از نمایشنامه «مرگ و دوشیزه» اریل دورفمن تا فیلم جعفر پناهی
«یک تصادف ساده» و ادعایی پیچیده در مورد برداشت داستان از نمایشنامه امریکایی
بانیفیلم: داستان ادعای یک مستندساز در مورد مشابهت داستان «قهرمان» اصغر فرهادی با مستندی که او ساخته بود، هنوز خاطر بسیاری را میآزارد که سینمای ایران با مورد جدیدی مواجه شد.
10 دقیقه مطالعه
سینمای ایران
هرچند غائله مربوط به قهرمان فرهادی با پادرمیانی ختم به خیر شد اما نتیجه آن سوءتفاهم یا اشتباه غیرارادی یا هرچه که اسمش را بگذاریم، یادآور فضایی مبهم و گنگ و خلایی قانونی در ساختار حرفهای سینما شد که در طی سالها همچنان ادامه دارد؛ رعایت حقوق مؤلف!
داستان رعایت نشدن حقوق مؤلف، البته به دلیل نبود قوانین مدقن برای دفاع از اثر مؤلفان یا آنچه غربیها میگویند؛ کپی رایت، بر ابهامهای موجود در بین برخی فیلمسازان افزوده است و هرازگاهی ادعایی از سوی یک نویسنده یا فیلمنامهنویس علیه یک فیلمساز دیگر مطرح میشود که طی آن شخص فیلمساز متهم به سرقت ادبی سوژه، فیلمنامه و یا داستان میشود.
داستان برداشت، اقتباس یا رونویسی نعل به نعل فیلمنامه یا نمایشنامهای از کتاب یا نوشته شخصی دیگر، در کشورهای دیگر حکایت دیگری دارد. در آنجا قانون، سختگیریهای بیشتری برای حفظ حقوق مولف و حمایت از کپی رایت دارد و همین قانونمداری باعث کمترین خطایی در ساختار تولید فیلم یا اثر نمایشی میکند.
به تازگی در ارتباط با نادیده گرفتن حقوق مؤلف و ادعا در مورد مشابهت میان داستان دو اثر، ادعاییست که از سوی اریل دورفمن نویسنده و نمایشنامهنویس ۸۳ ساله امریکایی آرژانتینیتبار در مورد فیلم «یک تصادف ساده» جعفر پناهی مطرح شده است.
این نویسنده مدعیست که جعفر پناهی براساس مکاتبات و مذاکرات ناتمامی که در سال ۲۰۰۹ با او داشته، داستان «یک تصادف ساده» را از نمایشنامهای «مرگ و دوشیزه» او برداشته و در واقع حقوق مؤلف را نادیده گرفته است.
نکته دیگر این است که پیگیری این موضوع را سجاد نوروزی مدیر سینما آزادی(؟!) به استناد ایمیلی مطرح کرده که برای دورفمن فرستاده.
جواب مکتوبی که این نویسنده در ایمیلی به مدیر سینما آزادی داده، در فضای مجازی (مجله رفقای نقد) منتشر شده است.
واقعیتاش خیلی متوجه نشدیم که پیگیری مشابهت داشتن فیلم پناهی با یک نمایشنامه خارجی، چه ارتباطی معناداری با مدیر یک سینما در تهران دارد؟! اما داستان این مشابهت داشتن به اندازهای غافلگیرکننده است که نمیتوان ادعای اریل دورفمن و اصل ماهیت مشابه بودن داستان دو او نمایشی را نادیده گرفت.
مشکل دیگر اینکه هنوز هیچ پاسخی از سوی جعفر پناهی یا سازندگان خارجی آن، نسبت به ادعای دورفمن امریکایی ارایه نشده تا دست کم بشود ماهیت موارد ادعایی را بررسی و تحلیل کرد.
اریل دورفمن در ایمیلی که در پاسخ به پرسشهای سجاد نوروزی فرستاده، به صراحت اعلام کرده که در مورد داستان نمایشنامهاش و محتوای آن در چند نوبت ارتباطهایی با جعفر پناهی داشته و نظراتش را در مورد نمایشنامه «مرگ و دوشیزه» به اطلاع این فیلمساز ایرانی رسانده است.
طرح این مسائل مربوط به کپی رایت آن هم در حالی که جعفر پناهی در کوران تور تبلیغاتی فیلمش در کشورهای مختلف بسر میبرد بر التهاب این ادعا میافزاید.
پناهی درحالی قرار است در چند روز آینده به امریکا برگردد تا به عنوان یکی از کاندیداها، در مراسم اهدای جوایز گلدن گلوب حضور یابد که مطرح شدم ادعای نویسنده نمایشنامه «مرگ و دوشیزه» شاید کمی برای موقعیت این کارگردان و فیلمش مشکل آفرین باشد.
یافتن دلیل مطرح شدن این ادعاهای حقوقی در شرایط فعلی چه میتواند باشد و اینکه تا چه میزان میتواند به خطر افتادن شانس «یک تصادف ساده» در مراسم گلدن گلوب و بعد در اسکار ۲۰۲۶ تاثیر بگذارد، از پرسشهاییست که در حال حاضر نمیتوان پاسخ برایش یافت، اما آنچه مسلم است اگر ادعاهای اریل دورفمن درست باشد و داستان فیلم پناهی، مشابهتهای انکارناپذیری با نمایشنامه «مرگ و دوشیزه» داشته باشد، نخستین واکنشها، زیر سئوال رفتن شایستگیهای «یک تصادف ساده» در گرفتن جوایز متعددیست که از جشنوارههای معتبری مانند کن، نیویورک و… گرفته.
مهمترین پرسش در این میان این است که اگر مشابهتهای داستانی فیلم پناهی با نمایشنامه دورفمن تا این اندازه زیاد است، چرا تا کنون هیچ رسانه سینمایی متوجه این شباهتها نشده است. جالبتر اینکه هیچ رسانهای هم حتی اشارهای به اقتباس سینمایی رومن پولانسکی از «مرگ و دوشیزه» نکرده؟!
آیا کمی عجیب به نظر نمیآید؟!
اینکه نشریات معتبری مانند هالیوود ریپورتر، ورایتی و… مدیران و مشاوران فستیوالهای بزرگی چون کن و نیویورک و… متوجه شباهتهای داستانی میان «یک تصادف ساده» با «مرگ و دوشیزه» نشده باشند، خیلی بعید است!!
میدانیم که در روند موفقیتآمیز فیلم پناهی، حضور کمپانی معتبر و بزرگ «نئون» -که یکی از تخصصهایش پخش فیلمهای سینمایی دیگر کشورهاست- یک امتیاز ویژه برای سازندگان این فیلم محسوب میشود تا «یک تصادف ساده» بتوانند نوار موفقیتهایش را تا پلکان سالن برگزاری مراسم اسکار ادامه دهند.
ادعایی که اریل دورفمن -البته با بیانی احترامآمیز نسبت به جعفر پناهی- در مورد برداشت داستان نمایشنامهاش توسط این فیلمساز ایرانی مطرح کرده، ادعایی پیچیده است! و این پرسش بزرگ مطرح است که چطور جعفر پناهی با وجود جایگاه معتبرش در سینمای جهان، دست به چنین کاری بزند و اعتبار خود را خرج موردی کند که پنهانکاری و ملاحظهکاری نمیتواند آن را بپوشاند؟!
آن طور که دورفمن مدعی شده، در موضوع تشابه داستانی میان نمایشنانه او با فیبم پناهی، بحث اقتباس و برداشت آزاد مطرح نیست، تقریباً بخش زیادی از فیلمنامه «یک تصادف ساده» از روی نمایش «مرگ و دوشیزه» برداشته شده است!
همانطور که اشاره شد رومن پولانسکی کارگردان فرانسوی لهستانیتبار نیز در سال ۱۹۹۰ فیلمی براساس نمایشنامه دورفمن با همان نام «مرگ و دوشیزه» ساخت که اکرانش در سال ۱۹۹۴ بود. در این فیلم درام معمایی پولانسکی، سیگورنی ویور، بن کینگزلی و استوارت ویلسون بازی داشتند. جالب است که فیلمنامه آن فیلم را اریل دورفمن به همراه رافائل ایگلسیاس نوشته است.
سازندگان «یک تصادف ساده» باید پاسخ قانعکنندهای به ادعای دورفمن بدهند تا هرگونه شائبهای در مورد فیلم پناهی از بین برود.
(گویا سعید مستغاثی از منتقدان نزدیک به جناح راست، پیشتر نقدی بر فیلم پناهی در اینستاگرام منتشر کرده و نوشته بود که «یک تصادف ساده» کپی ناشیانهای از «مرگ و دوشیزه» است.)
قابل ذکر است که تئاتر «مرگ و دوشیزه» هم بارها و بارها به صحنه رفته است و علاقمندان به این نمایش چنانچه دسترسی به کانال یوتیوب داشته باشند، میتوانند این تئاتر را در یوتیوب ببینند؛ (Death and the Maiden) …
*******
اما پاسخ مکتوب اریل دورفمن به شبهات مطرح شده؛
پاسخ این نویسنده امریکایی در جواب ایمیل سجاد نوروزی (مدیر سینما آزادی تهران) را که پیش از این با مقدمهای از مجلهٔ رفقای نقد در فضای مجازی منتشر شده بود -البته با کمی تلخیص(!)- بخوانید:
*****
مجلهٔ رفقای نقد نامهای به آریل دورفمن (Ariel Dorfman) مؤلف نمایشنامهٔ «مرگ و دوشیزه» (Death and The Maiden) نوشت و از ایشان دربارهٔ فیلم «یک تصادف ساده» ساختهٔ جعفر پناهی استعلام نمود. پاسخ مکتوب جناب آریل دورفمن…:
*این یک تصادف نبود.
آقای سجاد نوروزی آذر گرامی،
لطفاً تأخیر در پاسخ را ببخشید. در این مدت حال مساعدی نداشتم و نمیتوانستم بهموقع به بسیاری از ایمیلهایی که اخیراً دریافت کردهام پاسخ دهم.
از پرسشهای شما دربارهٔ ارتباط من با فیلم «یک تصادف ساده» سپاسگزارم. از زمانی که دربارهٔ این فیلم شنیدهام، واقعاً نمیدانستم باید چگونه به آن واکنش نشان دهم، و شما این فرصت را فراهم کردید که اکنون، از ایران، نخستین گام را برای روشنسازی این موضوع بردارم.
اجازه بدهید ابتدا با تأکید بگویم که سالهاست به فیلمهای جعفر پناهی بسیار ارج میگذارم؛ حتی پیش از آنکه در خارج از ایران شناخته شود. همچنین باید بیفزایم که شجاعت او را در دفاع از حقوق بشر و آزادی هنری در کشورش ــ با وجود خطری که همواره متوجه خود، سلامت و کارش بوده ــ عمیقاً ستایش میکنم.
در مورد خودِ فیلمی که او بهتازگی نمایش داده، نمیتوانم دربارهٔ سرقت ادبی یا اقتباس بدون اجازه اظهارنظر کنم، زیرا اکنون در شیلی هستم و هنوز امکان تماشای آن برایم فراهم نشده است؛ بنابراین احساس نمیکنم در این مرحله صلاحیت داوری دربارهٔ آن را داشته باشم.
اما آنچه میتوانم انجام دهم توضیح ارتباط خودم با جعفر پناهی و ارتباط او با نمایشنامه و فیلم «مرگ و دوشیزه» است.
در سال ۲۰۰۹، دقیقاً در ۲۹ نوامبر، ایمیلی از اُلیور دانجی، تهیهکنندهٔ بریتانیایی، دریافت کردم که به نمایندگی از پناهی دربارهٔ خرید حقوق اقتباس نمایشنامه و فیلم من برای ساخت یک اقتباس سینمایی پرسوجو کرده بود.
از آنجا که به کار پناهی بسیار علاقهمند بودم، مذاکراتی برای بررسی این امکان آغاز کردم؛ از طریق ایمیلهای خودم و همچنین نمایندهام در بریتانیا، جولیا تیریل. بسیاری از این مکاتبات مستقیماً با جعفر صورت گرفت، تا جایی که او فیلمنامهٔ احتمالی کار را که قصد ساختش را داشت، برای من فرستاد؛ فیلمنامهای که بسیار نزدیک به ساختار اثر من بود. من به پیشنهاد او علاقهمند شدم، فقط اشاره کردم که پایانبندی او ــ جایی که پزشک اعدام میشود ــ اشتباه است، چون دیگر به قربانی فرصت نمیدهد که به امکان بخشایش فکر کند؛ به ضرورت نشاندادن «رحم»، نیاز به عبور از چرخهٔ انتقامِ بیپایان، و نیاز به دفن گذشته تا همیشه در بند آن نمانیم. او پاسخ داد که این پایان خشونتبار در ایران ضروری است، زیرا نمیتوان اجازه داد عامل خشونت آزادانه برود. در نهایت، من بهعنوان نویسنده و خالق اثر، حق او را برای یافتن راهحلهای خودش در برابر معماهای «مرگ و دوشیزه» پذیرفتم، هرچند با نیاز او به این «بستن پرونده» موافق نبودم.
اینها بخشی از یک مکاتبهٔ طولانی و جاری بود که همهٔ آن را نگه داشتهام و میتوانم برای بررسی در اختیار هر کسی قرار دهم، هرچند در حال حاضر ترجیح میدهم این رفتوآمدها را علنی نکنم.
هیچ قراردادی به دو دلیل امضا نشد: نخست، پیچیدگیهایی در امکان اعطای حقوق از سوی من. دوم، و البته مهمتر، آنکه جعفر بیش از پیش هدف حکومت قرار گرفت، از فیلمسازی منع و سپس زندانی شد. من نیز یکی از کسانی بودم که بهطور بینالمللی به این بیعدالتیها اعتراض کردم.
با اینکه در حال حاضر قضاوت نمیکنم، اما با توجه به چیزهای بسیاری که دربارهٔ «یک تصادف ساده» خواندهام، تردیدی ندارم که جعفر پناهی اثر جدیدش را بر پایهٔ «مرگ و دوشیزه» ساخته و از نوشتههای من الهام گرفته است. از اینکه با وجود همهٔ اسناد و مکاتبات میان من و او و نمایندگانمان، حتی اشارهای به این بدهی هنری در هیچیک از مصاحبههای متعددش نکرده، ناامیدم. این حداقل انتظاری است که یک هنرمند از هنرمندی دیگر دارد.
[…] نمیخواهم این سخنان من ــ که ارتباط عمیق گذشته میان خودم و جعفر پناهی را ثابت میکند (و اسناد فراوانی دارم) ــ برای فیلم او دردسر ایجاد کند؛ فیلمی که بیتردید، صرفنظر از نظر من، سهمی معنادار در بحث دربارهٔ چگونگی مواجهه با […] مأموران حکومتی و راههای التیام یک کشور پس از دههها […] خواهد داشت.
با اینحال نمیتوانم همهٔ شباهتهای چشمگیر میان «یک تصادف ساده» و «مرگ و دوشیزه» را نادیده بگیرم و تردیدی ندارم که این فیلم تازه از تأثیر دیدگاه، شخصیتها، موقعیتها و پیرنگ اثر من سرچشمه گرفته است. میتوانم با اطمینان بگویم که داستان مرکزی « یک تصادف ساده »، «یک تصادف» نبود.
شاید خودداری جعفر از اشاره به نسبت اثرش با «مرگ و دوشیزه»، نتیجهٔ توصیههای حقوقی باشد که او و تهیهکنندگانش دریافت کردهاند. در اینباره فعلاً نمیتوانم نظری بدهم.
در این ایمیل، نمایندهٔ خود در لندن، جولیا تیریل، و مدیر او نیک کلارک را نیز در جریان قرار میدهم، همچنین نمایندهٔ آمریکاییام، جاناتان میلز، بههمراه رودریگو دورفمن (پسرم و وصی ادبیام در صورت ناتوانی من) و دستیارم سوزان سنرکیا.
من منتظر نظر مشاورانم میمانم تا تصمیم بگیرم چه اقدام دیگری، اگر لازم باشد، صورت بگیرد.
اگر قرار است از این سخنان من استفاده کنید، تنها شرط من این است که آن را کامل و بدون حذف و تغییر منتشر کنید؛ زیرا نمیخواهم گفتههایم از زمینه خارج شود یا در خدمت رقابتها و دشمنیهای رایج در عرصهٔ هنر قرار گیرد. همچنین نمیخواهم سخنانم به جایگاه فیلمسازی و پیامهای جعفر پناهی ــ که برای روزگار بحرانزدهٔ ما بسیار مهماند ــ آسیبی برساند.
بار دیگر از شما سپاسگزارم که فرصت روشن کردن رابطهٔ طولانی مدتم با جعفر پناهی و ریشههای آشکار فیلم جدید او در اثری را که آن را به خوبی میشناسد، فراهم کردید.
با احترام
آریل دورفمن
////
*بانیفیلم ضمن تاکید بر ضرورت روشنگری این آمادگی را دارد تا دیدگاهها و توضیحات سازندگان فیلم «یک تصادف ساده» را منتشر کند.