روزگارانی نه چندان دور، گرچه همه چیز روبراه نبود و داغ‌های فقر و ناداری و بی‌عدالتی بر سیمای زمخت زندگی‌ها هویدا بود، لیکن هیچ چیز به اندازه امروز تلخ و ناامید کننده نبود و هنوز صداها و فریادهای خنده کودکان و شوخی‌های نوجوانان از خانه‌ها به گوش می‌رسید و هنوز بچه‌ها در کوچه و خیابان شادی و بازی می‌کردند و درس و تحصیل برای بچه‌ها معنا داشت و معلم‌ها و دانش‌آموزان،به فردای بهتر، چشم امید داشتند .

کودکان و نوجوانان برای خود فیلم و سینما و جشنواره داشتند و هنرمندان و سینماگرانی در صحنه بودند که با عشق و علاقه برای بچه‌ها فیلم می‌ساختند و نمایش روی صحنه می‌بردند و حتی تلویزیون تا این حد سیاسی و تجاری نشده بود و کودکان بخشی از اوقات فراغت خود را با برنامه‌های آن تقسیم می‌کردند.

در آن دوران، جنگ و کاسبی با جنگ، همان دروس آموزشی محتاج بازنگری و تحول در سیستم آموزشی و پرورشی را تعطیل نکرده و بچه‌ها در فضای مجازی، با کمترین درصد فراگیری، عمر سپری نمی‌کردند.

امروز و اکنون با آنکه، تبلیغات، فراوان، امکانات، گسترده و پول و درآمد حتی بیشتر از گذشته است، اما جای چند چیز خالی است و آن‌ها "سلامت"، "صداقت"، "مهر"، "امید" و"شادی" هستند و در جشنواره و سینمای کودک و نوجوان تخته شده و تلویزیون بچه‌های اشرافی می‌سازد و هنرمندان مدعی فرهنگ‌سازی، اولیور تویست سرمایه‌سالار را در تئاتر به نمایش می‌گذارند تا خود و زندگی و جیب‌هایشان لاکچری شوند.

دیگر در فیلم‌ها و سریال‌ها و نمایش‌ها از مضامین و محتواهای سالم و امید و شادی‌بخش و آینده ساز خبری نیست و بسیاری از نوجوانان و کودکان، بازی و آموزش و زندگی! را از راه گوشی همراه فرا می‌گیرند و به دلایل ادامه جنگ و وجود دلالان جنگی و فقر و گرانی فزاینده ملی، تکلیف ادامه تحصیل نیم‌بند در مدرسه و یا فضای مجازی نامشخص است و با این سیر مشعشع آموزشی در چند سال اخیر معلوم نیست آینده‌سازان کشور خود چه نوع آینده‌ای پیش رو دارند.بماند که فقر و مشکلات، سبب شده تا گروهی از محصلان سابق برای کمک به معاش خود و خانواده،درس و مشق را ببوسند و به کار و پول برای ادامه زندگی سلام کنند!

آری مهر ماه از راه رسیده است، ماهی که در تقویم زندگی کودک و نوجوان، صفحه‌ای بزرگ و ارزشمند شمرده می‌شد، ولی اکنون باری به هر جهت شده است.

زنگ مدارس به صدا در آمده است، اما آیا این زنگ به مفهوم صدای آغاز امید به درس و تحصیل و رشد و تکامل است یا ادامه همان نمایش‌های ازمابهتران برای سرگرم کردن بچه‌هایمان که به سختی می‌شود برایشان حتی فردایی نیک متصور شد، چرا که خزرمان رفت، خلیج فارسمان روی هواست، رودخانه‌هایمان خشک شده؛ جنگ با کفار و ظالمان تداوم دارد، خورندگان و برندگان و حیف‌ومیل کننده سرمایه‌های مادی و معنوی و فرهنگی ملت، همچنان دارای قدرت و ثروت و مقام و جایگاه هستند و نامدیران و نامسئولان هنر و فرهنگ فروشان همچنان حکم می‌رانند و آموزش و پرورش نیز در رویا به پیش می‌تازد.

در چنین فضایی که نامهری و ناعدالتی، جولان می‌دهد،بچه‌ها و خانواده‌ها و ملت باید دل‌های خود را به چه خوش کنند و باز هم با مهر و مهربانی و امید و شادمانی به آینده تابناک و درخشان خود و کشور امید داشته باشند.

در مهر ماه، همه چیز وجود دارد، جز مهر و امید و شادی و رفاه، دانش‌آموزان این‌ها را در کدام کتاب‌ها و توسط کدام آموزگاران باید بیاموزند؟

از کتاب‌های نیازمند تغییر و تحول و معلمانی که باید مورد حمایت قرار گیرند و یا خانواده‌هایی که ناداری، گریبان خود و زندگی و فرزندانشان را گرفته است.

آری جنگ و محاصره و دشمنی در بروز این اوضاع سهم دارند،اما آیا سارقان میلیاردی، نامسئولان و نامدیران نالایق و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و سینما و صدا و سیما و سرمایه‌خواران و اشتباهی‌های صندلی‌نشین در ایجاد این وضعیت بد و سیاه مقصر نیستند؟

لطفا "انسان"ومهربان" باشیم. چشم امید فرزندانمان به ماست!