قصه غصه کوچه سیاه‌پوش ما

یادداشت / جبار آذین

4 دقیقه مطالعه
یادداشت ها
قصه غصه کوچه سیاه‌پوش ما
بالا و پایین کوچه، پرچم‌های مشکی نصب شده بود و از هر سو، آواهای غم‌انگیز سرتاسر محله را پر کرده بود. ساکنان و شاغلان بالا محله که شامل اعیان‌ها، اعیان‌نشین‌ها، مالداران و کاخ و برج و پاساژداران با خانه‌ها و باغ‌ها، اتومبیل‌ها و مغازه‌های شیک اروپایی و آمریکایی می‌شدند، خود را متجدد می‌دانستند و اهل بحث و مذاکره نشان می‌دادند و دوست داشتند بدون هر گونه زد و خورد و آسیب به خود و اموالشان، با محله‌های اشرافی دیگر که چشم طمع به اموال آن‌ها و کل کوچه و محله داشتند، در صلح و صفا زندگی کنند و هر گونه خطری را از سر خود و دارایی‌هایشان دور نگه دارند. برخلاف بالا محله‌ای‌ها، پایین محله‌ای‌ها در افکار و زندگی و ساختار خانه و خانواده، سنت‌گرا بودند و کوچه آن‌ها از خانه‌های قدیمی و مغازه‌ها و حجره‌های سنتی تشکیل شده بود. در بالای کوچه، یک سینما و تئاتر و در پایین محله، یک مسجد و سقاخانه قرار داشت. بالا محله‌ای‌ها و پایین محله‌ای‌ها در خیلی چیزها، هم فکر و هم سلیقه نبودند و گاه به گاه ضد یکدیگر کری می‌خواندند، حتی فرزندانشان نیز میانه‌ای با هم نداشتند. خلاصه، هر گروه و دسته، زندگی و کار و کسب خود را داشتند و راه خود را می‌رفتند. با این احوال در دو زمان، صداهای مخالفت و یا موافقت آن‌ها اوج می‌گرفت. نخست، زمانی که از سوی محله‌های اشرافی دیگر، مورد تهدید و تهاجم واقع می‌شدند که در این مواقع، اختلاف‌ها و درگیری‌ها بر سر نظرها و سلیقه‌ها و منافع را به طور موقت کنار می‌گذاشتند و برای حفظ منافع مشترک در کوچه و محله! کنار یکدیگر و پشت ساکنان کوچه، به مخالفت با بیگانه‌ها می‌پرداختند و بعد از خاتمه کل، کل‌ها، باز هم مانند گذشته، از هم فاصله گرفته و راه خود را می‌رفتند. دوم، زمانی که ساکنان کوچه به مشکلات و فقر و گرانی و آن‌ها، اعتراض می‌کردند، هر دو طرف،برای حفظ قدرت و ثروت، مقابل اهالی می‌ایستادند. محله و کوچه میان آن‌ها قسمت شده و ساکنان معمولی محله، موافق یا مخالف، گاه از هم کوچه‌ای‌ها و گاهی از آن طرفی‌ها جانبداری می‌کردند. با این حال، به دلیل ناکارآمدی و بدعهدی‌های سردمداران بالا و پایین محله، اغلب ساکنان از آن‌ها دل خوشی نداشتند و از درگیری‌ها، شعارهایشان و اوضاع بد زندگی مستاجری و گرانی و تنگدستی،به ستوه آمده و مواقعی به جای این و آن از خودشان حمایت می‌کردند. اخیرا بر اثر این حمایت از خود،در حالی که محله همچنان در معرض تهاجم و تهدید و تجاوز عملی بیگانه‌ها قرار داشت، آتش اختلاف میان بالایی‌ها و پایینی‌ها و ساکنان بالا گرفت و شعله‌های اختلاف به درگیری گرایید و کوچه را خونین کرد و عده‌ای از جوانان و کودکان و خانواده‌های هر دو طرف محله، نه تنها کوچه و محله که دنیای ما را ترک کردند. این فاجعه در شرایطی به وقوع پیوست که مسافران آسمانی، هزاران امید و آرزو برای بهبود و تعالی خود و محله داشتند،ولی تر و خشک با هم سوخت و آن‌ها را با آرزوهایشان، ساکن آرامستان‌ها کرد. پرچم‌های عزای نصب شده امروز در بالا و پایین، نشانگر سوگواری برای سفر ملکوتی این مسافران است. پیشتر هم کوچه و محله، شاهد چنین مراسمی بوده است. معلوم نیست این کوچه قدیمی و پرغوغا تا چه زمانی این گونه می‌ماند و محله همچنان در اختیار از ما بهتران بالا و پایین‌نشین خواهد بود و ساکنان ناراحت و ناراضی از هر دو طرف با اتفاق‌هایی که رخ داده و متاسفانه باز هم روی خواهد داد، به این نوع زندگی ادامه خواهند داد. هر چه هست، این کوچه که برخلاف کوچه مردهای قدیمی، امروزه پر از نامرد شده،سال‌هاست که رنگ امید و شادی و آسایش و رفاه و مروت به خود ندیده و معلوم نیست درچه برهه‌ای از این اوضاع نجات خواهد یافت. امروز را هم با اندوه و غم هم کوچه‌ای‌ها و هم محلی‌ها شریک هستیم تا شاید فردا با شادی و بهروزی آن‌ها همگام و شریک گردیم.