تجلیل از بزرگمرد دنیای ادبیات؛ علی دهباشی که سلامتی‌اش را فدای فرهنگ کرد

10 دقیقه مطالعه
فرهنگی و هنری
تجلیل از بزرگمرد دنیای ادبیات؛ علی دهباشی که سلامتی‌اش را فدای فرهنگ کرد
‎محمدباقر رضایی ـ نویسنده و فعال رسانه‌ای ـ که برای بزرگان و پیشکسوتان رسانه‌ها و مطبوعات ایران متن‌های آهنگینی می‌نویسد، این بار به سراغ علی دهباشی رفته است. در این مطلب که به مناسبت ورود این نویسنده و روزنامه‌نگار به 66 سالگی منتشر می‌شود، به خاطره آلبرت کوچویی، گوینده قدیمی و پیشکسوت رادیو از علی دهباشی هم اشاره شده است. ‎محمدباقر رضایی در مقدمه مطلبش که اختصاصی در اختیار ایسنا قرار داده، نوشته است: «من علی دهباشی را چند سال قبل فقط یک بار دیده‌ام و دو سه ساعتی در خانه و محل کارش، همنشین او بوده‌ام. دلیل این هم‌نشینی، چاپ کتابم با عنوانِ «مثل راه رفتن روی تیغ» بود که مصاحبه مفصلی با آلبرت کوچویی درباره رسانه‌ها و مطبوعات قبل و بعد از انقلاب را شامل می شد. دهباشی این کتاب را خوانده بود و می‌خواست مرا ببیند و تشویقم کند. ‎رفتم و از حضورش، تشویق‌هایش، دریای کتاب‌هایش، «جغد»هایش و شلوغیِ عارفانه‌ی دور و بَرَش حظ بردم. اما آشنایی و علاقه‌ی من به علی دهباشی همیشه برقرار بوده و هیچ‌گاه از نظرم دور نشده!» ‎رضایی تاکید کرده که «این دلنوشته، ادای دینی است به او که برای ما رسانه‌ای‌ها و مطبوعاتی‌ها از همه نظر اعتبار و الگو شده است. آن را با سپاس از ماهنامه عصر روشن که ویژه‌نامه‌ای برای علی دهباشی در شماره ۸ رقم زده است و من از مطالب آن در این یادنامه سود فراوان برده‌ام، تقدیم می‌کنم به همه الگوها در هر زمینه‌ای!» ‎متن آهنگین محمدباقر رضایی در توصیف علی دهباشی به شرح زیر است: ‎یادواره برای مردی که سلامتی‌اش را برای فرهنگ، فدا کرد و به آسایش و راحتی‌اش جفا کرد ( در ۶ پرده ) ‎پرده اول: ‎آن الگوی مطبوعاتی ‎آن گِردآورنده‌ی ده‌ها کتابِ تحقیقاتی ‎آن نمونه‌ی فداکاریِ رسانه‌ای ‎آن مردِ تلاش‌های افسانه‌ای ‎آن که سلامتی‌اش را برای فرهنگ فدا کرد ‎و به آسایش و راحتی‌اش جفا کرد. ‎هرگز به دنبال مادیات نبود ‎و عشقش فقط کتاب و ادبیات بود. ‎جانی‌ست زنده به کارهای ادبی ‎و بیگانه با زیاده‌خواهی و راحت طلبی. ‎اقیانوس همت‌اش بیکرانه است ‎و رنج‌هایش ثبتِ این زمانه است! ‎پرده دوم: ‎مردی ست که همه دوستش دارند ‎و از بدخواهانش بیزارند. ‎لازم نیست از نزدیک بدانی چه آدمی ست، ‎کارنامه اش نشان می دهد در چه عالمی ست. ‎اگر از او بخواهند هزار صفحه مطلب فراهم بیاوَرَد، ‎حتی یک صفحه در وقتِ قرار، کم نمی آوَرَد. ‎فقط کافی ست لب تر کند تا بزرگان ادب و هنر، ‎آنچه را که می خواهد، فی الفور تقدیمش کنند. ‎هیچ کس به او "نه" نمی گوید ‎و او هم به کسی نه نگفته است ‎(مگر به کسی که بخواهد از خط قرمز او عبور کند ). ‎کارشناس ارتباطات است و معدن محفوظات و تجربیات، ‎و استادِ تشکیلات و انتشارات و مراودات. ‎برگزارکننده‌ی حرفه ایِ اجتماعات، ‎و رعایت کننده‌ی مخاطرات و ملاحظات! ‎پرده سوم: ‎اگر بپرسند فخرِ عالَمِ مطبوعات و نشرِ ایران کیست؟ می‌گویم علی دهباشی! ‎و بپرسند چه کسی در این وادی، اوجِ اخلاقِ حرفه ای ست؟ می گویم علی دهباشی! ‎علی دهباشی!! ‎علی دهباشی!! ‎مردی که با دروغگویی و دغل بازی بیگانه است ‎و در زلالی و سادگی و مهربانی، یگانه است. ‎از جمله انسان های کمیاب زمانه است ‎و کوشش های فرهنگی اش بی بهانه است. ‎هرگز برای پول و مقام، کار نمی کند ‎و خودش را پیشِ هر ناکسی خوار نمی کند. ‎این را نود درصدِ بزرگان هنر و ادبیات، تایید کرده اند. ‎سطرهایی از سخنانشان را به نقل از ماهنامه عصر روشن شماره هشتم، مرور می کنیم. ‎پرده چهارم: ‎سیمین بهبهانی: علی عزیز! می دانی چرا عزیزی؟ اول به سبب آن که از نوجوانی ات تو را می شناخته ام و دوم این که همنام پسرم علی هستی و می توانم تو را فرزند بنامم و برایت آرزوی خیر کنم. ‎مریم زندی: آقای دهباشی با تمام نیرو کار می کند و کارش را خیلی دوست دارد. ‎پری صابری: آقای دهباشی با چنگ و دندان کارش را انجام می دهد و این خیلی مهم است. ‎پری زنگنه: در کارهای فرهنگی کسب و تجارتی در کار نیست و پایداری لازم است و این است که آقای دهباشی با سختی زیاد توانسته است اهداف فرهنگی خودش را پیاده کند. ‎یلدا ابتهاج: در توصیف و قدردانی از علی دهباشی هیچ کلامی رسا نیست! ‎بهناز حقیقی: شب های بخارای علی دهباشی را نَفَس کشیده ام و تحسین و شگفتی ام از او بیشتر شد. ‎حانیه اینانلو: اسم علی دهباشی برای من مترادف است با ادبیات پارسی! ‎آفرینِ ذبیح مند: علی دهباشی اسطوره تلاش است. ‎پرده پنجم: ‎علیرضا بهرامی: علی دهباشی؛ مردی از جنس بلور ‎جلال خالقی مطلق: علی دهباشی همیشه در غم اهل قلم است. ‎بهاءالدین خرمشاهی: علی دهباشی مجمع الفضایل و از فرهیختگان، فرهنگ سازان و فرهنگ پروران برجسته و بنام امروز ایران است. ‎رضا سیدحسینی: علی دهباشی همیشه تاوان خوش باوری هایش را پس می دهد. ‎همایون خرم: علی دهباشی عاشقی ست سخت کوش و دانا. ‎حسن انوری: علی دهباشی با دقت تمام وصایات معاصران را در بخارایش درج کرده، بی آن که در این کار از جریانی طرفداری کند و یا جریانی دیگر را مطرود بدارد. ‎محمد محمدعلی: علی دهباشی به مثابه یک معلم اخلاق به جامعه هیجان زده ی من و ما می گوید از هر راهی برویم ردّ پای ما می مانَد. ‎اصغر دادبه: من با علی دهباشی اختلاف نظر هم دارم، اما معنی اش این نیست که کارهای بزرگی که انجام می دهد، نادیده گرفته شود. ‎سید عطاءالله مهاجرانی: علی دهباشی فرزانه ای ست که خلاصه ی خود است و مثل هیچ کس نیست. ‎داریوش رحمانیان: با توجه به مجموعه خدماتی که علی دهباشی کرده است جا دارد که قدرش را بدانند و بر صدرش بنشانند. ‎محمدعلی موحد: مجله بخارای علی دهباشی، خدمتی که به اصحاب قلم و اهالی کتاب می کند به اندازه یک وزارتخانه برای مملکت کار می کند. ‎احسان یارشاطر: باید مجسمه علی دهباشی را مثل مجسمه ایرج افشار از طلا ریخت و حفظ کرد. ‎پرویز پرستویی: من می گویم یک بار هم بانی بشویم و یک بزرگداشت برای آقای دهباشی بگیریم. ‎رهنورد زریاب: علی دهباشی را مردی یافتم بسیار صمیمی و خوشایند. ‎محمدرضا شجریان: از علی دهباشی عزیز باید تشکر کنم که سالهاست می دانم با دست خالی " بخارا " را نگاه داشته، با این که هیچ گونه بودجه ای نداشته است. ‎حسین ضیایی: من به نوبه ی خودم بلند می گویم که فرهنگ معاصر ما مدیون زحمات افرادی مثل علی دهباشی است. ‎حسین علیزاده: آقای علی دهباشی به نظر من وزیر فرهنگ و هنر ما حساب می شود. ‎عزت الله انتظامی: علی دهباشی از نظر من یک ایرانشناس و ژورنالیست درجه یکِ ایرانی است. ‎جمشید مشایخی: این، جای تاسف است که علی دهباشی می آید و زندگی و درآمد و همه چیزش را می گذارد و می خواهد از راه علم و دانش و فرهنگ به مملکتش خدمت کند و آن وقت بگویند آقا اینجا اجاره اش زیاد است و شما نمی توانی پرداخت کنی و ایشان آواره شود! ‎جلال ستاری: آقای دهباشی تک و تنهاست و واقعا همکار خیلی قرصی در کنارش نیست، ای کاش همکارانی بودند و به ایشان کمک می کردند. ‎محمدرضا باطنی: آقای دهباشی برنامه ریزی درجه یک است. مردی است آرام، دلنشین و خوش صحبت. به او نه نمی توان گفت. ‎محمدعلی کشاورز: الان مجله بخارای آقای دهباشی مجله ی وزینی در سطح جهان است و کسانی که واقعا آدمهای ارزنده و باشعوری هستند با آن همکاری می کنند. ‎علی نصیریان: علی دهباشی دارد یک تنه بار سنگین فرهنگ این مملکت را با مجله بخارا به دوش می کشد! آن هم با وجود مشکلات جسمی! ‎محمدرضا حائری: آقای دهباشی به تنهایی یک نهاد فرهنگی است. ‎جلیل مستشاری: من کاری از دستم بر نمی آید، غیر از این که بگویم علی دهباشی عزیز دوستت دارم. ‎جمشید لطفی: علی دهباشی بدون هیچ اغراق شاعرانه و غیر شاعرانه ای، تک است. ‎محمد حسین پاپلی یزدی: علی دهباشی یکی از مردان کارآمد است که یک تنه کار صد را می کند. ‎سیف الله صمدیان: علی دهباشی عزیز را از آبروداران واژه ی کار می دانم. ‎شاهرخ مسکوب: دهباشی مدیر مجله کلک را دیدم. گفت با خادمی صحبت کرده و اِشکال کتابِ" گفت و گو در باغ " برطرف شده و وزارت ارشاد اجازه انتشار داده! ‎سید محمدعلی جمالزاده: با سلام و دعای قلبی به دوست صفاپرورم آقای علی دهباشی! ‎فریدون مشیری: این همه ابراز مهر و اظهار لطفِ دوستان و محبت شخص علی دهباشی عزیز و گرامی شرمنده ام کرد. ‎تقی مدرسی: دوست عزیزم جناب دهباشی سلام. نامه هایت به دستم رسید و خیلی خوشحال شدم. ‎جلال رفیع: بالاخره محمود دعایی هم در اواخر عمر به همان نتیجه ای رسید که من و دیگر دوستان بطور مکرر به آن مرحوم می گفتیم و نمی پذیرفت و خوشبختانه سرانجام پذیرفت که مجله بخارا بیش از یک وزارتخانه در عرصه فرهنگ و هنر و ادب و تاریخ، کار کرده است. ‎میلاد عظیمی: مردم بخارای آقای دهباشی را گرامی می دارند چون پشتیبان زبان فارسی است. ‎منصور ضابطیان: من امیدوارم روزی بزرگ شوم و بتوانم در بخارای آقای دهباشی بنویسم. ‎مهدی ایرانی: علی دهباشی عهد کرده تا جان در بدن دارد خدمتگزار ایران و ایرانی باشد. ‎غلامحسین معتمدی: من احساس می کنم آقای دهباشی، نوعی از جنبه های خود ویرانگرانه گرفته است! هر وقت زنگ می زنیم بیمار است و آسم و داستان آلودگی هست و اکسیژن وصل است. یعنی دیگر بس است و دارد از خود، نفس کشیدن را می گیرد. کسانی که دوستش دارند باید به او بگویند دیگر بس است. این گونه که او پیش می رود، نوعی ویرانگری است! ‎عبدالرحمان نجل رحیم: آقای دهباشی حق بزرگی به گردن فرهنگ ما دارد. ‎سید عسکر موسوی: آقای دهباشی کار یک دانشگاه را می کند. ‎محسن آزموده: کار علی دهباشی واقعا رشک برانگیز است. ‎حسین نوری نیا: دهباشی گوهر ایران است. ‎محمدعلی رونق: علی دهباشی مردی برای تمام فصول. ‎فرامرز طالبی: علی دهباشی مرد شریف فرهنگ ایران. ‎ابوالفضل خطیبی: راست گفته اند که دهباشی یک فرد نیست، یک موسسه و یک پژوهشگاه متحرک است که نه رییس دارد و نه دستگاه عریض و طویل و نه بودجه چند میلیاردی! ‎امید طبیب زاده: وقتی دهباشی با آن حال نزار، پای به سالن خانه اندیشمندان گذاشت، همه به احترامش تمام قد ایستادند و تا او ننشست، دست از دست زدن و تشویق او بر نداشتند. ‎حامد خاتمی پور: آقای دهباشی! دست های بی شماری برای بهبود و تندرستی شما به دعا بلند است. ‎آیدین آغداشلو: علی دهباشی پدیده ای نادر و از ارکان فرهنگ معاصر ایران است. ‎تماشای کوشش یکسره و توان فرسای ۵۰ سال گذشته اش سخت آموزنده است. ‎پوریا عالمی: به احترام علی دهباشی باید بایستیم، تعظیم کنیم و کلاه از سر برداریم. ‎مهدی به خیال: علی دهباشی تک و تنها از بام تا شام در میان خیابان های شلوغ پایتخت از این سو به آن سو می رود تا کارهای مجله اش را به سرانجام برسانَد. ‎مسعود بهنود: وقتی آقای دهباشی در بیمارستان بود، روزی نبود که نگرانش نباشم و یا روزم در جنجال نگذرد. ‎جواد آتشباری: خوشحالم که با آقای دهباشی کار کرده ام و همراه کوشش او شدم.      ‎محسن بیگ آقا: آقای دهباشی برای مجله ای کار می کند که متعلق به خودش است با شناسنامه ای از خودش. ‎مهرداد خدیر: گزاف نیست اگر گفته شود علی دهباشی با شتاب و سرعتی که به برگزاری نشست های بخارا بخشیده، انگار با خودش مسابقه گذاشته که مدام برگزار می کند و از پا نمی نشیند. ‎مانیا شفاهی: در سفر به ازبکستان، در معیّتِ امیرِ بی تاج و تختِ مجله بخارا، آقای دهباشی بودم و عشقی را که همواره به سرزمین های فارسی زبان داشته، در برق چشمها و چهره اش می دیدم. ‎پرده ششم: ‎عشق به کتاب و مجله دارد ‎و برای اینها همیشه عجله دارد. ‎داروی بیماری اش همینهاست ‎و اگر اینها نباشد، تنهاست. ‎فروتنی اش حد ندارد ‎و دریای معرفتش سد ندارد. ‎دَوَندگی هایش زبانزد است ‎و منفعل بودن برایش خیلی بد است. ‎به معنای واقعی عاشق و شیفته است ‎و آردهایش را بیخته و اَلَکش را آویخته است. ‎هر چه معنویتِ فرهنگی ست، مال او، ‎و هرچه مادیات فرهنگی ست، ارزانیِ مخالفان فرهنگ او. ‎خدا نگهدارش باشد که هرگز کم نیاورده است ‎و نَفَسش را همیشه با عشق، بالا آورده است. ‎آمین یا رب العالمین ‎محمدباقر رضایی، نویسنده و فعال رسانه ای ‎بهمن ۱۴۰۳»