پرویز یاحقی: «شهناز دفتر تار را بست...
جلیل شهناز روایتی از یک نابغه
جلیل شهناز، که در نشریههای خارجی به عنوان «یکی از بهترین سولیستهای موسیقی جهان» معرفی شده بود، و حسن کسائی ساز خود را با ساز او گرهخورده میدانست و محمدرضا شجریان خود را شاگردش معرفی میکرد، به معنای واقعی استاد بیبدیل تار بود، یک موسیقیدان و هنرمند واقعی. شهناز در حقیقت همان فردی است که پرویز یاحقی درباره او گفت: «شهناز دفتر تار را بست.»
5 دقیقه مطالعه
موسیقی

به گزارش ایسنا، شهناز طی عمر هنری خود، در کنار بسیاری از چهرههای موسیقی از جمله تاج اصفهانی، فرامرز پایور، حسین تهرانی، ادیب خوانساری، حسن کسائی، اکبر گلپایگانی، همایون خرم، علی تجویدی، محمدرضا شجریان و ... ساز نواخت و اینگونه شد که شجریان در وصف او گفت: «ساز شهناز در من زندگی میکند و من با ساز شهناز زندگی میکنم. من تنها خوانندهای هستم که خودم را شاگرد جلیل شهناز میدانم. ساز این نوازنده بیبدیل، یک ساز آوازی است، برخلاف دیگر نوازندهها که ۸۰ درصد، سازی میزنند و فقط ۲۰ درصد آوازی. جلیل شهناز به بیان واقعی به نوازندگی تار رسیده است؛ چرا که در گیرودار ردیف و تقلید از دیگران نماند و مانند آبشاری خروشان در جریان است.»
جلیل شهناز که خاستگاهش خانوادهای هنری بود، خود را اینگونه معرفی میکرد: «من یک عمر؛ یعنی ۴۰ سال در خانوادهای هنرمند رشد و نمو کردم. پدرم (شعبان خان) استاد مسلم موسیقی بود و دو برادرم که خیلی عالی بودند. من آن زمان مدرسه میرفتم ولی پدر تاکید داشت که روی ساز موسیقی کار کنم.»
او همچنین در گفتوگویی با بهمن بوستان (پژوهشگر موسیقی ایرانی و ادبیات فارسی) درباره خود گفته بود: «من بعد از تحصیلات ابتدایی، در ۱۴ سالگی ساز مینواختم. برادر بزرگم حسین که در ارکستر ساز میزد، من هم دو زانو مقابل او مینشستم و هرچه که او مینواخت با گوش فرا میگرفتم. برادرم روزی چهار تا پنج ساعت در منزل تمرین میکرد و من هم از مدرسه که میآمدم، هر آنچه او مینواخت، گوش میکردم. تا اینکه در سال ۲۲ بود که ازدواج کردم و به استخدام شهرداری اصفهان در آمدم و مشغول کار شدم.»
او گفتوگو را اینگونه ادامه داده بود: «برنامههایی در لشگر برگزار میشد که غروبهای چهارشنبه نوبت اصفهان بود. ما نیز به همراه آقای حسن کسائی و منوچهر سلطانی، محمد طاهرزاده اجرا میکردیم. در سال ۲۸ به تهران آمدم، سه سال در تهران بودم و در ارکستر پهلوی زنده اجرا میکردیم. دوباره به اصفهان برگشتم تا سال ۳۴ و بعد از آن دیگر به تهران آمدم.»
شهناز همچنین درباره اینکه آیا بیشتر نزد بردارش (حسین) تملذ کرده یا پدرش، توضیح داده بود: «پدرم استاد برادرانم علی و حسین بود. من از کودکی، اول به سهتار علاقه داشتم، چون یک مقدار دوره ابتدایی سهتار را یاد گرفتم، همان را روی تار پیاده کردم اما بیشتر از برادرم حسین فرا گرفتم. پدر من از برادرم سوال کرده بود که کدام یک از شما سه برادر بهتر ساز مینوازید؟ برادر بزرگم گفته بود که خودش ردیف موسیقی را خوب میداند و خوب کار کرده است، برادر دومم مضرابش سریع است ولی برادر کوچکش که من باشم، خیلی ملیح و شیرین ساز میزنم. این است که در این تمرین موسیقی هر چه بوده و نبوده مال پدرم بوده است اما برادر بزرگترم بیشتر زحمت کشید و من از مکتب برادر بزرگم نتیجه گرفتم.»
شهناز معتقد بود که «موسیقی را باید به روز و همراه با ابداعات و خلاقیت کار کرد که از یکنواختی مونوتنی درآید.»
او همچنین میگفت: «هنر را باید حرمتی برایش قائل شد، به گونهای که جزو مشاغل روزمره نباشد. حرمت این موسیقی باید نگهداری شود. اگر قرار است حرفه درآمدزا باشد، به نظر من هنر نیست. من ۳۳ سال به دولت خدمت کردم، در موسیقی همیشه کناره بودم و گهگاه در برنامههای هنری شرکت میکردم.»
او همانطور که اشاره شد، معتقد بود موسیقی نباید حرفه باشد، و بعدا هم در گفتوگو با بهمن بوستان در پاسخ به این پرسش که آیا بهتر نیست نوازندگان از دولت برای کار موسیقی حقوق بگیرند و صرفا کار موسیقی کنند؟ گفته بود: «برای هنرمند فراغتی باید باشد. موسیقی با روح آدم سر و کار دارد. زمانی بوده است که آقای عبدالحسین شهنازی (نوازنده تار) کار موسیقی میکرده و برق نبوده است. از این چراغهای نفتی بوده است. مرحوم شهنازی از ساعت ۹ شب که ساز دست میگرفته، آنقدر ساز میزده که نفت چراغ تمام میشده، فیتیله میسوخته و ایشان اصلا حواسش نبوده است. تا اینکه مادر ایشان میآمده میگفته «عبدالحسین مگر نمیبینی فیتیله در حال سوختن است، چرا هنوز ساز میزنی؟»
هنرمند باید زمان روحی داشته باشد. خدا میداند که گاهی دو ماه یک بار مضرابم را به ساز میزنم که همسرم میگوید «شما اصلا ساز نمیزنی تمرین نمیکنی! چرا باید اینگونه باشد؟»
در زمان مرحوم درویش خان براساس نقل قولی از مرحوم آقای خالقی، ایشان را به دربار احضار میکنند و میگویند که شب جمعه باید برود و ساز بزند. اما او میگوید «به مولا ۱۰ شب است ساز نزدم و تمرین نکردم. نمیآیم. ممکن است آنجا مضرابها از دست من بیفتد.»
اینگونه است که کار موسیقی حال میخواهد. آدم باید روحیه داشته باشد. باید بتواند با افکار باز ساز بزند. میگویند گریه کردن هم دل خوش میخواهد. آدم وقتی روحش کسل باشد کجا میتواند ساز بزند؟ فراغتی نیست!»
جلیل شهناز زاده یکم خرداد ۱۳۰۰ در اصفهان بود، که ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ در سن ۹۲ سالگی در تهران درگذشت و پیکر او در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد./
*شرح عکس: زندهیادان حسین تهرانی، جلیل شهناز و فرامرز پایور در یکی از برنامههای تلویزیون ملی ایران