درباره «هیچ انتخاب دیگری» ساخته پارک چان وو No Other Choice (2025)

از دقت فرمی تا تغییر نگاه نهادهای غربی

نویسنده: المیرا ندائی

5 دقیقه مطالعه
سینمای جهان
از دقت فرمی تا تغییر نگاه نهادهای غربی
تحسین گسترده‌ی «هیچ انتخاب دیگری»(No Other Choice) را نمی‌توان صرفاً به «کیفیت خوب» تقلیل داد. این فیلم دقیقاً در نقطه‌ای به نمایش درآمد که سینمای غرب—به‌ویژه نهادهای داوری—در حال بازنگری در معیارهای ارزش‌گذاری خود است. موفقیت فیلم نه اتفاقی است و نه صرفاً نتیجه‌ی موج‌سواری بر سینمای غیرانگلیسی‌زبان؛ بلکه حاصل هم‌زمانی بلوغ فرمی فیلم با عطش جهانی برای روایت‌های غیرقهرمان‌محور است. این فیلم چیزی ارائه می‌دهد که مدت‌ها در سینمای جریان اصلی غرب کمیاب بوده است: «اخلاق بدون شعار، سیاست بدون خطابه، و احساس بدون هدایت احساسی» نامزدی‌ آثار سینمایی در جشنواره های معتبر بین المللی فیلم، از قبیل گلدن گلوب، بیش از آن‌که نتیجه‌ی سیاست «تنوع» باشد، حاصل همخوانی فیلم با روح زمان است. نهادهای داوری امروز به‌دنبال آثاری هستند که روایت ساده‌ی خیر و شر را کنار گذاشته‌اند، از قهرمان‌سازی فاصله گرفته‌اند، و بحران را به‌عنوان وضعیت، نه حادثه، تعریف می‌کنند. «هیچ انتخاب دیگری» دقیقاً در این نقطه می‌ایستد. فیلم نه «شرقی بودنش» را فریاد می‌زند و نه خود را برای ذائقه‌ی غربی ترجمه می‌کند. همین عدم مصالحه، آن را معتبر می‌کند. این اثر ۱۳۹ دقیقه ای، از همان عنوانش اعلام موضع می‌کند: در جهانی که فیلم ترسیم می‌کند، «انتخاب» نه یک امکان، بلکه یک توهم است. این اثر، ادامه‌ی منطقی سنت سینمای اجتماعی–سیاسی کره‌ی جنوبی است؛ سینمایی که سال‌هاست مناسبات قدرت، سرمایه، خانواده و خشونت ساختاری را نه در قالب شعار، بلکه در دل روایت‌های انسانی و فرساینده به تصویر می‌کشد. فیلم، برخلاف بسیاری از آثار معاصر، از قهرمان‌سازی پرهیز می‌کند و به‌جای آن، انسان را در وضعیت بن‌بست اخلاقی قرار می‌دهد؛ جایی که هر تصمیم، به شکلی از شکست منتهی می‌شود. ساختار دراماتیک، بر پایه‌ی تضییع تدریجی گزینه‌ها بنا شده است. هرچه فیلم جلوتر می‌رود، فضای تنفس شخصیت‌ها کمتر می‌شود و این کاهش فضا، هم در روایت و هم در میزانسن بازتاب می‌یابد. کارگردان، نویسنده و تهیه کننده اثر، پارک چان ووک/ Park Chan-wook، خشونت را نه در انفجار، بلکه در تداوم تعریف می‌کند. هیچ لحظه‌ی شوک‌آور اغراق‌شده‌ای وجود ندارد؛ آنچه آزاردهنده است، عادی‌بودن وضعیت است. دوربین کیم وو هیونگ/Kim Woo-hung، اغلب در فاصله‌ای سرد و ناظرانه قرار دارد. نه همدل است،نه بی‌رحم؛ بلکه شاهدی است که قضاوت نمی‌کند. این انتخاب، مخاطب را وادار می سازد مسئولیت اخلاقی دیدن را بر عهده بگیرد زیرا که با قاب هایی مواجه است که راه فرار ندارد. فیلم‌برداری مبتنی بر قاب‌های بسته، خطوط عمودی و فضاهای محدود است. معماری شهری، به‌مثابه زندان نامرئی عمل می‌کند. حتی در فضاهای باز، حس محصوربودن از بین نمی‌رود. پالت رنگی سرد و کم‌جان، به‌خوبی با مضمون بی‌انتخابی هم‌خواناست. نور طبیعی، اغلب ناکافی است؛ گویی جهان فیلم عمداً از روشنایی دریغ می‌کند. فیلمنامه‌ی «No Other Choice» بر پایه‌ی تضاد میان ضرورت و اخلاق نوشته شده است. شخصیت‌ها نه شرورند و نه معصوم. آن‌ها تصمیم‌هایی می‌گیرند که از بیرون ممکن است غیراخلاقی به نظر برسند، اما فیلم با هوشمندی، زمینه‌های ساختاری این تصمیم‌ها را برجسته می‌کند. دیالوگ‌ها کوتاه، کاربردی و اغلب ناتمام‌اند. سکوت‌ها، بیش از کلمات حرف می‌زنند. این اقتصاد زبانی، یکی از نقاط قوت اساسی فیلم است. به بیان صریح تر، فیلمنامه‌ی «No Other Choice» از الگوی کلاسیک «تصمیم ـپیامد» فاصله می‌گیرد. در این فیلم، پیامدها پیشاپیش وجود دارند؛ تصمیم‌ها صرفاً شکل مواجهه با فاجعه را تغییر می‌دهند. نویسنده، به‌جای خلق گره‌های دراماتیک پررنگ، بر فرسایش تدریجی شخصیت‌ها تمرکز می‌کند. دیالوگ‌ها کوتاه، اغلب کاربردی و خالی از بار عاطفی آشکارند. این حذف احساسات کلامی، آگاهانه است؛ زیرا جهان فیلم، مجالی برای بیان احساس باقی نگذاشته است. فیلمنامه نه به دنبال قهرمان است، نه ضدقهرمان؛ بلکه انسان‌هایی را ترسیم می‌کند که در ساختاری بزرگ‌تر از خودشان گرفتار شده اند. بازی‌ها در این فیلم، به‌شدت درون‌گرایانه هستند. بازیگران احساسات را بروز نمی‌دهند؛ آن‌ها را تحمل می‌کنند. فشار روانی، در نحوه‌ی ایستادن، راه رفتن و نگاه‌کردن شخصیت‌ها متجلی می‌شود. بازی اصلی فیلم، نمونه‌ای درخشان از بازی فرسایشی است؛ بازی‌ای که به‌جای قوس‌های احساسی بزرگ، بر تغییرات میکروسکوپی روان تمرکز دارد. این انتخاب، کاملاً با جهان سرد و بی‌رحم فیلم هم‌راستاست. تدوین، ریتمی یکنواخت اما آزاردهنده دارد. نه تند است، نه کند؛ بلکه بی‌امان است. این ریتم، حس گرفتار بودن در چرخه‌ای تکرارشونده را تقویت می‌کند. برش‌ها اغلب بدون تأکید دراماتیک انجام می‌شوند؛ اتفاقات مهم، همان‌قدر ساده رخ می‌دهند که اتفاقات روزمره. این هم‌سطح‌سازی، یکی از تلخ‌ترین انتخاب‌های فرمی فیلم است. موسیقی متن، حضوری بسیار محدود دارد و در بسیاری از لحظات، کاملاً غایب است. طراحی صدا، بر اصوات محیطی تمرکز دارد: صدای ماشین‌ها، قدم‌ها، درها. این صداها به‌تدریج به پس‌زمینه‌ای خفه‌کننده تبدیل می‌شوند. فیلم از هرگونه موسیقی احساس‌برانگیز پرهیز می‌کند؛ تصمیمی آگاهانه برای جلوگیری از هدایت احساسی مخاطب. فرم و محتوا: وقتی ساختار، خودِ معناست. در «No Other Choice»، فرم نه ابزار روایت، بلکه خود موضوع است. این فیلم نمونه‌ای دقیق از سینمایی است که محتوا را از دل فرم استخراج می‌کند، نه برعکس. روایت درباره‌ی «نبود انتخاب» است، و ساختار فیلم نیز دقیقاً همین وضعیت را بازتولید می‌کند: حرکتی رو به جلو بدون امکان انحراف. فیلم از روایت خطی استفاده می‌کند، اما این خطی‌بودن، برخلاف سینمای کلاسیک غرب، حس پیشرفت دراماتیک ایجاد نمی‌کند. هر گام به جلو، در واقع گامی عمیق‌تر به درون بن‌بست است. این تضاد میان حرکت و سکون، هسته‌ی فرمی فیلم را شکل می‌دهد. در این‌جا محتوا فریاد نمی‌زند؛ فرم آرام، بی‌رحم و مستمر عمل می‌کند. در یک نگاه اجمالی، «No Other Choice» محصول مرحله‌ی بلوغ سینمای کره‌ی جنوبی است؛ سینمایی که دیگر نیازی به اثبات خود ندارد. پس از موفقیت جهانی فیلمسازانی چون بونگ جون-هو، لی چانگ-دونگ و پارک چان-ووک، سینمای کره جنوبی وارد مرحله‌ای شده است که تمرکز آن نه بر شوک، بلکه بر دقت فرمی و عمق مضمونی است. این اثر، برخلاف آثار اولیه‌ی موج کره، کمتر به خشونت آشکار یا پیچش‌های روایی افراطی متکی است و بیشتر بر سکون، تداوم و واقع‌گرایی تلخ تکیه دارد. این تغییر، نشانه‌ی اعتمادبه‌نفس یک سینماست.