رویا نونهالی، بازیگر نقش «ماما النا» در نمایش «مثل آب برای شکلات» گفت: به نظر من لذت از پسِ کسب مهارت به وجود میآید؛ چون بالاترین لذت کار، انجام یک کار ماهرانه است. بازیگر زمانی از حرفه خودش لذت میبرد که مهارت کسب کند.
نمایش «مثل آب برای شکلات» به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم پشتکوهی از پنجم مهرماه ساعت ۱۹ در خانه هنر «تمامناتمام» روی صحنه میرود و رویا نونهالی در نقش «ماما النا» در این نمایش حضور خواهد داشت.
این نمایش که نخستین اجراهای خود را از سال ۱۳۹۱ تجربه کرده است، پس از چند نوبت اجرا در ایران، قرار است در جشنواره بغداد نیز روی صحنه برود.
رویا نونهالی و ابراهیم پشتکوهی در گفتوگو با ایرنا درباره تمرکز و نظم در بازیگری، اهمیت تمرین و کسب مهارت، تجربه اجرای «مثل آب برای شکلات»، تفاوت اجرای جدید با اجراهای پیشین، موسیقی نمایش، ارتباط با مخاطب و ماندگاری آثار نمایشی سخن گفتند.
*آقای پشتکوهی، درباره تمرکز خانم رویا نونهالی در تمرین و اجرا صحبت کردید. این ویژگی چه اهمیتی برای شما دارد؟
پشتکوهی: یک نکتهای هست که من در غیاب خانم نونهالی هم به بچهها میگویم؛ اینکه باید از ایشان یاد بگیرند. در تمرینها و اجراها، بهخصوص در «مثل آب برای شکلات»، تمرکز ایشان بسیار زیاد است.
نسل جدید ویژگیهای بسیار خوبی دارد؛ جسارت و پرشور بودن از جمله این ویژگیهاست، اما به نظرم در بعضی موارد تمرکز لازم را ندارد و شاید ویژگیهای دیگری را هم کمتر داشته باشد. البته امتیازهای خودش را هم دارد، اما تمرکز یکی از موضوعات مهمی است که باید به آن توجه کرد.
همیشه اجرای قبلی را به یاد دارم. سالها از آن اجرا گذشته و حالا قرار است چند روز دیگر دوباره این نمایش را اجرا کنیم. خانم نونهالی یک صندلی در گوشهای از صحنه میگذاشت و وقتی اجرا شروع میشد، از جهان پیرامون خودش فارغ میشد و وارد خلسه و تمرکز خودش بود.
Download
وقتی لحظه حضور روی صحنه میرسید، همان لحظه صحنه را میگرفت و دوباره همانجا قرار داشت. همه بچهها میدانستند این صندلی متعلق به «ماما النا» است و کسی نباید به آن نزدیک شود.
پیش از اجرا و حتی هنگام اجرا، نباید کسی با او صحبت میکرد. چیزی که من در بعضی جاها دیدهام این است که بازیگران پشت صحنه با یکدیگر صحبت میکنند. این از نظر من یک فاجعه است. گاهی حتی میروند سیگار میکشند، تلفن همراهشان را چک میکنند و کارهای دیگری انجام میدهند. متأسفانه این یک ایراد بزرگ است.
این میزان تمرکز، به نظرم از یک تربیت تئاتری قدیمی میآید؛ تربیتی که در آن همه چیز بر اساس اصول و چارچوب بود.
نونهالی: برای ما اینها جزو بایدهاست. باید اینطور باشد. واقعاً جور دیگری نمیشود.
پشتکوهی: الان واقعاً نمیدانم اگر نسل جدید این حرفها را بشنود چه واکنشی خواهد داشت. من حتی موردی داشتهام که بازیگر از صحنهاش جا مانده، چون مشغول صحبت کردن با یک نفر دیگر بوده است.

*خانم نونهالی، به نظر شما دلیل این تغییر چیست؟
نونهالی: من فکر میکنم اگر کسی واقعاً به دلیل اینکه دارد در پشت صحنه حرف میزند از صحنه جا میماند، هنوز بازیگر نشده است. واقعاً میگویم. امروز به طور کلی همه چیز را میخواهند آسان بگیرند و سخت نگیرند. تمرکز یکی از چیزهای اولیه است. ما سه «ت» داریم که برای تئاتر مهم است: توجه، تمرکز و تخیل. اما همه چیز انگار تغییر کرده است. انگار این موضوع وارد یک ورطه شده است. حالا یا عدهای پیدا میشوند و آن را از این ورطه بیرون میآورند یا در همان ورطه به مسیر خودش ادامه میدهد. اگر در آن ورطه باقی بماند، به نظر من نوعی دیگر از بازیگری به وجود خواهد آمد که الزاماً بازیگری یا یک کار رو به جلو نیست. نوع دیگری از بازیگری است که در یک دوره از تاریخ شکل گرفته و حالا عدهای ممکن است همچنان به همان روش قبلی کار کنند.
عدهای هم ممکن است این روشها را بپذیرند؛ اینکه «عدم توجه چه اشکالی دارد؟ حالا اگر حواسمان نباشد چه میشود؟ چرا باید سخت بگیریم؟ اگر صدا خش داشته باشد، چه اتفاقی میافتد؟» در حالی که به نظر من بازیگر زمانی از حرفه خودش لذت میبرد که مهارت کسب کند. واقعاً قواعد ساده و اولیه بازیگری باید وجود داشته باشد. بدن بازیگر باید خوب باشد، بیانش باید خوب باشد و باید واقعاً بر بدن خودش مسلط باشد.
به نظر من لذت از پسِ کسب مهارت به وجود میآید؛ چون بالاترین لذت کار، انجام یک کار ماهرانه است. بالاترین لذت همین است.
البته نمیتوانم خودم را در این زمینه مدعی بدانم، چون خود من هم گاهی دچار گرفتگی صدا میشوم. برای همین تمرینهایی انجام میدهم که باعث میشود همیشه خودم را بهروز نگه دارم.

پشتکوهی: این جمله شما من را یاد خاطرهای از استانیسلاوسکی میاندازد. او میگوید در ۲۴ سالگی، هر روز یک ساعت تمرین بیان میکرد تا زبانش شل نشود. وقتی استانیسلاوسکی این حرف را میزند، بازیگران نوپا و جوان باید درباره این موضوع چه کار کنند؟
نونهالی: یک کتاب خیلی ساده وجود دارد که من آن را به خیلی از هنرجویان پیشنهاد میکنم که بخوانند. این کتاب مقدمهای درباره بازیگری دارد.استانیسلاوسکی در ۷۴ سالگی خودش را روایت میکند و میگوید چون احساس میکند زبانش کمی شل شده است، مشغول تمرین صبحگاهی میشود. بازیگران جوان این نکته را اصلاً نمیبینند. در جایجای کتاب بر «تمرین، تمرین و تمرین» تأکید شده است. این فقط برای بازیگری نیست؛ برای هر کاری باید تمرین کرد. اول باید مهارت کسب کرد و بعد از پسِ مهارت است که میتوان به امر خلاقه نزدیک شد.
پشتکوهی: چیزی که درباره نظم گفتید، من را یاد یک خاطره درباره کانت انداخت. درباره او میگویند مردم شهر ساعتهایشان را با پیادهروی کانت تنظیم میکردند؛ یعنی میدانستند او هر روز در ساعت مشخصی از یک نقطه عبور میکند.
شاید بد نباشد به این موضوع هم اشاره کنیم که نبوغ بهتنهایی کافی نیست. این تلاش پشت نبوغ است که از آدمهای ناب، انسانهای بزرگ و ماندگار میسازد.
نونهالی: بعضیها فکر میکنند نظم یک کار اضافه و دستوپاگیر است، در حالی که نظم در هر کاری شما را با جهان هستی همراه میکند. مثل اینکه این جهان در حال گردش است و شما هم همراه آن در گردش باشید. وقتی با آن همراه میشوید، آرام و قرار پیدا میکنید. به هر حال نظم لازم است.
* همکاری خانم نونهالی برای اجرای «مثل آب برای شکلات» چگونه شکل گرفت؟
پشتکوهی: وقتی میخواستیم «مثل آب برای شکلات» را با خانم نونهالی شروع کنیم، به ایشان گفتم تمرینهای ما در بندرعباس است. ایشان آمدند و یک ماه یا کمی بیشتر در بندرعباس بودند و آنجا تمرین کردیم.
این اتفاق خیلی جذاب و جالبی بود و هر کسی میشنید، تعجب میکرد. این از بزرگواری ایشان بود؛ از اینکه واقعاً یک آرتیست هستند و بازیگری برایشان مهم است و اینکه در کجای جهان قرار دارند، برایشان اولویت نیست. «مثل آب برای شکلات» برای همیشه اینگونه مهر خورد که فقط با حضور رویا نونهالی روی صحنه برود.
نونهالی: برای من هم هر چند بار که روی صحنه بروم و در هر کجا که باشد، حضور در این نمایش لذتبخش خواهد بود.
پشتکوهی: آن زمان خیلی مرسوم نبود که تئاترها بازتولید شوند. وقتی «مثل آب برای شکلات» را در فاصله چند سال پنج بار اجرا کردیم، این موضوع در تئاتر ایران چندان مرسوم نبود.
اما هم خودمان این کار را خیلی دوست داشتیم و هم مخاطب از آن استقبال میکرد.
*خانم نونهالی، شما تئاتر را به سینما ترجیح میدهید؟
نونهالی: یک زمانی مد شده بود که همه تصور میکردند صحنه چیز دیگری است؛ اینکه بازیگر رخبهرخ تماشاگر قرار میگیرد، نفسبهنفس اوست و یک حال عجیب دارد. واقعاً همینطور است. اصلاً ادا نیست.
حتی کسی که وارد این حوزه نشده و بازیگر نیست، اگر با یک تئاتر مواجه شود، میتواند این تفاوت را احساس کند. البته اینکه کسی بگوید «من بازیگر تئاتر هستم»، به این سادگی نیست. بازیگر تئاتر بودن زحمت میخواهد. امروز ماشاءالله همه هر کاری که پیش میآید، انجام میدهند، بدون اینکه مهارتی کسب کرده باشند. تئاتر واقعا جذاب و متفاوت است. اما جلوی دوربین رفتن هم اگر خودت نخواهی صرفاً جلوی دوربین باشی و هدف، خلق یک شخصیت باشد، واقعاً جذاب است؛ بسیار جذاب است.
* نمایش پس از اجرای تهران چه مسیری را دنبال میکند؟
پشتکوهی: ما در اینجا، در خانه هنر «تمامناتمام»، ۱۰ اجرا خواهیم داشت و بعد از آن به جشنواره بغداد میرویم تا «مثل آب برای شکلات» تجربه دیگری داشته باشد. این نمایش با تماشاگران عراقی و همچنین خارجیهایی که در جشنواره حضور دارند، ارتباط برقرار خواهد کرد. این ارتباط با تماشاگر، فارغ از زبان، اهمیت زیادی دارد؛ چون باید با یک زبان جهانی، یعنی زبان صحنه و زبان بدن، با مخاطب ارتباط برقرار کرد. فکر میکنم این تجربه برای بازیگران هم جذاب و جالب باشد.
*داستان اصلی نمایش در مکزیک میگذرد. آیا شما این اثر را ایرانیزه کردهاید؟
پشتکوهی: ما حالوهوای آن را به شکلی با جنوب تلفیق کردهایم.
این نمایش تاریخ مصرف ندارد. ما از سال ۱۳۹۱ اجرای آن را شروع کردیم و تا امروز همچنان جوابگوی جامعه است. فکر میکنم این ویژگی آثار بزرگ است. همانطور که «هملت»، «مکبث» و «اتللو» در تمام سالها و قرنها تاریخ مصرف ندارند. کار بزرگ تاریخ مصرف ندارد و برای یک دوره خاص نیست؛ برای بشریت است. فکر میکنم تا زمانی که انسان زنده است، چون با درد مشترک و تجربه مشترک انسانی ارتباط دارد، قابل ارائه است. قصه نمایش زنانه است و درباره عشق، آشپزی و اهمیت زنانگی صحبت میکند؛ موضوعاتی که پیش از آنکه این مفاهیم مد شوند، این نمایش درباره آنها حرف میزد. نام نمایش یک استعاره است و من نمیخواهم آن را کامل باز کنم، اما تمثیلی است. همانقدر که آب برای شکلات لازم است، نمایش میخواهد بگوید عشق برای زندگی لازم است. این نمایش درباره عشق است و این بسیار مهم است؛ چون عشق تاریخ مصرف ندارد.

* آقای پشت کوهی! این بار هم نمایش شما سرشار از موسیقی و ترانه است. موسیقی چه جایگاهی در آثار شما دارد؟
پشتکوهی: من خودم هیچوقت بلد نبودم ساز بزنم، اما عاشق موسیقی هستم و به همین دلیل موسیقی همیشه در کارهای ما پررنگ بوده است. گروه تئاتر ما به شکلی است که موسیقی در همه کارهایش پررنگ است. در عین حال، تئاتر خانه همه هنرهاست. تئاتر این نیست که فقط بدن بازیگر یا دیالوگ باشد. معماری، نقاشی، موسیقی، شعر، ادبیات و همه چیز در تئاتر حضور دارد. واقعاً تئاتر خانه همه هنرهاست.
در این نمایش نیز ترانههای جنوبی و موسیقی آن با فضای آمریکای لاتین ترکیب شده است.
* این اجرا چه تفاوتی با اجراهای قبلی «مثل آب برای شکلات» که چند سال قبل روی صحنه رفت، دارد؟
نونهالی: عوامل این نمایش ممکن است تغییر کرده باشند. طبیعتاً وقتی چیزی مثل تئاتر در جریان است، شاید همه نتوانند با آن همراه باشند، چون به هر حال در زندگی مسائل مختلفی پیش میآید. همه که فقط در نمایش نیستند و زندگی خودشان را هم دارند و ممکن است بعضی از اعضای گروه از این مسیر دور شوند. درباره آنها خیلی نمیتوانم صحبت کنم، اما درباره خودم باید بگویم که پس از هشت سال، بالاخره هشت سال همه چیز بر من گذشته است. هشت سال، جاذبه زمین بیشتر من را به سمت زمین کشیده است، اما ما هم یاد گرفتهایم. اصلاً به نظر من انسان پایداری را از همین جاذبه زمین یاد میگیرد. اگر قرار باشد به جاذبه تن بدهی، باید همیشه نشسته باشی، اما ما پا میشویم و ادامه میدهیم. خیلی خوشحالم که این نکته را در خود ابراهیم خان پشتکوهی هم میبینم. به نظر میرسد قوای بدنی او تغییر نکرده است. وقتی اهل نمایش و اهل تئاتر هستی، نباید قوای بدنی تغییر کند. امیدوارم همینطور پیش برویم.
*به نظر شما آیا علاقه به تئاتر در جامعه بیشتر شده است؟
نونهالی: سلیقه تماشاگر کمکم در حال شکل گرفتن است. وقتی تعداد نمایشها خیلی زیاد میشود، مثل هر چیز دیگری ممکن است برای تماشاگر ملغمههایی هم به اسم نمایش وجود داشته باشد. البته خودشان هم اقرار میکنند و میگویند این به سلیقه تماشاگر مربوط است، اما من این را قبول ندارم. من فکر نمیکنم تماشاگر چنین چیزی بخواهد. تماشاگر به هر حال خوشسلیقه است.
*«ماما النا» هم در این سالها تغییر کرده است؟
نونهالی: اگرچه من تغییر میکنم و ممکن است تغییراتی در احوال نمایش داده شود، اما «ماما النا» یک شخصیت مکتوب است. به هر حال آن شخصیت در نوشته، همان شخصیت است؛ با تأثیری که بازیگر بهعنوان یک موجود زنده و فردی ماهر در امر بازیگری روی آن میگذارد. این اتفاق حتماً برای همه شخصیتها افتاده است.
