المیرا عبدی با بیان اینکه دختر اکبر عبدی بودن افتخار بزرگ من است، گفت: از پنج سالگی بابا را اکبر صدا میزدم، بابا هرگز از خوبی و صمیمیتش برای من کم نگذاشت.
المیرا عبدی در گفت و گو با ایرنا اظهار کرد: فقط میتوانم بگویم که بابا، اسطوره بود و یکی از افتخارات بزرگ زندگیام این بود که دختر آقای عبدی بودم. علاوه بر هنر، در زندگی هم اول بود چرا که به هیچ بدی ازش یاد نمیکنند، بدی نداشته است. همیشه به ما میگفت با همه مهربان باشید و به همه کمک کنید حتی اگر کسی به شما بدی کرد، با خوبی به او جواب بدهید.
وی افزود: از وقتی هم که نیست آنقدر وصف خوبیهایش را میشنوم که باورم نمیشود این شاید به عنوان یک اسطوره است. واقعا مثل سعدی و حافظ که تکرار نمیشود، تکرار نشدنی است و متاسفانه خیلی زود از دستش دادیم.
عبدی گفت: کاش بود؛ زندگی که در جریان است بابت خوبیهای او مدیونم و امیدوارم هر جا هست برای من آرزوی صبر کند.
وی ادامه داد: خیلی دوست داشتم برای یک بار هم شده من را دعوا کند، بگوید این کارت اشتباه بوده، این کار را نباید میکردی، یا این مسیر را اشتباه رفتی. من حتی مسیری را اشتباه رفته بودم هیچ وقت نمیگفت، میگفت درست است. هرگز دعوای بدی نکرده و به خوبی راهنماییام کرده است و ای کاش بیشتر از این حرفها صمیمیتم را با بابا حفظ میکردم چون فاصله پدر و دختری همیشه بین ما بود. خجالتی بودم نسبت به پدر، ای کاش صمیمیتر بودم.
عبدی گفت: لحظههای آخر یک کمی صمیمیت بین ما بود و هر وقت در این سه چهار ماه به بیمارستان میرفتم منتظر میماندم که پزشکان بیایند و درد و دل میکردیم. درست است حال عمومیاش خوب نبود اما هر وقت میآمدم احساس راحتی میکردم که ذرهای با او صمیمی باشم. اما دیر به فکرش افتادم، به خاطر مشغله کاری که داشت ذرهای فاصله بین ما بود اما با این حال هیچ گاه از خوبی و صمیمیتش برای من کم نمیگذاشت.
وی اظهار کرد: بابا من را المیرا صدا میکرد و من او را اکبر صدا میکردم. از وقتی گفتم اکبر، همه خیلی هجوم آوردند که چقدر بیادب است که بابا نمیگوید اما من از پنج سالگی به او اکبر میگفتم. در یک مصاحبه هم گفته بود که نه المیرا و نه نوهام من را بابا صدام نمیکنند.
