قمر آریان زندگی چهار دههای خود با دکتر زرینکوب را «همچون یک خوابِ زیبا و پربار» توصیف میکند؛ زیستی به دور از مبتذلات روزمره، آراسته به دوستی با اهل علم و گفتوگوهای جدی فرهنگی.
بانو دکتر قمر آریان در مشهد متولد شد و دوران خردسالی و ابتدایی را در قوچان گذراند. از آنجا که در آن روزگار مدرسه دخترانه بالاتر از ششم در شهر وجود نداشت، پدر ایشان خود مدرسهای دخترانه تاسیس کرد و قمر آریان همراه با خواهرانش، پایههای هفتم، هشتم و نهم را با معلم خصوصی در خانه طی کردند و در امتحانی درخشان در مشهد، کار سه ساله را در یک سال به پایان رساندند. سپس برای ادامه تحصیل و اخذ دیپلم ادبی راهی تهران شدند و در سال ۱۳۲۴-۱۳۲۵ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران گردیدند.

در همان سال نخست ورود به دانشکده ادبیات، با جوانی ۲۲-۲۳ ساله اهل بروجرد به نام عبدالحسین زرینکوب آشنا شدند که پس از وقفی کوتاه به دلیل حضور قوای متفقین در کشور، دوباره برای ادامه تحصیل به تهران بازگشته بود. دکتر آریان درباره این آشنایی میگوید: «او شاگردی فوقالعاده بود و من هم شاگرد خوبی بودم. خیلی چیزها را از اساتید بهتر میدانست و من همیشه اشتباهات و سوالاتم را از او میپرسیدم. تمام دوره لیسانس و دکتری را با هم همکلاس بودیم».
پس از پایان دوره لیسانس و هنگامی که زرینکوب از ایشان خواستگاری کرد، با هم به مشهد رفتند تا موضوع را با خانواده مطرح کنند. پدر دکتر آریان که اهل مطالعه بود و مقالات ژرف زرینکوب را در مجلات خوانده بود، با تعجب گفت: «من مقالههای او را خواندهام، باید مردی مسن و سنوسالدار باشد!» و وقتی شنید زرینکوب جوانی ۳۰ ساله است، از پختگی قلم و وقار و ادب او بسیار شگفتزده و خرسند شد.
در سال ۱۳۳۲ این پیوند مبارک شکل گرفت. نخستین سالهای زندگی مشترک با حقوق اندک ۴۰۰ تومانی دبیرستان و در خانهای اجارهای اما سرشار از صفا و محبت آغاز شد. زرینکوب پس از دفاع از رساله دکتری خود درباره نقد ادبی زیر نظر استاد بدیعالزمان فروزانفر، به دعوت او وارد دانشکده الهیات شد که در آن زمان استوانههای علمی چون تقیزاده و فروزانفر در آن تدریس میکردند و سپس به دانشکده ادبیات منتقل گردید. دکتر آریان در توصیف آن سالها میگوید که اول زندگی تنها با محبت پابرجا میماند و تجملات جایی در خانه آنان نداشت؛ چنانکه وقتی بنیاد موقوفات افشار قالیچهای بس نفیس به استاد اهدا کرد، دکتر آریان گفت: «این تجملات به خانه ما نمیخورد، اگر میخواهید کاری کنید، کتابهای او را به زبانهای دیگر ترجمه کنید».

کارنامه مستقل پژوهشی بانو دکتر قمر آریان
دکتر قمر آریان هرگز زیر سایه نام همسر نامدارش قرار نگرفت، بلکه خود پژوهشگری برجسته و استادی پرکار بود. ایشان مدتی ریاست مدرسه نقاشی را بر عهده داشت، در هنرستان عالی موسیقی تدریس میکرد و سالها به عنوان استاد دانشگاه ملی (شهید بهشتی) به تربیت دانشجویان پرداخت.
رساله دکتری ایشان در سال ۱۳۳۷ تحت عنوان «چهره مسیح در ادبیات فارسی» به راهنمایی استادانی چون فروزانفر، همایی و علیاصغر حکمت به پایان رسید. دکتر آریان درباره ضرورت این تحقیق میگوید در روزگاری که تحقیق درباره ادیان دیگر در ایران مرسوم نبود، به دلیل علاقهاش به انجیل و قرآن و دیدن فراوانی تعبیرات مسیحی (چون مسیح، مریم، زنار و چلیپا) در شعر فارسی، این موضوع را انتخاب کرد و بعدها در دوران اقامت در پاریس، با استفاده از منابع غنی کتابخانه یونسکو آن را تکمیل و شایسته چاپ ساخت.
از دیگر آثار قلمی و ترجمهای دکتر آریان میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- «شرح حال و نقد آثار کمالالدین بهزاد» (تحقیق در احوال و آثار استاد بهزاد در عهد شاهرخ).
- ترجمه کتاب گرانسنگ «شرق نزدیک در تاریخ» نوشته پروفسور فیلیپ حتی.
- ترجمه کتاب «جهان اسلام» نوشته پروفسور برتولد اشپولر.
- تدوین گزیده مثنوی شریف و گزیده غزلیات مولانا با همکاری دکتر زرینکوب.
- ترجمه آثار داستانی و نقد هنر از نویسندگان بزرگی چون گی دو موپاسان، ادگار آلن پو، اسکار وایلد، آندره ژید و اتینگهاوزن.
ایشان همچنین خاطرهای جذاب از دیدار نوجویانه خود در ۲۲ سالگی با نیما یوشیج نقل میکند که چگونه به خاطر ساختارشکنی نیما در شعر «افسانه» و رهایی از قافیه، شیفته او شده بود و در مهمانی با شوق به سراغ نیما رفت.
ویژگیهای اخلاقی و سیرت انسانی استاد زرینکوب («عبدی»)
بانو دکتر آریان، استاد را با نام صمیمانه «عبدی» میخواند؛ نامی که تنها اختصاص به او داشت. ایشان بزرگترین خدمت زرینکوب را نه فقط کتابها، بلکه «آدم زیستن» و اخلاق والای انسانی او میداند: «پدرم همواره میگفت عالم شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل. برای من انسانیت او مهم بود. آنقدر به پدر و مادرش احترام میگذاشت، برای برادرانش مادری و پدری کرد و پس از مرگ برادر جوانش، فرزندان او را زیر بال و پر گرفت».
از ویژگیهای شگفتانگیز دکتر زرینکوب، تسلط بینظیر بر زبانهای زنده دنیا بود. او علاوه بر فارسی و عربی، زبانهای فرانسه، انگلیسی، ایتالیایی و اسپانیایی را به روانی زبان مادری میدانست و زبان اسپانیایی را طی دو سال اقامت در لسآنجلس به سرعت فرا گرفت. همچنین به دلیل تاکید پدرش در خردسالی، علوم حوزوی و زبان عربی را در بروجرد فرا گرفته بود؛ بهگونهای که استاد فروزانفر دربارهاش میگفت: «آقا شما علمآفرین هستید». زرینکوب تمام علوم را از پشت عینک تاریخ مینگریست و در طول ۷۴ سال عمر خویش بیش از ۵۰ جلد کتاب مرجع و ۴۰۰ مقاله علمی به نگارش درآورد.
سفرهای علمی آفاقی و خاطرات بینالمللی
زندگی مشترک این دو استاد، پر از سفرهای علمی به فرانسه، انگلیس، آلمان، ایتالیا، کشورهای عربی، هند، پاکستان، لبنان و آمریکا بود.
۱. سفر به اورشلیم (قدس):
در دورهای که قدس تحت حکومت اردن بود، دکتر آریان برای تکمیل رساله مسیحیت به همراه زرینکوب به آنجا سفر کرد. تماشای مسیر طیشده توسط حضرت عیسی (کلیسای قیامه و گلگوتا)، مسجدالاقصی، دیوار ندبه و کلیسای روسهای سفید، خاطرهای عمیق در ذهن او برجای گذاشت.
۲. خاطره کمبریج و پروفسور بیلی:
در سفر به انگلستان، زرینکوب، آریان و استاد مجتبی مینوی به خانه پروفسور بیلی در کمبریج رفتند؛ استادی که دولت انگلیس برای او امکانات ویژهای فراهم کرده بود و او به ۶۰ زبان زنده و مرده دنیا تسلط داشت.
۳. خاطره رم و مجسمه موسی:
در رم، دیدن مجسمه شگفتانگیز و باشکوه حضرت موسی اثر میکلآنژ در کلیسای سنپتر این وینکولی، چنان دکتر آریان را تحت تاثیر قرار داد که همواره آن را در کلاسهای درس برای دانشجویانش توصیف میکرد.
۴. سفر ۳ ماهه به هند و پاکستان (کنگره مستشرقین):
در کنگره عظیم مستشرقین در دهلی نو (با حضور ۱۳۰۰ مستشرق از سراسر جهان)، استاد فروزانفر، دکتر زرینکوب و دکتر آریان (به عنوان نماینده فرهنگ و هنر) حضور داشتند. سخنرانیهای فاخر فروزانفر موجب سرافرازی ایرانیان شد؛ بهویژه زمانی که در پاسخ به پرسش اعراب بالای قبر پیامبر در مکه، بیست بیت از قصیده برده بوسیر را با فصاحت از حفظ خواند. همچنین در هند، صفا، نظم، پرهیز از اسراف در میزبانی (با سخنرانی جواهر لعل نهرو) و تسلط گسترده مردم و رجال هند بر شعر و زبان فارسی (از جمله فروشندهای که بیتی از سعدی را خواند: «تا تریاق از عراق آرند...») شگفتیآفرین بود.
مصائب، آثار مفقودشده و دستهای پنهان سرقت
در میان روایتهای بانو آریان، بخش دردناک زندگی استاد، سرقت و مفقود شدن برخی از بنیادیترین آثار اوست:
۱. ماجرای دستنویس کتاب حضرت علی(ع) و تاکید شهید مطهری:
استاد مرتضی مطهری که از دوستان نزدیک زرینکوب و برادر دکتر آریان (دکترای فیزیک از سوربن) بود، روزی به خانه آنان آمد و گفت کتابی نوشته شده است و از زرینکوب خواست ردیهای بر آن بنویسد. زرینکوب پاسخ داد اگر ردیه بنویسم کتابی بزرگ میشود؛ بنابراین کتابی مستقل درباره حضرت علی(ع) مینویسم که پاسخ همه آن شبهات باشد. او این کتاب را نگاشت، اما در اوایل انقلاب دستنویس آن به همراه کتاب «نردبان آسمان» از اتاق استاد در دانشکده ادبیات به سرقت رفت.
۲. ماجرای باجخواهی برای «نردبان آسمان»:
سارق کتاب «نردبان آسمان» به خانه استاد تلفن کرد و چهار میلیون تومان پول طلب کرد. استاد زرینکوب با صلابت پاسخ داد: «من چنین پولی ندارم، کتاب را به نام خودت چاپ کن!».
۳. گم شدن دیوان خاقانی:
همچنین نسخهای بسیار نفیس از دیوان خاقانی با حواشی ارزشمند خطی دکتر هاشمی/عبدالرسولی در جعبهای هنگام انتقال مفقود گردید و هرگز پیدا نشد.
دیدگاه زرینکوب درباره حافظ و شعر نو
دکتر آریان یادآور میشود که زرینکوب برخلاف برخی سنتگرایان، نگاهی بس منصفانه و شیفته به شعر نو داشت و کتاب «شعر بیدروغ، شعر بینقاب» گواه این مدعاست. زرینکوب معتقد بود تقلید از حافظ کار بیهودهای است؛ چرا که حافظ شعر کلاسیک را به اوج کمال رسانده است. نیما یوشیج سد را شکست و راه را برای ظهور شاعرانی چون اخوان ثالث، شفیعی کدکنی و سایه هموار کرد.
بزرگداشت بروجرد و سالهای پایانی
در سالهای پایانی، گرامی داشتی باشکوه برای استاد در زادگاهش بروجرد برگزار شد که دکتر آریان علیرغم بیماری در آن شرکت کرد و صمیمیت مردم و سخنرانی عالمانه مسئولان محلی را ستود.
بانو دکتر قمر آریان زندگی چهار دههای خود با دکتر زرینکوب را «همچون یک خوابِ زیبا و پربار» توصیف میکند؛ زیستی به دور از مبتذلات روزمره، آراسته به دوستی با اهل علم و گفتگوهای جدی فرهنگی. پس از درگذشت استاد در شهریور ۱۳۷۸، بانو آریان پنج سال تمام کوشید تا یادداشتهای باقیمانده او را سامان دهد، اما همواره از رنجِ خلا پرنشدنی قامت بلند اندیشه زرینکوب سخن میگفت.
منبع: ایرنا
