«انسانها و گاوها» و «بازگشت سرباز» با ترجمه اسدالله امرایی منتشر شدند.
اسدالله امرایی در گفتوگو با ایسنا درباره رمان «گاوها و آدمها» نوشته آنا پائولا مایا که در انتشارات «چشمه» منتشر شده است، با اشاره به ترجمههای دیگر این رمان گفت: البته اولین ترجمه رمان را من انجام داده بودم و کتاب آماده چاپ بود اما متأسفانه به وقایع دیماه خورد و اتفاقهای بعدی که کتاب ماند.
او سپس درباره داستان رمان، توضیح داد: این رمان داستان کشتارگاهی در منطقهای دورافتاده از برزیل است؛ در این کشتارگاه گاو میکشند و در جریان کشتن گاوها، آدمها هم تعاملاتی با یکدیگر دارند و هرکدام به نوعی در این فرایند کشتار شرکت دارند؛ از چکشزدن و بیهوشکردن گاوها گرفته تا سلاخی، استخوانگیری و گوشتی که به فرآوردههای مختلف تبدیل میشود.
امرایی در ادامه گفت: شخصیتی در داستان وجود دارد که قبل از اینکه گاوها را بکشد یا به آنها ضربه بزند روی پیشانی گاو صلیب میکشد، انگار میخواهد برایشان طلب آمرزش کند و بعد ضربه میزند و میکشد. در ادامه کسی را که گاوها را اذیت میکند، در این فرایند میزند و میکشد و به رودخانه میاندازد؛ البته تمام ضایعات کشتارگاه هم در رودخانه ریخته میشود که رودخانه مگسها و رودخانه مرگ است.
این مترجم خاطرنشان کرد: در رمان «گاوها و آدمها» انگار مرز انسان و حیوان به هم میریزد و گاوها به جایی میرسند که دیوانه میشوند و میروند و دستهجمعی خودکشی میکنند. رمان بسیار تلخ و البته خیلی روشنگری است و تقریباً میتوانم بگویم رمان فقر است. عدهای دور و بر کشتارگاه هستند که منتظرند یک گاو و گوسالهای تلف شود و بیایند از مردارش تغذیه کنند. روایت، خیلی سرراست و ناتورالیستی است و به نظرم ارزش خواندن دارد.
او یادآور شد: رمان، روایت زیستن در فقر، تعامل انسان و حیوان است و بعد به جایی میرسد که آدمی که آنقدر میکشد، دیگر تفاوتی بین کشتن آدم و کشتن حیوان پیدا نمیکند؛ یعنی تفاوتی نمیبیند. به همان راحتی که گاو را میکشد، آدم میکشد.
او درباره نویسنده کتاب نیز گفت: آنا پائولا مایا نویسندهای جوان از برزیل و از نویسندگان مطرح و شناختهشده این کشور محسوب میشود و تقریبا آثارش به فارسی ترجمه و منتشر شده است. من چندتا از کارهای او را خوانده بودم، زمانی که با ناشر صحبت میکردیم، بحث این رمان مطرح شد و پیشنهاد کردند برای مجموعه «برج بابل» ترجمه شود. من هم ترجمه کردم.


در نوشته پشت جلد کتاب «گاوها و آدمها» میخوانیم: «ادگار ویلسون کمحرف ومنزوی است. سلاخ کشتارگاهی دورافتاده که باید هفتهای ششصد گاو ذبح کند. تنها کاری که بلد است، کشتن است. اینکه قربانی را رام کند؛ رضایتش را جلب کند. کاری که همکارش، زکا اصلا بلد نیست. با آهک بر پیشانی حیوان صلیبی میکشد و پتک را درست در همان نقطه میکوبد. پیش از آنکه پتک را بلند کند، زیرلب دعایی میخواند و برای قربانی طلب آمرزش و رستگاری میکند. کدامشان به آمرزش محتاج است؟ انسان یا حیوان؟ قاتل یا مقتول؟
در سرزمینی که خاک و آبش به خون آغشته است، حالا مدتی است که گاوهای کشتارگاه ناگهان ناپدید میشوند. و خونْ، روخانه را شور کرده است.
رمانی ستوده شده از پائولا مایا، نویسنده برزیلی.»
امیرایی درباره رمان دیگرش «بازگشت سرباز» که در انتشارات «نقشونگار» منتشر شده است نیز گفت: این رمان کوتاه درباره جنگ جهانی اول است. داستان درباره یک افسر انگلیسی است که در جبهه موج انفجار او را گرفته و دچار آسیب روانی شده و بخشی از خاطراتش، یعنی حافظهاش، را از دست داده است. او نمیداند که ازدواج کرده، بچهدار شده و بچهاش فوت کرده است. او یاد جوانیاش میافتد؛ زمانی که خانم جوانی را میخواست و به او نرسیده بود. حالا خاطراتش را تا عشق قدیمیاش را به یاد میآورد و برای او نامه مینویسد؛ در حالی که فراموش کرده ازدواج کرده است. او را به خانه برمیگردانند و در خانه تلاش میکنند خاطراتش را برایش زنده کنند، آنها را به یادش بیاورند و معالجهاش کنند. این کار، رمانی شیرین و جذاب است.

عکس: جواد آتشباری
