ماجرای کیارستمی، فرمان‌آرا و وودی آلن

«از پشت آن عینک دودی، آسمان را آبی‌تر، آب را زلال‌تر، درختان را خرم‌تر، جاده‌ها را جذاب‌تر و کودکان را دقیق‌تر از همه ما دیدی...»

6 دقیقه مطالعه
سینمای ایران
ماجرای کیارستمی، فرمان‌آرا و وودی آلن
به گزارش ایسنا، ۱۴ تیر ماه دهمین سالگرد درگذشت عباس کیارستمی فیلم‌ساز سرشناس ایرانی است، بهمن فرمان‌آرا کارگردان ایرانی که رفاقتی با این فیلم‌ساز داشت، روایت می‌کند:« بار آخری که رفته بودم دیدن عباس (کیارستمی)، آنقدر جان نداشت که حرف بزند. جراحی‌های مکرر و اشتباهات پزشکی امانش را بریده بود. برق چشم‌هایش نبود. امید به زندگی را همیشه در چشم‌هایش می‌شد، دید. خبری از این امید نبود. ناامید شده بود.کم حرف می‌زد.‌ بیش‌تر گوش می‌کرد. حرف زدن برایش سخت بود. گفت: از کار تازه چه خبر؟ فیلم نمی‌سازی؟ گفتم دارم شروع می‌کنم. بعد هم اضافه کردم که نقش اصلی این یکی را خودم بازی می‌کنم. چشم‌های عباس برق زد. لبخندی نشست روی لب‌هایش. گفت چه خوب. من که گفته بودم اگر خودت بازی کنی بهتر است. اگر گوش کرده بودی تا حالا شده بودی یک برَند. گفتم مثل وودی آلن و هر دو لبخند زدیم.» /// اما حکایت وودی آلن، بهمن فرمان‌آرا و عباس کیارستمی برمی‌گردد به خاطره‌ای از ساخت فیلم «بوی کافور عطر یاس» که بهمن فرمان‌آرا اینگونه روایت کرده است،«بوی کافور عطر یاس را که می‌خواستم بسازم از قبل با آیدین آغداشلو حرف زدم. قبول کرد نقش فرجامی را بازی کند. تست گرفتیم، تمرین کردیم و همه چیز همان بود که باید می‌بود. پیش تولید را هم شروع کردیم و داشتیم آماده‌ی فیلمبرداری می‌شدیم. یک هفته مانده به فیلمبرداری آیدین (آغداشلو) ساعت یازده شب زنگ زد و گفت بازی نمی‌کنم بهمن (فرمان آرا). چاره‌ای نداشتیم جز این که خودم بازی کنم. به هر کسی گفتم چه باید کرد، گفت چرا خودت بازی نمی‌کنی؟ عباس کیارستمی گفت شک نکن خودت باید بازی کنی. گفت نه اینکه آیدین خوب نباشد اما خودت بازی کنی بهتر است. این فیلم داستان خودت است؛ بهمن این فیلم خودتی. گفت که سردی صورت آیدین به بهمن این فیلم نمی‌خورد، فیلم‌نامه را هم که خوانده بود می‌گفت صورت خودت را می‌بینم فقط. وقتی (عباس کیارستمی) دنبال بازیگر «طعم گیلاس» می‌گشت سراغ من (بهمن فرمان آرا) هم آمد. چند تا تست گرفتیم که بعد از دیدن‌شان گفت نه بهمن، صورتت خیلی زنده است. از این صورت زندگی می‌بارد. آدمی که می‌خواهد خودش را بُکشد، آدمی که به این و آن می‌گوید چند تا بیل خاک بریزند رویش، صورتش اینقدر امیدوار و زنده نیست. «بوی کافور عطر یاس» را که دید گفت حالا شد. همین است.» در ادامه این خاطره که از کتاب «هفتاد و پنج سال اول به روایت بهمن فرمان آرا» محسن آزرم نقل می‌شود، خالق «بوی کافور عطر یاس» از نمایش فیلمش در بنیاد جین سیسکل آمریکا که جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را به او دادند، یاد کرده است:« منتقد نیویورک تایمز عنوان نقدش را گذاشت:«وودی آلن ایرانی حتی نمی‌تواند قبرش را برای خودش نگه دارد» خیلی‌ها گفتند حال و هوای فیلم وودی آلنی است، جالب بود؛ خودم فکر می‌کردم فیلم کمی «برگمانی» از کار درآمده. یک عده هم با دیدنش یاد دنیای «فلینی» افتاده بودند. یک بار داشتم درباره‌ی همین برداشت‌ها با عباس (کیارستمی) حرف می‌زدیم که گفت دیدی باید خودت بازی می‌کردی؟ اگر کسی جز خودت بهمن فرجامی این فیلم می‌شد،کسی نه یاد وودی آلن می‌افتاد نه برگمان و فلینی. عباس همیشه می‌گفت من که فکر می‌کنم گفتن این دیالوگ‌هایی که می‌نویسی فقط کار خودت است؛این‌ها دیالوگ‌های خودت است، زبان خودت است، معمولا هم می‌گفتم چه‌طوری هم‌زمان هم بازی کنم و هم پشت دوربین باشم؟ من که وودی آلن نیستم. وودی آلن بلد است هم این طرف دوربین باشد و هم آن طرف. «بوی کافور عطر یاس» را که در جشنواره نیویورک نمایش دادند، جلسه مطبوعاتی‌اش هم شلوغ شد. خانمی هم از جا بلند شد و گفت منتقد نیویورک تایمز گفته شما وودی آلن ایران هستید، خودتان هم همین‌طور فکر می‌کنید؟ گفتم این نظر منتقد است. وودی آلن هم فیلم‌ساز خیلی مهمی است. فیلم‌هایش را خیلی دوست دارم،اما قبول ندارید من از آلن خوش قیافه‌ترم؟ همه شروع کردند به کف زدن و خندیدن.» پس از درگذشت کیارستمی در مراسم یادبودش که در کانون پرورش برگزار شد، فرمان آرا نتوانست زیاد سخنی بگوید، گریست و فقط قسمتی از یکی از شعرهای کیارستمی را خواند: «من از زبان بیزارم، از زبان تلخ، از زبان تند بیزارم، از دستور و کنایه بیزارم، با من به اشاره صحبت کن» و زنده‌یاد فرشته طائرپور تهیه‌کننده سینما در همان مراسم یادبود در قالب نوشتاری از ویژگی‌های خالق «خانه دوست کجاست؟» نوشت: « از پشت آن عینک دودی، آسمان را آبی‌تر، آب را زلال‌تر، درختان را خرم‌تر، جاده‌ها را جذاب‌تر و کودکان را دقیق‌تر از همه ما دیدی... «جاده‌های تو، همه به خانه دوست رسیدند... و کودکان ساده فیلم‌هایت، شدند ستاره‌هایی که آسمان سینمای جهان را زیبا کردند و نام ایران و ایرانی را با تعریفی ناب و نو، به زمزمه کشاندند. لابلای ورق‌های دفتر "مشق" کودکان ایرانی، گلی کاشتی که شامه انسانیت را معطر کرد. متفاوت دیدن، گزیده شنیدن، درست روایت کردن و زیبا درک کردن، یک انسان را از دیگران متمایز می‌کند و برایش شناسنامه فهم و فرهنگ، در گستره تاریخ یک ملت، صادر می‌کند. تو ساده‌ترین انسان پیچیده‌ای بودی که می‌شد با او آشنا شد و درباره هر موضوعی، حرف‌های تازه شنید. جایت در همه اتفاقات هنری، خالی و ... یادت در مواجهه با همه زیبایی‌های زندگی، باقی خواهد ماند. با ستایش کارهایی که برای کودکان این سرزمین کردی و ابراز حسرت بخاطر همه کارهای دیگری که می‌توانستی بکنی و مجالش را نیافتی، این خواب طولانی را برایت آغاز آرامش، آرزو می‌کند و با همه افسردگان این قصه تلخ، هم درد است.» کیارستمی که از اسفند سال ۹۴ تا اوایل اردیبهشت ۹۵ به دلیل انجام چند عمل جراحی در ناحیه روده در بیمارستان بستری شده بود و سرانجام بنا به تصمیم خودش ۸ تیر ماه برای تکمیل مراحل درمان به پاریس رفت. او ۱۴ تیر ماه از دنیا رفت و پیکرش به ایران منتقل شد و ۲۰ تیر ماه در لواسان به خاک سپرده شد. رییس کل سازمان نظام پزشکی در پی برخی نقطه‌نظرات و انتقادات درباره‌ی مراحل درمان کیارستمی، طی نامه‌ای به معاون و دادستان انتظامی نظام پزشکی برای پیگیری و رسیدگی به پرونده پزشکی این هنرمند دستور داد. کیارستمی در کارنامه‌ی فیلم‌سازی‌اش ساخت فیلم‌های کوتاه «نان و کوچه»، «زنگ تفریح»، «تجربه»، «دو راه حل برای یک مساله» و .. و فیلم‌های بلند «گزارش» ۱۳۵۶، «اولی‌ها» ۱۳۶۲، «خانه‌ی دوست کجاست؟» ۱۳۶۵، «مشق شب» ۱۳۶۶، «کلوزآپ، نمای نزدیک» ۱۳۶۸، «زندگی و دیگر هیچ» ۱۳۷۰، «زیر درختان زیتون» ۱۳۷۳، «طعم گیلاس» ۱۳۷۶، «باد ما را خواهد برد» ۱۳۷۷، «ABC آفریقا» ۱۳۷۹ را دارد.