سینمای جمهوری اسلامی در سالهای نخست پیروزی انقلاب و وفاداری مردم و مسئولان به اهداف و آرمانهای انقلاب و پاک و سالمسازی اجتماع در تمام زمینهها و از جمله فرهنگ و هنر با تکیه بر باورهای اعتقادی و دینی، رنگ و بوی تازهای به خود گرفته بود. سینماگران جدید و قدیم در آثار سینمایی از مضامین انسانی و معنوی و مهر و دوستی، عشق و محبت و اخلاقیات سخن میگفتند و در سینما در گونههای مختلف فیلم ساخته میشد و قشرهای گوناگون تماشاگر از فیلمهای مورد پسند خود استقبال میکردند و خانوادهها با روی باز به تماشای فیلمها در سالنها مینشستند و گرچه هنوز بسیاری از فیلمها دچار مشکلات و ضعف ساختار هنری و شعارزدگی بودند، لیکن سلامت محتوا، آنها را قابل دیدن میکرد و سینماگران نامدار و کمنام و جدید با شور و شوق به سینما میپرداختند. مدیران سینما هم، هنوز از مردم و هنر و هنرمندان فاصله نگرفته و در خدمت سیاست و تجارت در نیامده بودند و پست و مقام و صندلی و پول زیر زبانشان مزه نکرده بود.
با دور شدن جامعه از سالهای انقلاب و کم رنگ شدن شعارهای انقلابی و نفوذ عوامل و ایادی رژیم گذشته و عناصر وابسته به جریانهای سیاسی و فراموش شدن واژهها و مفاهیمی مانند عدالت و انصاف و جوانمردی، مستضعفان و مستکبران و قدرتمند و ثروتمند شدن برخی فرصتطلبان و افشا شدن چهرهها و کولاک جنگ تحمیلی و بهرغم فداکاری، شهادت و جانبازی قهرمانان وطن، اولویت یافتن سود و سرمایه به جای معنویت نزد برخی از افراد شناخته شده و عوام و انحراف حرکت جامعه از مسیر خداپرستی و انساندوستی به جاده سرمایهداری و سرمایهخواری و رنگ باختن اعتماد مردم به طیفی از مقامدارها که ناتوانی و منفعتگرایی آنها آشکار شده بود،حال و روز کشور و مردم و هنر و هنرآفرینی دگرگون شد و به مرور محتوای سالم از فیلمها دور و به گیشه نزدیک شد و مدیران سینما و هنر نیز از فرهنگ و هنر و اخلاقیات و مردم فاصله گرفته و به پول و قدرت نزدیک شدند.
در چنین فضا و حال و هوا، تهماندهها و دوستداران فیلمفارسی، آستینها را بالا زدند تا با نفوذ به محافل اداره امور سینما با تولید فیلمفارسی به سهم خود در تخریب فرهنگ جامعه و دستاوردهای انقلاب، نقش ایفا نمایند؛ همان نقشهایی که همسوهای آنها و دیگر سوداگران در حوزههای اقتصاد، سیاست و بخشهای مختلف کشور بازی میکردند.
بدیهی است که فیلمفارسیسازان در شرایط روز جامعه نمیتوانستند همان مواد و مصالح مبتذل فیلمفارسیهای قدیم را در بطن و متن فیلمفارسی جدید استفاده کنند.از همین رو به تولیدات کپی شده و نازل خود از روی فیلمفارسی دوران پهلوی، رنگ و لعابهای اسلامی زدند و با حمایت نامدیران هنر و هنرمند ناشناس سینما کارشان رونق گرفت.
در دوران جدید حیات سینما جدا از فیلمفارسیسازان و افراد فاقد دانش سینما، عدهای از سینماگران باسواد هم حضور داشتند که ضمن پایبندی به باورهای جامعه، کوشیدند فیلمهای ایرانی بسازند و چند تنی نیز در این راه به توفیق رسیدند، اما هیچ کدام علیرغم تلاشهایشان به دلیل وجود نامدیران، بیفرهنگی و بیسوادی گروهی از مسئولان فرهنگی، نتوانستند تولید فیلم ملی و ایرانی را به جریان مسلط سینما تبدیل کرده و سینمای ملی ایران را پایهریزی کنند.با آنکه در عرصه تولید فیلمهای دفاع مقدسی، گرایشهایی در این زمینه دیده شد، ولی کامروا نبودند.
در دوران جمهوریاسلامی هم مانند زمان پهلوی، تاجران، سیاسیون و قدرتطلبان به جایگاه، ارزش و اهمیت سینما و سینماگران پی بردند و کوشیدند در امتداد طبقاتی کردن جامعه،رهنر و هنرمندان را نیز طبقاتی کنند که موفق هم شدند و تولید فیلمهای سفارشی و فرمایشی مسئولپسند!توسط سازمانها و نهادهای فرهنگی با پولهای هنگفت ملت، حاصل این اقدامات بود که با قدرت و قوت ادامه دارد.
از ثمرات! این حرکت، بستن در سینما، روی هنرمندان اندیشهمند و آزاده ملی و مردمی و قهر ملت با سینما بود. عارضه تلخ و تباهی که همچنان ادامه دارد.
تولید فیلمفارسیهای نوین اسلامی شبهکمدی و خانوادگی، فیلمهای سفارشی و فرمایشی دولتی و نهادی به دلیل حمایت نامدیران سیاسی سینما و فرهنگ در کشور بازار دارند و مغازههای دو نبش بیهنران و هنرفروشان دایر و پر رونق است و در اوضاعی که در مملکت از عدالت و اصلاحات خبری نیست و مردم هر روز در باتلاقهای فقر و ناداری و گرانی فرو میروند و فساد از در و دیوار میبارد، دهان و قلم و هنرآفرینی اهالی فرهیخته و خادم ملت بسته است.
آیا کسی تفاوتی در سینمای دوران پهلوی و جمهوری اسلامی، جدا از شعرها و شعارها میبیند؟
تا ایران و اقتصاد و سیاست و فرهنگ، هنر و سینمای ایران، ملی و مردمی نشوند، آش و کاسه همین خواهد بود، شاید روزگاری شدت مسمومیت اوضاع، ملت و اهالی هنر و قلم را به خود و حرکت آورد.
