جامعه و هنر و سینما زیر گیوتین اشرافی‌گری

یادداشت / جبار آذین

3 دقیقه مطالعه
سینمای ایران / یادداشت‌ها
جامعه و هنر و سینما زیر گیوتین اشرافی‌گری
سرمایه‌داری، قوانین و راه و روند خود را دارد و بر نظامی که با هر تفکر و دیدگاه سیاسی بر پایه سیستم سرمایه‌ داری بنا شده، تنها پول و قدرت و ثروت و شهوت است که حکم می‌راند، حتی اگر شعارهای حکومتی، خلاف آن باشد. ایران اسلامی به‌رغم عنوان جمهوری اسلامی آن، که نشانگر حاکمیت دینی و اسلامی در جامعه است، در اقتصاد و سیاست و فرهنگ و مناسبات اجتماعی یک کشور سرمایه‌‌داری است که آقایی سرمایه و سرمایه‌دار بر آن، در لای زرورق باورهای اعتقادی قرار دارد و این روزها دیگر بدون همین پوشش و عریان در همه جا و همه چیز دیده و با گوشت و پوست جامعه درک می‌شود. در این نوع نظام‌ها که ایران از سیاق سرمایه‌داری نمونه‌ای از آن است، کشور از تمام مناظر اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی، طبقاتی است و شکاف‌ها و تضادهای طبقاتی میان دارا و نادار شاخصه آن است و فسادهای مالی، اخلاقی و اجتماعی، از پیامدهای طبیعی آن محسوب می‌شود. با گذار ایران از دوران‌های انقلاب و جنگ تحمیلی و برهه‌های پر زد و خورد سیاسی، فاصله‌ حکومت و سرمایه‌داران از ملت، روز به روز گسترده‌تر شده و به شکاف عمیق و در شرف انفجار اجتماعی امروز رسیده است. از آن‌جا که دولت‌ها و قدرت‌ها در کشور و مقاطع مختلف میان قدرت‌های سیاسی و حامیان اقتصادی همسفره آن‌ها، پاس‌کاری می‌شود و هر کدام هم به رغم شعارهای پوشالی در پی اهداف گروهی و جناحی‌اند، در همه جا نوعی مسابقه مال‌اندوزی و کسب سود و سرمایه از هر جا و به هر شکل و به قیمت غارت بیت‌المال و خرد شدن ملت زیر چکمه‌های فقر و ناداری، شکل گرفته و با سرعت تا ناکجاآباد به پیش می‌رود. کیست که در زندگی و دور و بر خود مصداق‌های عینی این تضادها و فسادها را ندیده و نبیند؟ به جز منافع‌پرستان خود به نابینایی و ناشنوایی زده هیچکس نیست. نگاه کنید به کاخ‌ها و برج‌های سر به فلک کشیده و زندگی‌ها و اماکن لوکس و مدرن در جای‌جای کشور و همین تهران فریبا با شهرک‌های اشرافی اطراف آن و در کنارش زاغه‌ها و آلونک‌ها و حلبی‌آبادها، و یا به حال و روز هنر و هنرمندان و سینماگران بنگرید تا بیشتر دریابید که فساد تا به کجا رسیده است و یکه‌تازی کلان سرمایه‌داران و مافیا را بر ساختار سیاسی و مدیریتی و مناسبات سینمایی و هنری مشاهده کنید. این مسیر و دیوار کج که فرجام آن سرنگونی است در شرایطی رخ می‌دهد که مردم برای زنده ماندن و تامین معاش، مجبور به تلاش شبانه‌روزی برای تهیه حداقل‌های معاش زندگی خانواده خود هستند و بیکاری و انزوا و سیاست و سلیقه و ممیزی، نفس جامعه و هنرمندان را بریده است؛ در همین حال، سرمایه‌داران و سرمایه‌خوران در دوران کشاکش عده‌ای برای حاکمیت باورهای اعتقادی خود، بدون توجه به اوضاع اسفبار کشور، خواب‌های معنوی و بهشتی می‌بینند و گروه دیگر که در اندیشه تعویض شرایط کنونی جامعه‌اند، چون همیشه از فرصت سود جسته، سوار بر خر مراد، پول پارو می‌کنند و در سینما و تلویزیون و دیگر حوزه‌های هنری و فرهنگی هم این نوع آثار با همین مضامین تولید می‌شود که برخاسته از طرز نگاه و عملکرد طبقاتی و سرمایه‌محور است. آیا این است معنای آزادی، رفاه، عدالت، انسان‌دوستی و فرهنگ‌سازی؟ ایران و مسئولان، چنین شتابان به کجا می‌روند؟ آن هم در حالی که هیچ نور و روشنایی در برابر این مسیر کور نیست. آیا ایران و ایرانی به انتهای کوچه بن‌بست بی‌عدالتی رسیده‌اند یا این "پایان یک آغاز" است؟!