درباره «نورنبرگ» به نویسندگی، کارگردانی و تهیه کنندگی «جیمز وندربیلت
وقتی سینما میخواهد وجدان باشد، اما به تحلیل بدل میشود
نویسنده: المیرا ندائی
6 دقیقه مطالعه
سینمای جهان

فیلم «نورنبرگ» (2025)- به نویسندگی، کارگردانی و تهیه کنندگی «جیمز وندربیلت/ James Vanderbilt»- نه بازسازی یک محاکمه تاریخی است و نه ادامهای مستقیم بر شاهکار درام حماسی ۱۹۶۱ به کارگردانی و تهیه کنندگی «استنکی کرمر/Stanley Kramar» است؛ این فیلم، در اصل، تلاشی است برای مصادرهی یک مفهوم تاریخی به نفع دغدغههای معاصر. اثری که میخواهد «هشدار» باشد، اما گاه چنان در توضیح دادن غرق میشود که قدرت لرزاندن را از دست میدهد. این فیلم مهم است، اما مهم بودن الزاماً به معنای درست بودن نیست.
این اثر که از رمان «نازی و روانپزشک/ The Nazi and The Psychiatrist» به قلم «جک ال های/ Jack El-Hai» در سال ۲۰۱۳ نیز الهام گرفته است، یک درام تاریخی، روانشناختی و تا حدودی هیجان انگیز است. داستان روایتگر تلاشهای داگلاس کلی -با هنرنمایی رامی مالک» است که از هیچ کوششی برای بررسی وضعیت روانی سران نازی، بلاخص هرمان گورینک- با بازی همیشه درخشان و به یادماندی راسل کرو» فروگذار نمیکند. تمرکز اصلی داستان بر روانشناس ارتش آمریکا است که وظیفه خطیر بررسی وضعیت روانی متهمان نازی در جریان دادگاههای نورنبرگ را بر عهده دارد.
/ کارگردانی: تسلط تکنیکی، فقدان خطر/
کارگردان «نورنبرگ ۲۰۲۵» فیلمسازی است که به وضوح کنترل را بهتر از ریسک میشناسد. همهچیز در جای درست خود قرار دارد:
میزانسنها دقیقاند، ریتم حسابشده است، هیچ پلان اضافهای دیده نمیشود. اما درست همینجاست که مشکل آغاز میشود.
این کارگردانی بیش از آنکه به دنبال کشف باشد، در حال مدیریت معناست.
دوربین هرگز رها نمیشود، هرگز اشتباه نمیکند، و مهمتر از همه:
هرگز به مخاطب اجازه نمیدهد جلوتر از فیلم فکر کند.
در سینمایی که دربارهی محاکمهی اخلاقی حرف میزند، این میزان از کنترل خود به یک موضع ایدئولوژیک تبدیل میشود.
/سینماتوگرافی: زیبایی سرد، اما بی درد /
فیلم از نظر بصری چشمنواز است، اما این زیبایی، زیباییِ بیدرد است. فیلم از منظر بصری، واجد زیباییشناسیای است که میتوان آن را «زیباییشناسی بوروکراتیک» نامید.
قابها اغلب متقارن و هندسیاند.
رنگها محدود به طیفی از خاکستری، آبی سرد و بژ مردهاند
نورپردازی تخت، غیر نکایشی و بیهیجان است.
انتخابهای «داریوش وولسکی/ Darusz Wolski» در سطح دلالتی، با مضمون فیلم همخوان هستند: عدالت بهمثابه سازوکاری ماشینی.
اما در سطح تأثیرگذاری، این زیباییشناسی به خنثیسازی تجربهی عاطفی منجر میشود.
در اینجا فرم، بهجای آنکه تنش تولید کند، آن را مهار میکند؛ و این برای فیلمی که دربارهی جنایت علیه بشریت است، یک تضاد حلنشده باقی میماند.
سینماتوگرافی بهدرستی دادگاه را به فضایی بیروح و ماشینی بدل میکند، اما پرسش اینجاست:
آیا این بیروحی باید به تماشاگر هم منتقل شود؟
در نسخه ۱۹۶۱، حتی قابهای ایستا حامل تنش اخلاقی بودند، حال آنکه در نسخه ۲۰۲۵، قابها زیبا هستند، اما عاری از هرگونه هراس و یا هیجان.
/موسیقی متن: حضور نامرئی، اثر نامشهود/
موسیقی متن فیلم به هنرنمایی آهنگساز مشهور «برایان تایر/ Brian Tyler»، دقیقاً همانقدر که باید باشد، هست؛ و دقیقاً همانقدر که نباید باشد، فراموششدنی است.
آهنگساز آگاهانه از تمهای پررنگ پرهیز کرده و به بافتهای صوتی مینیمال، کشیده و خنثی بسنده میکند. این انتخاب در خدمت فضای سرد فیلم است، اما نتیجه آن چیزی است که میتوان «موسیقی بدون موضع» نامید، در فیلمی که قرار است وجدان را به چالش بکشد. موسیقی بیش از حد مؤدب است. هیچ ملودیای در ذهن نمیماند، هیچ ضربهای بر احساس وارد نمیشود.
/بازیگری: حرفهای، اما بیویرانی/
بازیها دقیقاند، حسابشدهاند و کاملاً منطبق بر استانداردهای سینمای جدی معاصر.
اما هیچکدام خطر نمیکنند.
قاضیها بیش از حد آراماند، دادستانها بیش از حد منطقی، و متهمان بیش از حد «قابل فهم».
فیلم میخواهد نشان دهد شر، هیولا نیست؛ اما در این مسیر، آن را بیش از حد رام میکند.
در نورنبرگ ۲۰۲۵، هیچ بازیای وجود ندارد که تماشاگر را مجبور کند نگاهش را از پرده بدزدد یا نفسش بند بیاید. و این رویکرد، برای فیلمی دربارهی جنایت علیه بشریت، کم نیست—فاجعه است.
/فیلمنامه و محتوا: وقتی پیام جای پرسش را میگیرد/
فیلمنامه فیلم بیش از آنکه پرسشمحور باشد، «تزمحور» است.
فیلم موضع دارد، و این موضع را پنهان نمیکند. اما درست همین صراحت، پیچیدگی اخلاقی را قربانی میکند.
در نورنبرگ ۲۰۲۵:
سیستمها مقصرند.
ساختارها جنایت میآفرینند.
فرد، اغلب قربانی شرایط است.
این نگاه اگرچه معاصر و سیاسی است، اما یک خطر جدی دارد:
«پاک کردن رد پای انتخاب فردی!»
فیلم بهجای آنکه تماشاگر را میان گناه و اطاعت معلق نگه دارد، اغلب مسیر امن تحلیل را انتخاب میکند.
/فرم در برابر محتوا: تناقض حلنشده/
فیلمی که دربارهی خطر روایتهای رسمی هشدار میدهد،
خودش بهشدت به روایت رسمی وفادار میماند. فرم فیلم—سرد، کنترلشده، بیاحساس—و در تضاد با محتوایی است که ادعای افشاگری دارد.و نتیجه، اثری است که بیشتر توضیح میدهد تا افشا کند؛ بیشتر آگاه میکند تا متزلزل کند.
/جمعبندی نهایی: فیلمی مهم، اما عاری از قساوت و بی رحمی/
«نورنبرگ» (2025) فیلمی است شایسته بحث، نه شایسته ستایش بیچونوچرا.
اثری که ذهن را درگیر میکند، اما وجدان را زخمی نمیکند.
فیلمی که بیشتر شبیه مقالهای تصویری است تا یک تجربه سینمایی تکاندهنده.
اگر نورنبرگ ۱۹۶۱ تماشاگر را به جای متهم مینشاند،
نورنبرگ ۲۰۲۵ او را به جای تحلیلگر مینشاند.
و شاید این دقیقاً بزرگترین شکست فیلم باشد:
«در جهانی که دوباره به نورنبرگ نیاز دارد، این فیلم بیش از حد آرام، بیش از حد منطقی و بیش از حد مطمئن است.»
فیلم «نورنبرگ» (2025) را باید نه بهعنوان یک بازسازی تاریخی، بلکه بهمثابه یک متن سینمایی ایدئولوژیک خوانش کرد؛ متنی که در بستر گفتمان معاصرِ قدرت، رسانه و سیاست تولید شده و بیش از آنکه در پی بازآفرینی یک محاکمه باشد، میکوشد «مفهوم نورنبرگ» را بهروز کند. مسئله اینجاست که این بهروزرسانی، به قیمت تضعیف بحران اخلاقی تمام میشود.
/جایگاه فیلم در نسبت با متن کلاسیک/
در قیاس با Judgment at Nuremberg (1961)، که واجد ساختاری مبتنی بر تعلیق اخلاقی و مسئولیت فردی بود، نسخه ۲۰۲۵ بهوضوح در پارادایم نقد ساختارها حرکت میکند. اگر نسخه کلاسیک بر این اصل تأکید داشت که «اطاعت، فرد را از گناه مبرا نمیکند»، نسخه جدید در چارچوبی نزدیک به نظریههای قدرت فوکویی (تئوری انقلاب از راه جنگ چریکی با الهام از تجربیات و استراتژیهای پیاده شده توسط چگوارا در انقلاب ۱۹۵۹ کوبا) است.، بر این ایده پای میفشرد که سوژه، محصول شبکهای از نیروهاست.
این جابهجایی گفتمانی، فیلم را معاصر میکند، اما همزمان آن را از رادیکالیسم اخلاقی تهی میسازد.
۱۴۰۴/۱۱/۱۷