ضربالمثل معروف منافع و منیتگرای؛ “هر کسی کار خودش، بار خودش، آتیش به انبار خودش” را از هر طرف نگاه کنید، غلط است!
چرا که مفاهیم آن، تشویق و ترغیبکننده انسانها برای تلاش به هر قیمت، جهت بیرون کشیدن گلیم خود از آب گلآلود است، زیرا چنانچه آب گلآلود نباشد و همه چیز صاف، زلال، شفاف و درست باشد و حکمت، مروت و انسانیت بر جامعه حکم براند، هیچ کس تنها به فکر خود و انبار خود نیست و همه میشوند یک سر با یک کلاه و مال من و تو مال همه میشود و همگان برای خود و رفاه همه و انبار ملی، تلاش خواهند کرد و منیت، جای خود را به خرد و همکاری جمعی خواهد داد.
اما در جامعهای که هیچ چیز آن، سر جای خود نیست و در عوض انصاف، عدالت و خرد و تخصص و تعهد، بیعدالتی و اجحاف و سوداگری، حاکم است و مدیران و مسئولان آن را عدهای افراد اشتباهی تشکیل دادهاند و به جای دانش، تخصص و مردمداری، منافع و سودجویی، ملاک و معیار همه چیز است، غلط بودن معنای ضربالمثل یاد شده و اجرایی شدن آن، صد چندان نمود و بروز مییابد.
درست مانند اوضاع ایران امروز که به جای کارشناسان و متخصصان امور مختلف اجتماعی، عدهای منتخب سیاست و تجارت که صاحب تخصص نبوده و مردمشناس و ملتگرا هم نیستند، به ناحق مسئولیتهای مختلف فرهنگ، سیاست و اقتصاد و جامعه را به عهده گرفته و با غلطها، ندانمکاریها و گرایشهای حزبی و جناحی، اموال ملی و مردم را هدر داده و به یغما میبرند.
در چنین شرایط است که حال همه بد و کشور خراب است و مردم شامل قشرهای کارگر و کارمند، کشاورز و اهالی هنر و قلم و رسانه و... در رنج و محنت بسر میبرند. مردم مجبورند در دوران تحریمها، جنگها، محاصرهها و بیداد فقر و گرانی و خودمحوری و سلیقهمداری مقامداران و اربابی مالاندوزان و گسترش فشارها و شکافهای اجتماعی و اقتصادی و بیعدالتیهای اجتماعی و عمیقتر شدن فاصلههای طبقاتی و فقرهای مادی و معنوی و فرهنگی، برای زنده ماندن و زندگی به هر قیمت، دست به هر کار شایست و ناشایست بزنند و آن وقت در چنین حال و احوال، متولیان کشور، پیوسته از معنویات شعار داده و وعدههای فردای بهتر و زندگی در بهشت را جار میزنند!
این گونه است که از کارگر و کشاورز و بقال و عطار و قصاب و دکتر و مهندس و نویسنده و هنرمند و روزنامه و خبرنگار و... مجبور میشوند پا روی برخی مسائل اخلاقی و انسانی گذاشته تا بیش از این خود و خانوادههایشان تحقیر و زبون نشوند!
گرچه انسانهای شرافتمند و با عزت و باورمند، همچنان با سیلی صورتهای خود و خانواده و فرزندانشان را سرخ نگه داشته و تن به هر خفتی نمیدهند و پذیرش هر کار ناپسند از جمله، تلاش برای خالی نماندن جیبهایشان و گرسنه نبودن به هر شکل و قیمت را عار میدانند، اما مسئله اینکه، تا چه زمانی میتوانند و میشود به این کار و راه ادامه دهند؟ تا کی خواهند توانست سنگ به شکم بسته و صبر و تحمل پیشه کنند؟
اگر شرایط جامعه به گونهای بود که خدای ناکرده کشور با قحطی و بیماری و فقر اجتماعی روبرو بود و این اوضاع سیاه و آلوده، مردم و هنرمندان را به انجام بعضی کارهای نادلخواه مجبور میکرد، جای توجیه داشت، لیکن همه دنیا میدانند که ایران کشوری ثروتمند با مردمانی فقیر است و اگر مسئولان و مدیران شایسته و کاربلد، سکان اداره امور ایران را در اختیار داشتند و کشورمان درست، خردمندانه،
کارشناسانه، منصفانه اداره میشد، تمام ایرانیان زندگانی مرفه و شاد و امیدوار داشتند، اما حالا... این حال و روز نشان میدهد که کار از جای دیگر خراب است و این همان اشتباهی بودن نامدیران و نامسئولان است.
اگر غیر از این بود، مردم نباید دچار فقر و بلا و تباهی شده و اهالی هنر و قلم در مشقت و رنج بوده و آثار سینمایی، تلویزیونی و نمایشی و شبکه خانگی و... تا این حد بد و نازیبا و از نظر ساختارهای هنری ضعیف و از منظر مضمون و محتوا ناپسند و مبتذل باشند!
آری اگر باز هم امروز ضربالمثل تیتر این یادداشت، تبلیغ و ترویج میشود و مردم و هنرمندان را به بارکشی بیشتر برای زنده ماندن و رهایی از فقر تشویق میکنند، نشان میدهد که حال و احوال ایران و ایرانی و زحمتکشان و اهالی هنر و فرهنگ شرافتمند روز به روز بدتر میشود تا جایی که خاک کشور با توبره برده شود!
واقعیت اینکه، اگر نان، آزادی و مسکن و ثروت و هنرآفرینی در ایران وجود دارد، باید برای همگان این گونه باشد نه فقط برای از مابهتران، هنر و قلمفروشان و خودیها!! ایران و ایرانی و هنرمندان ایران زمین، شایسته زندگی مرفه، شاد و امیدوارند و هنرسازان آن قادرند که مانند همیشه در عرصههای هنر، افتخارآفرین باشند.
از همین رو ضربالمثل مورد بحث، در ایران نباید معیار زندگی تحقیرآمیز، فقیرانه و ضدهنری و غیرانسانی ایرانیان باشد و اگر سفره ملت پهن است که هست، باید برای تمام مردم پهن باشد نه آنکه فقط عدهای سرمایهخوار و فرهنگ و هنرسوز و مرفه بیدرد و فلان و بهمانزادهها بر سر آن نشینند! صد البته صندلینشینان کشور، کار خود را میکنند و بار خود را میبندند!ولی موضوع این است که، چون خودشان اشتباهیاند، کار و بارشان هم صرفا برای خود و انبارهایشان هست و بس و مردم باید رنگ رفاه، مهر و مروت را در بهشت ببینند و یا در کنار مساجد و خیریهها تکه نانی گیرشان بیاید! و...
باید در ایران ثروتمند و قدرتمند و عزتمند ما، همه یک سر باشند با یک کلاه و بر سر سفره عزت و رفاه و امید و شادی ملی نشینند و سینماها و تلویزیون و صحنهها و قابهای هنر ایران زمین در ایران و جهان بدرخشند.
