داودی جان، متاسفانه خواهرم را از دست دادم. این جا بود و مریض شد پزشکان گفتند که غدهای در بدنش بزرگ شده. خلاصه حال خوبی ندارم. خواستم بدانی. قربانت. /
••••••••••••••
*داودی جان عزیز ، متاسفانه من یک ماه است که در بیمارستان هستم ناگهان یک غده در گلویم دیده شد گفتند سریعا باید عمل شود و چون راه گلو بسته شده بود بناچار گلویم را سوراخ کردند. در حال حاضر مشغول ریدیشن هستم.
روزهای جهنمی را گذرانده و دردناکترین زمان را میگذرانم. خواستم بدانید. یک چیز عجیب اینکه دو پرویز سینما در یک زمان دچار بلا شدند. منظورم پرویز جان دوایی است اما نگفتم در یک روز بلکه در تقریبا در یک دوره و پرویز زمین خورد و دیگر مثل گذشته نیست. خواستم بگم یک جور رابطه حسی بین ما شاید باشد…