آقای وزیر ارشاد؛ ظاهراً فقط مجلسی ها دور کار نیستند، شما هم از این شیوه بهرهمندید؟!
البته قبل از جنگ فرموده بودید که خیلی به نزدیک کاری تمایلی ندارید. آقای وزیر؛ بانکهای ظاهراً معتبر! دقیقا عملکردشان با وزارت ارشاد همسان است؛ مشتریان بانک چهار گروهاند. گروه اول«غایبین» که تحت هیچ شرایطی دیده نمیشوند و درخواستهای نجومی آنها از بانک مورد نظر، به حسابی با اسم مستعار واریز میشود!
گروه دوم؛ خانم و آقازادههایی هستند که همراه با بادیگارد وارد اتاق ریاست بانک میشوند و بعد از پذیرایی شدن، درخواستشان با یک برگ چک، از حسابی مسدود! اجابت می شود.
گروه سوم؛ فرستادههای آقازادهها و در مواردی غایبین هستند که صبح درخواست وام سنگین میدهند و حداکثر تا ظهر مبلغ درخواستی به حسابشان واریز میشود.
اما گروه چهارم؛ مردمان فلکزده عادی که بعد از ماهها پیگیری، استرس، توقع زیرمیزی دوستان میاندار و گذشتن از رهام پهلوان ایرانی، رستم، پسر زال و رام برزین، نگهبان مزر مدائن!! تازه به نقطهای میرسند تا در یک روز تعطیل، تسهیلات درخواستیشان واریز شود.
در اولین ساعت یک روز کاری، به بانک مراجعه میکنیم و با واقعیتی جانسوز مواجه میشویم ،آنچه را که میخواستیم خریداری کنیم، و برای خریدش چندین ماه نقشه کشیده بودیم، قیمتش چندین برابر شده. پیش آمده که در مواردی هم آن وسیله یا شئ را پیش خرید کردیم اما با گذشت زمان، باید قیمتش را به روز پرداخت کنیم. این وضعیت قطع به یقین ما را دچار مرگ خاموش میکند (و کرده!!)
اقای وزیر؛ بی عدالتی، قاتل این مردمان عادی است!
اما در سیطره بزرگ هنر، فیلم، تئاتر، کتاب، تلویزیون و موسیقی، قبل از تفکیک آدمهای این خانه ویران! آیا تفاوت و معنی بین هنرمند، هنرپیشه و سلبریتی را نمیدانیم؟!
با ظهور سلبریتیها، به یاد مکتب دادائیسم، از مکتبهای قرن بیستم میافتم که طرفداران بی شماری در جهان داشته و دارد. به خود گفتم که مکتب «سلبریتی» رنسانسی در فرهنگ و هنر ایران رقم خواهد زد. همینها هستند که ریشه و ماهیت اکثرشان (به ویژه سلبریتیهای دنیای مجازی)، ترویج فساد، ضدیت با هنر، رواج بیبندوباری و تخصص در تخریب اخلاق و هدایت جوانان و نوجوانان به بیراهه است.
در این دنیای وانفسا، وزارت ارشاد هم چشم را بسته و سمعک شنیدن را خاموش کرده است!
انتشارات دارینوش یکی از ناشرین خوب این مملکت بود و کتابهایی که تاکنون منتشر کرده مورد توجه نسل جوان بوده است.
دارینوش از سال شصت و پنج تا سال نود فعالیت داشت. با دکتر منوچهر معظمی مدیر این موسسه انتشاراتی رفاقتی داشتم و دارم. سال هفتاد اولین رمان خود «قصه صد تومنی» را برای انتشار به دارینوش واگذار کردم. ایشان رمان را خواندند و پسندیدند. اما موضوع مهم قانون ارشاد برای تائید و یا تکذیب نویسنده کتاب بود. این قانون اداره کتتب ارشاد. هیچ فرقی با قانون و شرایط مجوز ساخت اولین فیلم سینمایی نداشت.
دو گزینه اساسی بررسی کتاب، میزان تحصیلات و مستندات آنچه که نوشتیم، منتشر و یا دیده شده؛ مثل نمایشنامه، فیلمنامه و یادداشت بود.
آقای وزیر؛ امروز و در چندین مورد شاهد هستیم، سلبریتی که حتی مدرک پایان دوره متوسطه دبیرستان ندارد، و هنرش نوشتم هجویات و عاشقانههای انحرافی و مبتذل است، بدون مانعی همه این مزخرفات را در قالب کتاب منتشر میکند!
سلبریتی دیگری را سراغ دارم که، در اکسپلور تبلیغ همان کتاب هجو را می کند!
اتفاق نادر و ناباورانه دیگر این است که سلبریتی نویسنده هجویات، پول میدهد تا نویسندهای دیگر، به اسم آن سلبریتی بنویسد و منتشر کند!! در این میانه، گروه دیگری هم هستند؛ هنرپیشههای خرد و کلان. یکی از نگرانی های بنده هنرپیشههای فربه و پا به سن گذاشته است؛ در مواردی، چاقی هنرپیشهای باعث می شود که از کادر دوربین خارج شود!
خلاصه اینکه هنگامهایست؛ هنرپیشگانی که به معنای واقعی باید بازنشسته شوند اما نمیدانند، با دستمزد های نجومی خود چه چیزی را خریداری و به کدام کشور سفر کنند؟!
متاسفانه این هنرپیشگان، که پروژهای برای حضور آنها یکسال منتظر میماند با وجود آنکه میتواند، برای جایگزین آن هنرپیشه تکراری و خسته کننده، نقش را به یک هنرمند دیگر واگذار کند، که نمیکند…
حکیمی پسرانش را پند همی داد که جانان پدر، هنر آموزید که ملک و دولت دنیا، اعتماد را نشاید و سیم و زر، در سفر بر محل خطر است؛ یا دزد به یک بار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد. اما هنر، چشمه زاینده است و دولت پاینده و گر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است؛ هر جا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بیهنر لقمه چیند و سختی بیند.
سخت است پس از جاه تحکم بردن... خود کرده به ناز، جور مردم بردن.
آقای وزیر؛ به نظر شما آیا این دروغهای سعدی در گلستانش، راست است؟!
در پایان مقایسه بین حضور گسترده تشییع جنازه اکبر عبدی «هنرپیشه» و یا مرگ هنرمندانی چون، بهرام بیضایی، جمشید مشایخی، نصرت کریمی و داریوش مهرجویی، قابل تامل خواهد بود.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که هنرمندانی عزیز، شریف، پاسدار فرهنگ و هنر غنی این سرزمین کهن که در قید حیات هستند. اما کرامت شان باعث سکوت این بزرگان در این روزگار طاقت فرسا شده.
آقای وزیر؛ شاید پاسخهایتام را موکول کنید به بعداً؟! خوب میدانم که بعداً، چایی سرد میشود. بعداً آدم پیر میشود. بعداً زندگی به پایان می رسد و حقیقت تلخ این است که بعداً، اغلب تبدیل به هرگز می شود.
میدانیم که حتی ساعت بدون باطری و از کار افتاده، دو بار زمان را درست نشان میدهد؛ ایکاش زمامداران کشور هم به اندازه یک ساعت بدون باطری، کارآیی داشتند… ایکاش…
