سیاست و سیاستورزانی که «چراغهای راه» را خاموش میکنند!
همراهی با غم تقوایی و تقواییها
سکانس اول
4 دقیقه مطالعه
سینمای ایران / یادداشت ها
بانیفیلم: سیاست در کشورهایی مانند ایران، دارای مرزبندیهاییست که افراد جامعه را به طور مشخص در دو دسته قرار میدهد؛ آنانی که موافق سیاست و سیاستورزان هستند و کسانی که نیستند و در برابر موافقان ایستادهاند!
این خطکشیها و ایجاد این صفهای دوگانه، اگر به خودی خود چندان وجه تمایز آشکاری میان مردم ایجاد نمیکند اما همین گرایشهای مبتنی بر دیدگاههای سیاسی در جوامع خُرد و جمعهای کوچک، شکافهای بزرگی به وجود میآورد و غالباً چرخه منفعت و مصلحت را به سود جریان نزدیک و وابسته به حاکمیت و سیاستورزان سنگین میکند.
در چنین وضعیت خطکشی شده، چه بسیار افرادی که زندگی و فرایند زیست حداقلیشان هم دچار مخاطراتی میشود که نه تنها هیچ چارهای برای رفعشان نیست بلکه ادامه حیات آنها هم دستخوش غرضورزیهای مبتنی بر ''خانه بر باد ده'' میشود؛ ناصر تقوایی یکی از شاخصترین افرادیست که در کوران و تلاطم بدفهمیها و کمفهمیها، تیغ غرضورزیها و نامردمیها، بهترین سالهای عمرش را دچار آسیبهای روحی و روانی کرد.
ناصر تقوایی نه مانند مسعود کیمیایی، مسلط به زبان مماشات بود و نه مانند بهرام بیضایی که آستانه تحملش لبریز شد و توانست، زندگیاش را درون چمدانی بگذارد و… برود که برود که برود…
تقوایی هیچ مماشاتی بر دیدگاهها و مواضع اجتماعی و هنریاش نداشت. همین روحیه ایستادگی اوست که حسرت سالهای فیلم نساختنش را نزد علاقمندانش بیشتر میکند.
سینمای ایران، به اندازه کافی «قدرناشناس» -یا آن طور که خود سینمایی معتقدند-، «نامرد» هست که شاید نیازی به بالاتر بردن دُز این نامهربانیها و نامردمیها توسط افراد دیگر نباشد، اما در مورد ناصر تقوایی چه بسیار کسانی که به منوال شخصیتهای کوچک و گاه نداشتهشان، سنگی بر سر راه تقوایی و تقواییها گذاشتند و مدار گردش دنیا و آخرتشان را در خانمانسوزی و خراب کردن روزگار هنرمندانی چون کارگردان «ناخدا خورشید» قرار دادند…
تخصص این جماعت در خاموشی و انحراف انداختن در مسیر فرهنگ و هنر بود؛ کسانی که با اصرار بر حقانیتشان، به عمد، چراغهای راه را خاموش میکردند تا گناه منحرف شدن از مسیر را به گردن رهنوردان و پویندگان بیندازند.
روزگاری نه چندان دور، یکی از نورچشمیهای آن سالها، برای ارضای خلاءهای شخصیتی و شهوت شهرتمداریاش، از تقوایی و بیضایی و… در پروژه سینمایی «کیش» بهرهکشی کرد تا با استفاده از اعتبار آنها، با سر تراشیدهاش، در آرزوی نخل طلا در فستیوال کن، ادای مخالفان را درآورند… و یا دوران فرهنگی تاریک مدیرانی، با سطح آگاهی در حد و اندازه معلمان امور تربیتی مدارس، که خاطر تقوایی را تا جایی آزردند تا او اولین فیلمسازی باشد که دو فیلم ناتمام در کارنامهاش ثبت شده است؛ بومی و زنگی و چای تلخ..!
جالب است که همین امروز و فردا شاهد انتشار انواع و اقسام تسلیتهای کسانی خواهیم بود که در فراق این سینماگر مرثیه سر میدهند اما -با اطمینان میگوییم- در میان همین جماعت تسلیتگو، کسانی هستند که خواسته و با نیّت، سد راه و مانع مسیر فیلمسازی ناصر تقوایی و کارگردانان دیگر شدند.
روزگار غریبیست؛ باید این حجم فراوان از نامردمی و غرضورزی شخصی را در حق هنرمندان ببینیم، هنرمندانی که هیچ چیزی نخواستند و نمیخواهند جز داشتن امکان مساوی و برابر تا فیلمشان را بسازند. آنها دغدغهشان هنر سینماست.
تقوایی سالها پیش در مراسمی گفته بود که تلاش میکند با فیلم نساختنش باعث فروپاشی سینمایی شود که فیلمهایش با دستورات و اوامر و در نهایت کجسلیقگی ساخته و اکران میشوند...!
بهرام بیضایی پس از آکاهی از خبر درگذشت ناصر تقوایی، چه درست در موردش نوشت:
«…تقوايى هرگز نورچشمى نبود و خودش هم زد وبند نمىدانست. و احترام به سينماى جدى به او اجازهی سرهم بندى نمىداد و در نتيجه محبوب پولسازان نبود…»
با این که از منطق و عقلانیت به دور است اما اگر اهل خرافات هم که باشیم باید اذعان کنیم، مصادف شدن کوچ غریبانه ناصر تقوایی با سالگرد قتل بیرحمانه و وحشیانه داریوش مهرجویی، میتواند از آن تقارنهای غریبی باشد که فقط در این روزگار غریب پیش میآید.
روح ناصر تقوایی و داریوش مهرجویی شاد باشد.