وجود سینمای دولتی/نهادی و نبود سینمای ملی در ایران و تداوم تخریب فرهنگ و هنر با حضور نامدیران و نامسئولان و افرادی که هیچ ربطی به هنر و سینما ندارند و تهی شدن آثار سینمایی از معنا، محتوا و فرهنگ و زندگی و ارزشها و آرمانهای ملی و مردمی و تکه پاره شدن جشنواره فیلم فجر به دو جشنپاره فرمایشی بدونثمر و بودجه بر باد ده انجامیده و همینطور به حمایت و رونق آگاهانه سیاسی از بازاری، تجاری و مبتذلسازی و بیاعتنایی به دستاوردهای مهم سینما و جامعه منجر شده که توسط هنرمندان و مدیران کاربلد اسبق و ملت و اهالی ادب و هنر حاصل شده بود و خانهنشینی سینماگران درجه یک و حرفهای و میدان دادن به بیهنران و هنرفروشان و مبتذلسازان و جداسازی محتوایی و ارزشی و آرمانی جشنواره فیلم از استانداردهای حرفهای و مفهوم و ارزش "فجر" و ناامید کردن مردم و سینماگران از تولد سینمای ملی و مردمی و همچنین بیتوجهی به باورهای ملی و اعتقادی سینماگرانی که نمیخواستند سینما بیارزش و بیمعنا شود و...
نتیجه این دلایل، زایش جشنوارهای به نام مقاومت به همت گروهی از سینماگران معتقد شد تا اکنون که نمیتوانستند در سینما! بر مبنای نگرشها، سلیقهها و دیدگاههای خود فیلم بسازند و در فجر سینما! به نمایش در آورند، آثار خود را با نام و عنوان سینماگران و فیلمهای ارزشی در جشنواره مقاومت در معرض تماشا گذارند.
در واقع مقاومت افزون بر تلاش برای دیده شدن نادیدنیهای بخشی از مسائل جامعه در قالب فیلمهای دفاع مقدسی و مقاومتی، در برابر جشنپارههایی که همچنان و در شعار عنوان فجر را بر پیشانی چرک خود داشتند، قامت مقاومت آراست.
از زمان پیدایش جشنواره مقاومت در گوشهای از حیات سینمای آشفته و تبدار ایران که این مراسم هم از استانداردهای برگزاری حرفهای یک جشنواره معتبر فاصلهها داشت و هنوز دارد و بیشتر یک دورهمی است تا جشنواره، سیاست، اصولگراها را در صف مقاومت و اصلاحطلبها را در لوای جشنپارههای نمایشی منتسب به فیلم فجر در برابر یکدیگر و جامعه قرار داد.
گردانندگان و سیاستگذاران و مجریان هر دو نوع مراسم برای رقابت با هم و تثبیت موقعیتهای خود، با استفاده از بودجههای سینما و فرهنگ و هنر و تکیه و حمایت حامیان سیاسی خود،اقدام به تولید فیلمهای مورد پسند توسط سینماگران همسوی خویش نمودند و یکدفعه در کنار تولید فیلمهای مختلف و رایج، بازار تولید فیلمهای جهتدار سیاسی با بودجههای هنگفت دولتی و نهادی در سینما شکل گرفت و با تزریق پولهای بیشتر و تبلیغ رونق یافت.
واقعیت اینکه، گرچه هر دو طیف با تولیدات و جشنهایشان! راه خود را میرفتند و کار خود را میکردند، ولی چنین روش و رویه که به پروار شدن سینمای دولتی/نهادی منجر شده بود، هیچ ربطی به سینمای ملی نداشت و سینماگران ملی و مردمی، همچنان در انواع عسر و حرج بوده و هستند.
کاش دورهمی مقاومت همانگونه که کوشیده موفق و ناموفق، نمایشگر آثار مقاومتی و مقاومت در مقابل جشنپارهایها که فقط عنوان فیلم فجر را یدک میکشند، باشد، جلوگاه متعهد مقاومت سینماگران در برابر کوه مشکلات و مصائب سینما، سلطه سانسور، تولیدات مبتذل، رنجها و محنتها و مشکلات مادی و فرهنگی سینماگران، سینمای کشور و مشقتهای مردم و پابرهنهها، همان مستضعفان سابق! باشد، اگر چنین بود که نیست و نمیتواند باشد، چون ملی نمیاندیشد و عمل و اجرا نمیکند، شاید واژه مقاومت برازنده آن میشد و در تولد سینمای ملی ایران، نقش ایفا میکرد.
