اینکه بگوئیم دیگر کشورهای جهان حتی کشورهای پیشرفته، بری از سارق ادبی و فرهنگی هستند، اغراق‌آمیز است. اما واقعیتی انکارناپذیر میان ما و انها وجود دارد؛ اینکه ما از هر نظر متفاوت هستیم.

در هیچ کشوری به غیر از ایران کابل‌های فشاری قوی برق، سیم‌های تلفن، تیرهای چوبی برق، دریچه‌های فاضلاب خیابان و در مواردی خود فاضلاب سرقت نمی شود!

از همین منظر، در سرقت‌های ادبی، فرهنگی هم نبوغ و خلاقیت خاصی داریم. خاطره ای تلخ و شیرین از اکبر مشکین که در تاریخ معاصر هنر ایران همانند ندارد.

فرصت خوبی‌ست تا تفاوت و فاصله بین سلبریتی، هنرپیشه و هنرمند را بدانیم.

به اتفاق بهمن مفید به دیدار جمشید مشایخی رفتیم. او با صحبت‌های گرم و گرانبهایش از ما پذیرایی کرد و نقلی از عزت اله انتظامی آورد، هنرمندی که خود را سزاوار هنرمند بودن نمی‌دانست و می‌گفت اکثر ما هنرپیشه هستیم، نه هنرمند! استدلال آقای انتظامی این بود که می‌گفت: در تمام فیلم‌هایی که ایفای نقش کردم، پیش آمده بود که زمان تماشای فیلم، برای لحظاتی چشمم را می‌بستم و متوجه واقعیتی غم‌انگیز می‌شدنم، این که صدای من هیچ تغییری با صدای نقش مشت حسن فیلم گاو نکرده!

مدعی‌های هنرمند سینما و تئاتر بودن با قدمت نیم قرن به بالا، بسیار داریم و آخرین آن، در هفته گذشته آقای علیرضا خمسه روی یکی از این صندلی‌های بعضاً احساسی «هندی» و مبتنی بر دریافت فالور نشسته بودند و برای آن کلیپ وایرال شده مراسم خاکسپاری اکبر عبدی که بادیگاردی می‌گفت؛ «برید کنار علیرضا خمسه است!» و با توجیه نامطلوب، نامرغوب و ناپسندی فرمودند که؛ به پشت گوش چپم که علیرضا خمسه است؟!

جالب است که اقای خمسه قرار بود ابرو درست کند، زد چشم را هم کور کرد!

اقای خمسه؛ به جای رویکردهای شعاری و فاقد اصالت، فراموش نفرمائید که فراز و فرود کارنامه هنرپیشگی شما، با هوشیار و بیدار ضعیف و فاقد محتوا «کار محمد اوزی و صادق عبدالهی» شروع و پایانش بابا پنجعلی سریال پایتخت بود.

اما اکبر مشکین؛ او هنرمندی بود که دیگر تکرار نشد، مشکین از دوستان پدرم و همکار تنها برادرم منوچهر پوراحمد در رادیو بود.

فقط هفت سال داشتم که اکبر مشکین در نهایت شکیبایی به من بازی تخته نرد آموخت. مشکین بازیگر سینما، تئاتر، رادیو، کارگردان، نمایشنامه‌نویس، یکی از گوینده‌های خوب برنامه گلها، بازیگر برنامه صبح جمعه با شما‌ و نمایشنامه‌های رادیو، اعجوبه‌ای بود.

اکبر مشکین تصنیف و ترانه‌های ماندگاری را خوانده و از نوازندگان خوب پیانو بود. بازی شگفت‌انگیزش در فیلم «آرامش در حضور دیگران» ناصر تقوایی جاودانه ماند.

اکبر مشکین تا آخرین لحظه زندگی‌اش، نه خانه داشت و ماشین شخصی. تعبیر زیبایش این بود که؛ هنرپیشه و هنرمند باید یک بازی سحرانگیز و جادویی از خود به جا بگذاری و…

در آخر، توضیح لازم برای جمله «فاصله بین قابلی ندارد فرهنگی، تا کلانتری!»

یکی از این خانم‌های سلبریتی اصولاً و کلاً پر حاشیه، هر روز در صفحه اکسپلورش، متنی زیبا از نوشته‌های خود را به نمایش می‌گذاشت. موضوع از این قرار بوده که یکی از جوانان فعال دنیای مجازی از بریده کتابهای ترجمه نشده، برداشت‌هایی را انجام می‌داد و بعد از ترجمه، آنها را در صفحه خود، در این شرایط وانفسا منتشر و اعتبار کسب می‌کرد!

خانم سلبریتی با جوان سارق ادبی وارد معامله شد که نوشته‌هایش را اختصاصی و به او واگذار کند!! تا در یک روز در یک پلان بفرمائید، قابلی نداره!

بعد از درگیری فیزیکی بین خانم سلبریتی و جوان سارق ادبی و رسیدن پلیس، آنها به کلانتری می‌روند!

بروز چنین اتفاقاتی نتیجه عوض شده جای کتاب با گوشی و اینستاگرام است!

چون معروف است که آرزو، عار نیست، ما هم آرزو می‌کنیم و به امید روزی می‌نشینیم که هر جوان ایرانی یک ماشین پراید پر از کتاب داشته باشد! (هرچند که اولویت با داشتن ماشین است، چون قیمت یک پراید بالای یک میلیارد تومان است و بهای یک رمان صد صفحه‌ای، هفتصد هزارتومان…!)