درباره ‏Marty Supreme (2025) وقتی ورزش به استعاره بدل می‌شود

سینمای اضطراب؛ وقتی اسطورهٔ آمریکاییِ فروپاشیده…

نویسنده: المیرا ندائی

5 دقیقه مطالعه
سینمای جهان
سینمای اضطراب؛ وقتی اسطورهٔ آمریکاییِ فروپاشیده…
‏«Marty Supreme» در سطح نخست خود، شاید فیلمی دربارهٔ پینگ‌پنگ به نظر برسد؛ اما این تنها سطحی فریبنده است. آن‌چه جاش سفدی در این اثر می‌آفریند، نه یک فیلم ورزشی، بلکه یک پرترهٔ عصبی از میل، جاه‌طلبی و فروپاشی سوژه در دل سرمایه‌داری آمریکایی است. پینگ‌پنگ در این فیلم، همان‌قدر ورزش است که قمار در Uncut Gems بود: «بستری برای افشای ریتم بی‌رحم جهانی که انسان را به ابژه‌ای مصرفی بدل می‌کند.» سفدی بار دیگر به سراغ شخصیت‌هایی می‌رود که همواره در حال دویدن‌اند؛ نه به سوی رستگاری، بلکه به سوی نقطه‌ای نامعلوم که گمان می‌کنند «موفقیت» نام دارد. «مارتی ماوزر» نه قهرمان است و نه ضدقهرمان به معنای کلاسیک؛ او بدنی است در تب، ذهنی در تشنج، و صدایی که مدام می‌خواهد شنیده شود./ 🔘فرم: سینمای شتاب، گسست و فشار حسی/ فرم در «Marty Supreme» نه ظرف محتوا، بلکه خودِ محتواست. فیلم با ساختاری پرتنش، ریتمی بی‌قرار و میزانسن‌هایی که دائماً در آستانهٔ فروپاشی‌اند، تجربه‌ای حسی خلق می‌کند که تماشاگر را نه صرفاً به تماشا، بلکه به تحمل دعوت می‌کند. سفدی آگاهانه از روایت کلاسیک سه‌پرده‌ای فاصله می‌گیرد. داستان نه خطی است و نه آرام؛ بلکه همچون ضربه‌های متوالی توپ پینگ‌پنگ، مدام بازمی‌گردد، قطع می‌شود، شتاب می‌گیرد و جهت عوض می‌کند. این انتخاب فرمال، بازتاب مستقیمی از روانِ متزلزل شخصیت اصلی است؛ گویی خود فیلم نیز نمی‌تواند در یک وضعیت پایدار باقی بماند./ 🔘محتوا: اسطورهٔ آمریکایی در آستانهٔ فروپاشی/ «مارتی ماوزر»، تجسم یکی از کهن‌ترین اسطوره‌های آمریکایی است: «خودساخته»، «برنده»، «استثنایی». اما فیلم، این اسطوره را نه ستایش، بلکه کالبدشکافی می‌کند. مارتی در تلاش برای تبدیل پینگ‌پنگ به پدیده‌ای جهانی، در واقع در پی تثبیت وجود خویش است؛ وجودی که بدون دیده‌شدن، بدون تشویق، و بدون سلطه، تهی به نظر می‌رسد. فیلم به‌طرزی ظریف نشان می‌دهد که چگونه میل به پیروزی، به میل به حذف دیگری بدل می‌شود؛ چگونه رقابت، اخلاق را می‌بلعد و چگونه بدن، زیر فشار موفقیت، به ابزار مصرفی سیستم تبدیل می‌شود. این‌جا ورزش نه نماد سلامت، بلکه صحنهٔ خشونت نمادین است؛ خشونتی که آرام، اما مداوم، سوژه را می‌فرساید./ 🔘بازیگری: تیموتی شالامی و بدنِ ناآرام/ اجرای «تیموتی شالامی»، در نقش مارتی ماوزر، بی‌تردید یکی از پیچیده‌ترین و جسورانه‌ترین بازی‌های کارنامهٔ اوست. شالامی نه‌تنها شخصیت را بازی نمی‌کند، بلکه آن را زندگی می‌کند؛ با بدنی که همواره در تنش است، با صدایی که گاه می‌لرزد و گاه تهاجمی می‌شود، و با نگاهی که میان خودبزرگ‌بینی و ترس در نوسان است. او مارتی را به شخصیتی بدل می‌کند که تماشاگر هم‌زمان جذبش می‌شود و از او فاصله می‌گیرد. این دوگانگی، نقطهٔ قوت بازی است: ما نمی‌توانیم او را دوست داشته باشیم، اما نمی‌توانیم نگاه‌مان را از او برداریم. بازی شالامی، به‌ویژه در لحظات شکست و انزوا، واجد نوعی عریانی روانی است که کمتر در سینمای جریان اصلی دیده می‌شود./ 🔘سینماتوگرافی: تصویر به‌مثابه وضعیت روانی/ فیلم‌برداری «داریوش خُنجی» در «Marty Supreme» صرفاً زیباشناسانه نیست؛ بلکه عمیقاً روان‌شناختی است. استفاده از نگاتیو ۳۵ میلی‌متری، بافتی زبر و ناآرام به تصویر می‌دهد که با جهان ذهنی مارتی هم‌خوانی دارد. نورها اغلب سخت، سایه‌ها عمیق، و کادرها فشرده‌اند؛ گویی شخصیت‌ها همیشه در حال فشرده‌شدن در قاب‌اند. دوربین به‌ندرت آرام می‌گیرد. حرکات دستی، قاب‌های نزدیک و فاصلهٔ کم با بدن بازیگران، حسی از خفگی ایجاد می‌کند. در صحنه‌های مسابقه، توپ پینگ‌پنگ نه فقط یک شیء، بلکه یک عنصر ریتمیک است که ضربان تصویر را تنظیم می‌کند./ 🔘تدوین: ریتم به‌مثابه معنا/ تدوین فیلم، به‌ویژه در نیمهٔ دوم، نقشی اساسی در شکل‌دادن به تجربهٔ تماشاگر دارد. قطع‌های ناگهانی، پرش‌های زمانی و حذف آگاهانهٔ لحظات «آرام»، ساختاری می‌سازند که تماشاگر را در وضعیت اضطراب دائمی نگه می‌دارد. این تدوین، بازتاب مستقیم جهان معاصر است؛ جهانی که در آن مکث، ضعف تلقی می‌شود. سفدی و برونشتاین با این تدوین، روایت را به نوعی جریان عصبی بدل می‌کنند؛ روایتی که نه برای آرام‌کردن، بلکه برای آشکارسازی ساخته شده است./ 🔘موسیقی: صدای اضطراب مدرن/ موسیقی دانیل لوپاتین (Oneohtrix Point Never) یکی از عناصر کلیدی فیلم است. موسیقی نه تزئینی است و نه صرفاً همراه تصویر؛ بلکه اغلب در تضاد با آن عمل می‌کند. صداهای الکترونیک، ملودی‌های ناتمام و فضاهای صوتی ناآرام، ذهن مارتی را بازتاب می‌دهند: ذهنی که هیچ‌گاه به سکوت نمی‌رسد. در برخی سکانس‌ها، موسیقی چنان بر تصویر غلبه می‌کند که مرز میان درون و بیرون فرو می‌ریزد؛ گویی آن‌چه می‌شنویم، نه موسیقی متن، بلکه صدای درون جمجمهٔ شخصیت است. 🔘کارگردانی: جاش سفدی و سینمای فشار/ در «Marty Supreme»، جاش سفدی به بلوغی تازه می‌رسد. او همچنان وفادار به سینمای فشار، اضطراب و بدن‌های در حال فروپاشی است، اما این‌بار کنترل فرمی بیشتری از خود نشان می‌دهد. فیلم، علی‌رغم آشوب ظاهری، به‌شدت حساب‌شده است؛ هر بی‌قراری، هر اغتشاش، و هر اغراق، در خدمت معناست. سفدی به‌جای ارائهٔ پاسخ، سؤال طرح می‌کند: «آیا موفقیت ارزش این همه فرسایش را دارد؟ آیا پیروزی، بدون معنا، چیزی جز شکستِ به تعویق‌افتاده است؟»/ 🔘جمع‌بندی: تجربه‌ای که تماشاگر را رها نمی‌کند/ ‏«Marty Supreme» فیلمی نیست که صرفاً دیده شود؛ فیلمی است که تحمل می‌شود، تجربه می‌شود و در ذهن باقی می‌ماند. اثری است دربارهٔ میل، دربارهٔ فشار، و دربارهٔ انسانی که در جست‌وجوی برتری، خود را از دست می‌دهد. این فیلم، نه ستایش‌نامهٔ موفقیت، بلکه مرثیه‌ای است برای روحی که زیر بار آن خرد می‌شود.