زمين زير پايم سست است وقتى او بر آن راه نمى‌رود /
هوا برايم تنگ است وقتى او در كنارم نفس نمى‌كشد /
آسمانم رنگی ندارد وقتى حشمان آسمانى اش به آن نمى نگرد /
كوهها مظهر هيچ اند وقتى ايستادگی‌اش جايى ندارد /
جهانم خالى‌ست وقتى صدايم نمى‌كند /
عشق تنها واژه‌اى‌ست وقتى نيست كه نثارش كنم/
وطنم نامى‌ست وقتى او از آن نمى‌نويسد /
راه‌ها به بيراهه مى‌روند وقتى به او نمى‌رسند /
زندگی‌ام بارى‌ست بر دوش وقتى با او نمى‌گذرد…
مرده شمسايي