یکجانبه نگری تاریخی و نمایشی در "عملیات مهندسی"
جبار آذین
3 دقیقه مطالعه
تلویزیون / یاداشتها
یک سنت غلط در فیلم و سریالسازی که افزون بر مغایرت با ساختار هنری و دراماتیک آثار هنری، نمایشی و سینمایی با واقعیت هم ناسازگار است، تولید محصولاتی است که در آنها با هدف نمایش مبارزات نیروهای خیر با لشکریان شر، به طور معمول بر اساس یک قرارداد ذهنی از قبل چیدمان شده، پردازش ماجراها و رویدادها و شخصیتها، به صورت یکجانبه صورت میگیرد.
به عنوان نمونه در یک اثر خانوادگی یا اجتماعی بویژه جنگی، آدمهای خیر، فارغ از شخصیتپردازی لازم به دلیل اینکه در فکر و ذهن نویسنده و کارگردان، حالت تثبیت شده دارند، دارای پرداخت مناسب و مقبول نیستند و به عنوان قهرمانهای آثار هر کار که میکنند مقبول و پسندیده است و در واقع یکپارچه سفیدند و از آن سو هم ضدقهرمانها یا آدم بدها کاملا سیاهاند و مخاطب از همان آغاز میداند که بناست خیر با شر و خوبها با بدها و نیکی با زشتی جنگ و ستیز کنند. از همین رو نویسندهها و کارگردانها، به خود زحمت پرداخت درام و قطبهای اساسی و قوتبخشی مطلوب به ساختار اثر را نمیدهند و چون تصور میکنند مخاطب همیشه با مثبتها و خیرها همدل و همراه است، به طور یکجانبه و آگاهانه و هدفمند از شخصیتهای خیر جانبداری و حمایت میکنند. درحالی که این نوع نگاه ونگرش، جایی در ساختار دراماتیک آثار هنری ندارد و باید کاراکترهای مثبت و منفی و خاکستری درست و باورپذیر پرداخت شوند. در کنار این ضعف مهم اغلب آثار سینمایی وسیمایی ما، اگر رخدادها و شخصیتها برگرفته از واقعیت باشند و جایی هم در تاریخ داشته باشند، مشکل دو چندان میشود، چرا که باز هم یکجانبهنگری سبب میشود تا تمام تمرکز و پژوهش روی افراد و ماجراهای مثبت باشد و به هر شکلی شده، شر و اشرار لت و پار و نابود گردند، حتی اگر با واقعیات و تاریخ چندان همسو نباشند.
این روند نادرست در فیلمها و سریالهای جنگی بسیار به چشم میخورد به گونهای که یک تن با یک اسحله و تنهایی به جنگ یک گردان میرود و تمام آنها را نابود کرده و چیز،کس و یا مکانی را نجات میدهد.
«عملیات مهندسی» سریال جدید سروش محمدزاده که فیلمنامه آن را حسین ترابنژاد نوشته و هر دو دارای کارنامههای هنری قابل هستند، در روایت داستان و پرداخت و ساختار دراماتیک و واقعنمایی، یکجانبهنگر است و آنچه در سریال بازگو میشود، سلیقهای است.
چه بسا اگر کسانی دیگر این سریال را نوشته و میساختند، سریال شکل و محتوای دیگر میداشت.
«عملیات مهندسی» که بر اساس یکی از جنایات منافقین در دهه شصت ساخته شده مانند آثاری از این دست مانند «ماجرای نیمروز»، رویدادها را سلیقهای و یکجانبه روایت میکنند و مخاطب میداند که باید شرها و بدها به هلاکت برسند و لذا چیز تازهای دستش را نمیگیرد.
در این سریال هم این گونه است و مخاطب در چند دهه اخیر آنقدر درباره منافقان شنیده و در سینما و تلویزیون و آثار هنری دیده، که از تماشای مکرر آنها، در قالب فیلم و سریال خسته شده است.
البته عملیات مهندسی که تلخ و متوسط ساخته شده، از نظر موسیقی، طراحیهای صحنه و لباس و چهرهپردازی و هم چنین بازیهای محمود پاکنیت و ثریا قاسمی و یوسف تیموری و رضا فیاضی و...نمره قبولی میگیرد، اما کارگردانی و متن متوسط سریال، راضیکننده نیست. این نوع رویدادهای تاریخی، بدون هر نوع یکجانبهنگری و پیشداوری و بازی با فکر و ذهن مخاطب و تحمیل سلیقه، باید روایتگر مستند و مقبول و جذاب تاریخ و وقایع از زبان هر دو سوی ماجرا و قطبهای نمایشی و نیروهای خیر و شر باشند و در واقع تاریخ و روایات را به درستی بازگو کنند و تفکر و قضاوت را به تماشاگر و مخاطب واگذارند و از یکجانبهنگری و یکجانبهگویی بپرهیزند.