زنده‌باد، مرده‌پرستی و سوداگری!

یادداشت: جبار آذین

5 دقیقه مطالعه
یادداشت‌ها
زنده‌باد، مرده‌پرستی و سوداگری!
دوستان نادر یکرنگ گفتند؛ بنویس و قلم را زمین نگذار! خسته و ناامید مشو و باز هم به روشنگری و فرهنگ‌سازی و دفاع از حق و حقیقت و مظلومان و محرومان بنویس و بگو! حرف‌هایت به دل می‌نشیند و تاثیر دارد.و..... گفتم؛ دیگر بس است، پنجاه سال به رغم تمام ناملایمات و رنج‌ها و بی‌اعتنایی‌ها و آزارها و نبود گوش‌های شنوا و نقد و انتقاد ناپذیری نامدیران، نامسئولان و مقام‌داران که همگی منتخب و منصوب سیاست‌های گروهی و باندی هستند و هیچکدام از دانش و تخصص و تعهد نشان ندارند و با غلط‌ها و منافع‌گرایی باندی و خوش خدمتی به سرمایه‌دارها و قدرت‌داران و بی‌اعتنا به ملت ایران را به یک جامعه طبقاتی فرسوده از مناظر فرهنگی و اقتصادی و سیاسی تبدیل کرده و فقر و فساد و زاغه‌نشینی را از یک سو و کاخ داری و کاخ‌داران را از دیگر سو گسترش داده‌اند و همسوهای سیاسی آن‌ها در حوزه‌های هنر و فرهنگ طبقاتی، با به کارگیری هنرمند نماها و قلم فروش‌ها در سینما و تئاتر و تلویزیون و شبکه خانگی و... بر فقر فرهنگی و مادی جامعه افزوده‌اند و به رنگ دلار و ریا زندگی می‌کنند و هر زمان به رنگی درمی‌آیند و با کارهای ضدملی و مردمی و حیف و میل اموال ملی همان اهداف حزبی خود را دنبال می‌کنند، نوشتم و گفتم‌ چرا باید باز هم بگویم و بنویسم و آب در هاون بکوبم؟! انسان خردمند، مسئله‌ای را یک یا چند بار برای کسی بازگو می‌کند. مانند معلم دلسوزی که یک درس را چند بار تکرار می‌کند تا در فرجام، دانش‌آموز بیاموزد و به حرکت درآید، اما نامسئولان ما و نامدیران فرهنگی و هنری و اقتصادی و اجتماعی، با آنکه هزاران بار از مشکلات و مسائل کشور و هنر و مردم، می‌گوییم و می‌نویسیم، به خود نمی‌آیند و تکان نمی‌خورند. آیا اینان به راستی نادان و کودن هستند یا مسئله چیز دیگر است؟واقعیت اینکه، برخی از آن‌ها به راستی هوشیار و دانا و زیرکند؛ پس موضوع چیست؟! مسئله این است که منافع‌گرایی و سوداگری، مانع شنوایی و بینایی آن‌ها شده و نمی‌خواهند برای اصلاح جامعه گام بردارند. هیچ تفاوتی نمی‌کند وابسته به کدام حزب و جناح باشند، اما این تفاوت بزرگ وجود دارد که در کنار ملت و دلسوز و راهگشای مشکلات مادی و معنوی مردم نیستند که اگر بودند، حال و روز ایران ثروتمند فقر و فساد زده امروز این گونه نبود. وقتی که این حامیان سرمایه خواران و کاخ‌نشین‌ها به رغم شعارهای قشنگ مردمی‌، شنوا نیستند وخود و همسوها و وابستگان و عوامل آن‌ها در سیاست و اقتصاد و فرهنگ و هنر به فکر منافع خود هستند و نمی‌خواهند اصلاح شوند آیا راه دیگری جز حذف آن‌ها می‌ماند؟! اما چه کسانی باید آن‌ها را از سر راه تعالی و پیشرفت مردم و کشور بردارند،مقام‌های بالاتر؟ آیا این مقام‌های بالاتر، از اوضاع مردم و مملکت و نامسئولان ناکارآمد خبر ندارند؟ اگر دارند، چرا آن‌ها را تعویض نمی‌کنند؟ پاسخ روشن است؛ همسوها و همگروه‌ها، هوای اعضای خود را دارند و بس! در واقع اگر قرار باشد اتفاق مبارکی در کشور در تمام ابعاد رخ دهد، این مردم هستند که باید چنین کنند، لیکن چنان مردم در فقر مادی و فرهنگی قرار داده شده‌اند که تلاش آن‌ها برای زنده ماندن خلاصه شده است. متاسفانه و حقیقت اینکه، چشم اسفندیار ایران، فقر مادی و معنوی است و هر دو فقر را در همه جا می‌بینیم. تا زمانی که فلان هنرمند و نویسنده و شخصیت و مقام و سردار زنده است، جامعه به دلیل بی‌توجهی مقامات آن‌ها را نمی‌شناسد و وقتی آسمانی شدند، با هماهنگی همان مسئولان، شروع به عزاداری و تعریف و تمجید می‌کنند تا مرده یا شهید دیگر! در واقع همچنان از مردم گرفتار، استفاده ابزاری می‌شود. وقتی حضور در صحنه مردم لازم است، آن‌ها قهرمان و وطن‌پرست و شجاع نام می‌گیرند و زمانی که نیاز به حضورشان نیست، مردم، همان مردم فقرزده و نادار و گرفتار می‌شوند و... اکنون هم جناح‌ها بر سر جنگ و صلح با دشمن درحال کشمکش هستند و تریبون‌های خیابانی و اجتماعی و رسانه‌ای از تبلیغات گروه‌های موافق و مخالف جنگ پر شده شده است. آیا این وقایع به سود ملت است یا گروه‌های قدرت‌مدار کشور؟ حرف و سخن این است که، تا چه زمانی بناست، حال و روز ایران این گونه باشد و تا کی باید کجروی‌ها ادامه داشته باشد؟! صد البته این‌ها سخنان تازه‌ای نیستند و چند دهه است که در مناسبت‌ها یا نامناسبت‌ها گفته و نوشته می‌شود و زمانی هم که این موارد را می‌گویی و می‌نویسی به تریج از ما بهتران برمی‌خورد و با تو خصمانه برخورد می‌کنند. قدردانی از زحمات و خدمات پنجاه ساله هنری و فرهنگی و اجتماعی و ملی و مردمی امثال من پیشکش، حتی یک مسئول باوجدان و فهیم و قدرشناس هم یافت نشده که بگوید، خسته نباشید؟! اغلب دوستان اهل قلم و هنر و رسانه هم که مانند گذشته کاری به جامعه و مشکلات مردم ندارند و کار خود را می‌کنند تا برای ادامه زندگی درآمد داشته باشند و... این است وضع حال من و ما و ملت. آیا با این اوصاف می‌خواهید باز هم بگویم و بنویسم در حالی که خانه از پای‌بست ویران است؟! دوستان گفتند؛ رنج‌آور و دردناک است، ولی همین‌ها را که به ما گفتی، بنویس تا شاید چند تنی به خود آیند! گفتم؛ من می‌گویم تمایلی برای نوشتن ندارم، شما باز هم اصرار می‌کنید! همین‌ها را که من تا کنون هزاران بار گفته و نوشته‌ام و می‌دانم که میخ آهنین در سنگ فرو نمی‌رود، بنویسم! گفتند،فقط یکبار هم که شده این‌ها را بازگو کنید! گرچه می‌دانم، بی‌فایده است و خود به خواب‌زده‌ها و منافع‌گراها که روی ثروت مردم نادار ایران خیمه زده‌اند و عوامل آن‌ها در سیاست و فرهنگ و اقتصاد و هنر، ملی و مردمی نخواهند شد، اما چیزهایی را که به دوستان گفته‌ام به احترام آن‌ها، فقط یکبار دیگر می‌نویسم تا زمانی و فصلی و تحولی تازه در کشور تا شاید باز هم دست به قلم شوم… ارادت‌