تقوایی رها شد، ای ایران، ای مرز پرگهر....

یادداشت / جبار آذین

4 دقیقه مطالعه
سینمای ایران / یادداشت‌ها
تقوایی رها شد، ای ایران، ای مرز پرگهر....
ناصر تقوایی یگانه‌ی سینمای ایران، زنجیرهای سیاست و سانسور و ممنوعیت را از دست و پای خود گسست. گرچه با رنج و محنت و غربت،اما به عشق وطن، آوای جاودان، ای ایران را سرود و آسمانی شد. ایران یک کشور سرمایه‌داری دلالی با اقتصاد ویران و مردم فقرزده و حکومتی دینی است. تضاد بنیادین میان اقتصاد سرمایه‌داری با مضامین دینی و معنوی و جدال آشتی‌ناپذیر این دو، ایران را در اقتصاد و سیاست و فرهنگ و مناسبات اجتماعی، چند پاره کرده است. نخستین تکه‌های درشت آن، نبود نظام هماهنگ اجتماعی و تقسیم و فاصله یافتن ملت از حکومت است. دومین بخش این چند پارگی غمین، داشتن دو نوع نگرش در اداره جامعه توسط نهادهای غیردولتی و سازمان‌های دولتی است که هر کدام کج‌راه خود را می‌روند. سومین مورد تلخ، اداره و مدیریت جامعه، به دست گروه‌ها و جریان‌های وابسته به نهادها و دولتی‌هاست که با یکدیگر بر سر منافع و سلیقه و باور، سر سازگاری ندارند. عارضه بعد، تقسیم شدن همه چیز و جامعه، از منظر اجتماعی و اقتصادی به نادار و دارا است که کشور را طبقاتی با فاصله و شکاف عمیق تبدیل کرده است. بعدی، حضور و نفوذ کاسبان و غیرکارشناسان در گروه‌های مدعی اداره جامعه با عناوین اصلاح‌طلب و اصولگرا است. در واقع آنچه در نظر و اجرا بر کشور حاکم است، بر اساس سیاست‌ها و اهداف جناحی و سیاسی و نه ملی است. این سرنوشت و سرگذشت تلخ، گریبان هنر و فرهنگ و رسانه‌ها را هم گرفته و اغلب فعالان این حوزه‌ها را هم سیاسی و جناحی‌ کرده و آن‌ها را پیرو و مجری برنامه‌ها و اهداف سیاسیون در قالب فرهنگ و هنر و رسانه‌هایی مانند سینما و صدا و سیما کرده و معیارهای اصلی عملکرد این افراد، خدمت به گروه‌های سیاسی و در همین امتداد اقتصادی همسو است. به عبارتی اوضاع بلبشوی جاری در عرصه‌های کنونی هنر، هنرمندان کشور را به پنج گروه تقسیم کرده است، هنرمندان وابسته و حمایت شده‌ی دو گروه اصلی سیاسی که ایران را میان خود قسمت کرده‌اند، هنرمندان غیر وابسته که به صورت آزاد یا خصوصی و با اتکا به سرمایه‌های غیر نهادی و غیر دولتی کار و فعالیت می‌کنند و اغلب‌شان گرایش کاسبکارانه دارند، گروهی که برای ادامه فعالیت‌های خود گاه در خدمت دولت‌ها و نهادها و در اصل جیب خود هستند، افرادی که با مرارت‌های فراوان و بدون چشمداشت به یاری و حمایت دولتی‌ها و نهادی‌ها با سرمایه‌های ملی و‌ مردمی به هنرآفرینی می‌پردازند، بزرگانی مانند زنده‌یاد ناصر تقوایی و بهرام بیضایی و... سرانجام هنرمندان اپوزیسیون داخل و خارج از کشور. بدیهی است که عمده سرمایه‌ها و بودجه‌ها و امکانات و تسهیلات و حمایت‌ها شامل حال هنرمندان سیاسی و جناحی است و هنرمندان ملی و مردمی در اوج تنگدستی و بی‌حمایتی قرار دارند،تنها زندگی می‌کنند و تنها هم دنیای ما را ترک می‌کنند... نکته تلخ‌تر این که، هنرمندان جناح‌های سیاسی،مانند روسا و سایر اعضای این جناح‌ها با دیگر هنرمندان جریان‌ها و حزب‌های مخالف و رقیب و آزاده، تند و خصمانه و با انواع تهمت‌ها و اهانت‌ها برخورد می‌کنند. نمونه‌های این نوع برخوردها را با تولیدات جناحی و جشنواره‌ها و جشنپاره‌ها در سینما و سیما و تبلیغات رسانه‌ای آن‌ها می‌توان دید. این آفت و سم که حاصل نبود نگاه و عملکرد ملی در کشور است و ایران و فرهنگ و اقتصاد را طبقاتی، ضدملی و خادم سرمایه و سیاست کرده تا بدانجا مرزهای انسانیت را زیر پای خود له کرده که هر گاه یکی از هنرمندان سیاسی و جناحی به‌ویژه ملی و مردمی، آسمانی می‌شود، جناح‌های رقیب و غارتگران جامعه از مرده او هم دست نمی‌کشند و با کینه، نفرت و تهمت از او یاد می‌کنند و این روش و منش، ربطی به انسان و انسانیت و معرفت ندارد. متاسفانه مورد اخیر را در موارد بسیار در میان جامعه هنرمندان دیده‌ایم و تازه‌ترین این برخورد‌های غیر انسانی و غیر اخلاقی درباره هنرمندان زنده‌یاد ناصر تقوایی و محمد کاسبی است که جاهلان و مزدوران، ناجوانمردانه درباره آن‌ها بد می‌گویند، چرا که آن‌ها به‌رغم نگرش‌های متفاوت، اهل خیانت به مردم و آرمان‌های وطن نبودند و این برخوردها باعث شرمساری ملت و جماعتی است که داعیه فرهنگ و انسانیت دارند، اما احترام هنر و هنرمندان و مرگ آن‌ها را پاس نمی‌دارند و این همه بدی، ثمره حاکمیت سرمایه و تحقیر فرهنگ و علم و هنر در ایران و نبود نگرش و اهداف ملی و مردمی در مدیریت و اداره کشور و زوال ارزش‌ها و باورها و گسترش فقر و فساد در جامعه است. با این حال، باز هم به زودی به یاد تقوایی‌ها و شکوفایی وطن، آوای ای ایران در سرتاسر کشور طنین‌انداز خواهد شد. ای ایران، ای مرز پرگهر...