گفت‌وگو با کاظم هژیر آزاد:

از هر کسی که مراقب آب و خاک مملکتم باشد حمایت می‌کنم

کاظم هژیر آزاد، بازیگر تئاتر و سینما و تلویزیون گفت: من معتقدم باید این مملکت را نگه داشت و نباید وجبی از خاک این کشور به دست بیگانه بیفتد و هر کسی که بخواهد ایران را حفظ کند من از او حمایت می کنم. کاظم هژیرآزاد، بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون این روزها مشغول بازی در سریال تاریخی «نگین ارباب» به کارگردانی محمدحسین لطیفی است. تابستان سال ۱۳۴۸ برای فراگرفتن هنر بازیگری، به هنرکده آزاد هنرپیشگی آناهیتا رفت و شیوه استانیسلاوسکی را زیر نظر استاد مصطفی اسکویی آموزش دید. در چندین اثر با گروه آناهیتا همکاری کرد. فیلم های آبی روشن، زندگی خصوصی، به نام پدر، تکیه بر باد و سریال های زخم کاری، بی‌همگان، بامداد خمار، معمای شاه از شناخته شده ترین آثار او در زمینه بازیگری هستند. با هژیر آزاد درباره حضورش در تئاتر و تلویزیون هم‌صحبت شدیم و موضع‌گیری‌هایش درباره اتفاقات سیاسی و اجتماعی اخیر را مرور کردیم. مشروح مصاحبه ایرنا با این بازیگر در ادامه آمده است.

13 دقیقه مطالعه
تئاتر
از هر کسی که مراقب آب و خاک مملکتم باشد حمایت می‌کنم
-شما جزو بازیگران پرکار هستید و هم در سریال‌های نمایش خانگی، هم در سریال‌های تلویزیونی و هم در تئاتر و سینما حضور دارید. چطور توانسته‌اید این میزان فعالیت مستمر را حفظ کنید؟ --تا زمانی که نفس می‌کشم و تا وقتی پاهایم توان حرکت دارند، کار می‌کنم. حرفه من بازیگری است و خدا را شکر می‌کنم که این توانایی را به من داده تا در مدیوم‌های مختلف از جمله سینما، تلویزیون و تئاتر فعالیت داشته باشم. در واقع کار دیگری بلد نیستم. زمانی که مشغول کاری نباشم، مطالعه می‌کنم و وقتی سر کار هستم و بازی می‌کنم، احساس رضایت و خوشحالی دارم. -افراد زیادی هستند که تنها هستند و زمان آزاد هم دارند، اما مسئله این است که به آن‌ها پیشنهاد کار نمی‌شود. به نظر می‌رسد شما همیشه پیشنهادهای کاری داشته‌اید. --خدا را شکر می‌کنم که دوستان و همکارانم نگذاشته‌اند بیکار بمانم. همیشه پیشنهاد کار داشته‌ام. برای من تفاوتی نمی‌کند که کار در تلویزیون باشد یا در شبکه نمایش خانگی؛ مهم خودِ کار است. نقشی به من پیشنهاد می‌شود، آن را مطالعه می‌کنم و اگر مناسب باشد، می‌پذیرم. -به نظر شما از نظر میزان مخاطب، تلویزیون بیشتر دیده می‌شود یا سریال‌های شبکه نمایش خانگی؟ --به اعتقاد من تلویزیون همچنان مخاطبان بیشتری نسبت به رسانه‌های خانگی دارد. تلویزیون در روستاها و بسیاری از مناطق مرزی کشور در دسترس است و مردم به راحتی می‌توانند برنامه‌های آن را تماشا کنند. اما استفاده از شبکه نمایش خانگی مستلزم دسترسی به اینترنت و پرداخت حق اشتراک است. طبیعی است که برخی از مردم امکان پرداخت این هزینه‌ها را نداشته باشند و ترجیح دهند برنامه‌های صداوسیما را تماشا کنند. -اما از نظر دستمزد، تصور عمومی این است که شرایط در شبکه نمایش خانگی بهتر است. درست است؟ --تا امروز تا حدی این‌گونه بوده است، اما باید دید در آینده چه اتفاقی می‌افتد. در حال حاضر دستمزدها پایین است. قیمت‌ها هر روز تغییر می‌کند، هزینه‌های زندگی افزایش می‌یابد و طبیعتاً دستمزدها نیز باید متناسب با این شرایط افزایش پیدا کنند. -یعنی دستمزدها متناسب با افزایش هزینه‌های زندگی رشد نکرده است؟ --اصلاً و ابداً. نه در صداوسیما و نه در شبکه نمایش خانگی توجه جدی به این موضوع نمی‌شود. هنوز هم دستمزدها تقریباً بر اساس نرخ‌های سال گذشته و حتی دو سال گذشته پرداخت می‌شود. وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم قیمت برنج، گوشت و سایر اقلام مصرفی افزایش یافته است. تهیه‌کننده باید هزینه صبحانه، ناهار، شام، حمل‌ونقل، لباس، لوکیشن و بسیاری از ملزومات تولید را پرداخت کند که همه آن‌ها گران شده‌اند. در چنین شرایطی بازیگر هم شرایط را درک می‌کند و معمولاً تخفیف می‌دهد. واقعیت این است که بازیگران همواره در این سال‌ها تخفیف داده‌اند تا پروژه‌ها بتوانند ادامه پیدا کنند. -این وضعیت در تئاتر شدیدتر است؟ --در تئاتر که اساساً پولی وجود ندارد. زمانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مرکز هنرهای نمایشی خودشان تولیدکننده بودند. آثار نمایشی را از کارگردانان خریداری می‌کردند و برای بازیگران نیز دستمزد در نظر گرفته می‌شد. این روند تا دوره مدیریت آقای شاه‌محمدی در مرکز هنرهای نمایشی ادامه داشت. پس از آن، با رویکرد کوچک‌سازی دولت و واگذاری امور به بخش خصوصی، این نگاه شکل گرفت که دولت نباید تولیدکننده باشد و خرید آثار را متوقف کرد. به هنرمندان گفته شد که خودشان سالن‌های خصوصی راه‌اندازی کنند، مخاطب جذب کنند و دخل و خرج کار را مدیریت کنند. نتیجه این شد که مکان‌های متعددی با عنوان تماشاخانه خصوصی ایجاد شد؛ در حالی که بسیاری از آن‌ها نه استانداردهای ایمنی مناسبی دارند و نه امکانات رفاهی و بهداشتی لازم. یک تئاتر حرفه‌ای باید دارای رختکن مناسب، امکانات بهداشتی، فضای استراحت و شرایط استاندارد برای عوامل باشد، اما متأسفانه در بسیاری از این سالن‌ها چنین امکاناتی وجود ندارد. از سوی دیگر، یک کارگردان جوان یا یک گروه نمایشی با سختی فراوان نمایش را آماده می‌کنند، دوستان، همکاران و شاگردان خود را جمع می‌کنند و سپس باید سالنی را با هزینه‌های سنگین اجاره کنند. گاهی اجاره یک سالن برای هر شب اجرا به چندین میلیون تومان می‌رسد. همه این هزینه‌ها با این امید پرداخت می‌شود که نمایش فروش داشته باشد و تماشاگر به سالن بیاید. اما در عمل معمولاً چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد. درآمد حاصل از فروش بلیت حتی هزینه اجاره سالن را هم پوشش نمی‌دهد، چه برسد به اینکه مبلغی میان عوامل تقسیم شود. در نهایت تقریباً همه متضرر می‌شوند و گاهی خانواده‌ها نیز هزینه‌های این فعالیت را متحمل می‌شوند. -آخرین نمایشی که از شما دیدم «خندیدن زیر مشت و لگد» بود که در جشنواره نیز حضور داشت. شما با استادان بزرگی مانند قطب‌الدین صادقی، دکتر علی رفیعی و حسن فتحی همکاری کرده‌اید. چه شد که در این اثر به یک کارگردان جوان، یعنی الناز ملک، اعتماد کردید؟ لطفاً درباره این تجربه توضیح دهید. --من در طول سال‌ها با جوان‌های زیادی کار کرده‌ام. نمایش «خندیدن زیر مشت و لگد» هم نمایش خوبی بود و گروه بسیار خوبی داشت. درباره خانم الناز ملک باید بگویم که پیش از این ایشان را نمی‌شناختم. تنها می‌دانستم که در سریال «زخم کاری» حضور داشته‌اند، اما حتی در آن مجموعه هم هم‌بازی مستقیم نبودیم. من فقط در فصل اول حضور داشتم و در فصل‌های بعدی دیگر در پروژه نبودم، بنابراین فرصت آشنایی یا حتی سلام و احوالپرسی با ایشان را پیدا نکرده بودم. در واقع حضور من در این نمایش به پیشنهاد آقای محمدحسین مهدویان بود. ایشان گفته بودند نقش این پیرمرد را به آقای هژیرآزاد بدهید. من همیشه برای کارگردان‌ها احترام ویژه‌ای قائل هستم، چون معتقدم امضای نهایی هر اثر متعلق به کارگردان آن است. وقتی یک کارگردان می‌گوید این نقش را فلان بازیگر بازی کند، من این انتخاب را یک امتیاز تلقی می‌کنم و برایش ارزش قائل هستم. برای من کوچک یا بزرگ بودن نقش تفاوت چندانی ندارد. به عنوان مثال آقای کیومرث مرادی که مسئول انتخاب بازیگران و بازیگردان سریال «زخم کاری» بودند، مرا برای آن مجموعه انتخاب کردند و من همیشه قدردان ایشان هستم. کیومرث مرادی از هنرمندان توانمند و مستعد تئاتر و نمایش ایران است. وقتی ایشان تماس می‌گیرند و می‌گویند نقشی برای شما در نظر گرفته‌ایم، طبیعتاً با احترام به این پیشنهاد نگاه می‌کنم. در زمان آغاز همکاری با «زخم کاری» حتی آقای مهدویان را از نزدیک نمی‌شناختم. البته آثارشان مانند «لاتاری» و «ماجرای نیمروز» را دیده بودم و بسیار هم پسندیده بودم. به نظرم کارگردانی بسیار توانمند بودند، اما چهره ایشان را نمی‌شناختم. بعدها آقای مهدویان به من گفتند که از کودکی با آثار من بزرگ شده‌اند و این برای من بسیار ارزشمند بود. -نمایش «خندیدن زیر مشت و لگد» یک حاشیه خاص هم داشت. درست در روزی که همسرتان را از دست دادید، فردای آن روز روی صحنه حاضر شدید و این موضوع باعث تعجب بسیاری از اهالی تئاتر شد. چطور چنین تصمیمی گرفتید؟ --بله، درگذشت همسرم اتفاقی بود که مانند هر رخداد دیگری ممکن است برای هر انسانی پیش بیاید. این اتفاق درست در زمانی رخ داد که نمایش روی صحنه داشتیم. من و همسرم هر روز هنگام خروج از خانه با یکدیگر خداحافظی می‌کردیم. معمولاً وقتی به خانه برمی‌گشتم، خودشان در را باز می‌کردند. آن روز زنگ زدم اما در باز نشد. با کلید وارد خانه شدم و دیدم روی تخت دراز کشیده‌اند، چشمانشان بسته است و پاهایشان از تخت روی زمین قرار دارد. هرچه صدایشان کردم پاسخی ندادند. همسایه‌ها را خبر کردم. یکی از همسایه‌ها که در بهداری ارتش مشغول به کار است، آمد و تلاش کرد با تنفس مصنوعی کمکی بکند. پزشک و اورژانس هم آمدند، اما دیگر کار از کار گذشته بود. با توجه به اینکه پسرم و عروسم در کانادا زندگی می‌کنند و در آنجا به تدریس پیانو و ویولن مشغول هستند، تصمیم گرفتیم پیکر همسرم چند روز در سردخانه بماند تا پسرم بتواند خودش را به ایران برساند. حدود پنج روز در سردخانه ماندند تا پسرم از کانادا به ایران آمد. با وجود این اتفاق، فردای همان روزی که همسرم از دنیا رفت، من روی صحنه تئاتر حاضر شدم. -روح ایشان شاد. هیچ‌وقت به این فکر نکردید که با گروه تماس بگیرید و اجرا را لغو کنند یا بازیگر دیگری جای شما روی صحنه برود؟ --اصلاً. ما با چنین نگاهی تربیت شده‌ایم. تئاتر برای ما یک امر مقدس است؛ چیزی شبیه محراب. تماشاگر برای ما احترام بسیار زیادی دارد. وقتی تماشاگر از قبل بلیت می‌خرد و تصمیم می‌گیرد در یک ساعت مشخص روی صندلی سالن بنشیند، در واقع به ما و به تئاتر احترام گذاشته است. تئاتر در این کشور همواره هنری مهجور بوده و هنوز هم آن جایگاهی را که شایسته آن است پیدا نکرده است. بنابراین وقتی تماشاگری برای دیدن نمایش می‌آید، من حق ندارم به دلیل ناراحتی شخصی، بیماری یا حتی یک اتفاق مهم زندگی او را ناامید کنم. از نظر من درست نیست که به تماشاگر گفته شود به خانه برگردد، بلیتش برای روز دیگری معتبر خواهد بود یا پولش را پس می‌دهیم. من این کار را نوعی بی‌احترامی به مخاطب می‌دانم. اگر واقع‌بین باشیم، باید بپذیریم که بازیگر روی صحنه موظف است حال و شرایط شخصی خود را کنار بگذارد و در قالب شخصیت دیگری زندگی کند. ما در تمام نقش‌ها همین کار را انجام می‌دهیم؛ تلاش می‌کنیم خودمان را فراموش کنیم و زندگی فرد دیگری را تجربه کنیم. به همین دلیل معتقدم تئاتر نباید تعطیل شود. در هیچ شرایطی نباید تعطیل شود. تئاتر باید ادامه پیدا کند و روی صحنه بماند. -اجرای شما در جشنواره تئاتر فجر دقیقاً پس از اتفاقات ۱۸ و ۱۹ دی برگزار شد. در آن مقطع برخی هنرمندان و همکاران شما در جشنواره حضور پیدا نکردند، اما نمایش شما در جشنواره روی صحنه رفت. چرا تصمیم گرفتید در جشنواره شرکت کنید؟ --به هر حال همه حق دارند درباره حضور یا عدم حضور در چنین رویدادهایی تصمیم بگیرند. کسی که دوست ندارد شرکت کند، حق دارد شرکت نکند و کسی هم که تصمیم می‌گیرد حضور داشته باشد، حق خودش را اعمال می‌کند. نه آن‌ها حق دارند به ما بگویند چه باید بکنیم و نه ما حق داریم برای آن‌ها تعیین تکلیف کنیم. به نظر من جشنواره تئاتر فجر یک رویداد حرفه‌ای است که در آن اهالی تئاتر دور هم جمع می‌شوند و حاصل ماه‌ها یا حتی یک سال تلاش خود را ارائه می‌کنند. گروه‌های نمایشی مدت‌ها برای تولید یک اثر زحمت می‌کشند و طبیعی است که بخواهند آن را در چنین فضایی عرضه کنند. ضمن اینکه من همچنان به انقلاب اسلامی امیدوار هستم. این موضوع برای من اهمیت زیادی دارد. بله، ضعف‌ها و مشکلاتی وجود دارد و نمی‌توان آن‌ها را انکار کرد، اما هنوز افرادی هستند که برای حفظ و استمرار این جریان تلاش می‌کنند. وقتی این افراد معتقدند که زندگی و فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی باید به شکل عادی ادامه پیدا کند، من دلیلی نمی‌بینم که برخلاف این مسیر حرکت کنم. از نگاه من، اگر قرار باشد فعالیت‌های فرهنگی متوقف شود، عملاً در مسیری قرار گرفته‌ایم که برخی افراد خواهان آن هستند؛ یعنی توقف و تخریب روندهای جاری کشور. من شخصاً حاضر نیستم در چنین مسیری قرار بگیرم. بسیاری از دوستان خود من نیز در آن مقطع تحت تأثیر اتفاقات ۱۸ و ۱۹ دی قرار گرفته بودند و تصمیم گرفتند در جشنواره شرکت نکنند. بعضی از آن‌ها بعدها از تصمیم خود ابراز پشیمانی کردند. به اعتقاد من کسانی که در جشنواره حضور پیدا نکردند، بیش از هر کس دیگری خودشان متضرر شدند. در شرایط بحرانی، دیدگاه‌ها و واکنش‌های متفاوتی وجود دارد. اما من شخصاً معتقدم این کشور باید حفظ شود. مهم‌ترین مسئله برای من حفظ ایران است. این مملکت باید نگهداری شود. نباید حتی وجبی از خاک این سرزمین به دست بیگانگان بیفتد. هر کسی که برای حفظ ایران تلاش کند، مورد حمایت من است. من تجربه جنگ را دیده‌ام و معتقدم نباید اجازه داد اتفاقاتی مانند اشغال خرمشهر یا تجاوز به خاک کشور تکرار شود. وقتی به نیروهایی که در مرزها و مراکز نظامی مشغول دفاع هستند نگاه می‌کنم، از خودم می‌پرسم این افراد چه کسانی هستند؟ این‌ها فرزندان همین مردم‌اند؛ فرزند کارگر، کارمند، رفتگر و اقشار مختلف جامعه. همین جوانان هستند که پشت لانچر و تیربار هستند و از کشور نگهداری می کنند. به همین دلیل معتقدم اگر نمی‌توانیم از آن‌ها حمایت کنیم، دست‌کم نباید تخریبشان کنیم. من هم در حد توان و بضاعت خودم تلاش می‌کنم حمایت کنم و یکی از عرصه‌های این حمایت را فعالیت فرهنگی می‌دانم. در کشور ما تقریباً همه مسائل با سیاست پیوند خورده است. حتی مطالبات معیشتی مردم نیز ابعاد سیاسی پیدا می‌کند. گاهی این مطالبات به شکل آرام مطرح می‌شود و گاهی با تنش همراه است. آب هم می‌خوریم سیاسی است. آدم سیاسی اصلا وجود ندارد. وقتی کشاورز اصفهانی درباره آب صحبت می کند، حرفش سیاسی است. اعتراضات کارگران هفت تپه را در نظر بگیرید. اجازه ندادند دشمنان ایران داخلشان بشود. بسیاری از این مطالبات ریشه در مسائل اقتصادی و معیشتی دارد و باید به آن‌ها رسیدگی شود. من معتقدم مسئولان باید صدای مردم را بشنوند و به خواسته‌های آن‌ها توجه کنند. به عنوان فردی که در حوزه هنر فعالیت می‌کند، نسبت به آینده کشور نگرانی‌هایی دارم. از یک سو به توانمندی نیروهای مسلح کشور افتخار می‌کنم و معتقدم در عرصه‌های مختلف برای ایران اعتبار ایجاد کرده‌اند، اما از سوی دیگر نگران مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم هستم. این سؤال برای من وجود دارد که چرا قیمت برخی کالاهای اساسی تا این حد افزایش پیدا کرده است؟ چرا برنج یا گوشت این قدر گران شده است؟ به اعتقاد من دشمن اصلی ما فقط در بیرون از مرزها نیست؛ اگر نظارت و مدیریت کافی وجود نداشته باشد، مشکلات داخلی می‌تواند بیشترین آسیب را به جامعه وارد کند. بچه کارگری که پشت تیربار نشسته پدر و مادرش نباید از نظر مالی ضعیف باشند. -شما همیشه احساسات و تعلق خاطر خود نسبت به ایران و وطن را آشکارا بیان کرده‌اید. در جنگ اخیر هم شاهد بودیم که برخی از هنرمندان و چهره‌های شناخته‌شده سکوت کردند یا مواضع محدودی گرفتند. به نظر شما علت این مسئله چه بود؟ --گاهی انسان دچار ناامیدی می‌شود. من هم احساس نا امیدی می کنم. وقتی به بازار می‌روم و می‌بینم برخی کالاها از توان خرید من خارج شده‌اند، من هم ناامید می شوم. من عقلم نمی رسد که همه چیز دست دولت نیست. دولت باید توجه خودش را روی نظارت بگذارد. طرف می بیند اجاره خانه اش زیاد شده است. می‌گوید من چرا باید دفاع کنم؟ من می دانم که اجاره خانه را چه کسی بالا برده است. ولی بعضی ها نمی‌فهمند. شبکه های ماهواره ای هم به این موضوع دامن می‌زنند. من کلید خانه ام را می اندازم و می بینم برای بچه ام نمی توانم چیزی بخرم. من آچمز می شوم. در این شرایط از من می پرسند چرا از فلان موضوع دفاع کردی؟ این ها طیف قابل توجهی هستند. بخش مهمی از نارضایتی‌ها ریشه درمشکلات اقتصادی دارد. من بسیاری از این افراد را مقصر نمی‌دانم. کسی که تحت فشار اقتصادی قرار دارد و هر روز با مشکلات معیشتی مواجه است، ممکن است نتواند با همان نگاه و انگیزه‌ای که انتظار داریم به مسائل سیاسی و اجتماعی نگاه کند. در چنین شرایطی رسانه‌های خارجی نیز تلاش می‌کنند بر این نارضایتی‌ها سوار شوند و روایت خود را ارائه دهند. به همین دلیل معتقدم مسئولیت اصلی بر عهده مدیران و سیاست‌گذاران است که بتوانند با عملکرد درست، اعتماد مردم را جلب کنند. اگر مشکلات اقتصادی کنترل شود، اگر تورم کاهش یابد و اگر مردم احساس کنند وضعیت زندگی‌شان در حال بهبود است، بسیاری از این فاصله‌ها و سوءتفاهم‌ها نیز کمتر خواهد شد. به نظر من مسئولان فرهنگی و اقتصادی باید برنامه‌های روشنی داشته باشند. اگر راهکاری وجود دارد باید اجرا شود و اگر دانش لازم در اختیار نیست، باید از تجربه‌های موفق دنیا استفاده کرد. کشورهایی وجود دارند که توانسته‌اند تورم را کنترل کنند و از این تجربه‌ها می‌توان بهره برد. من بارها در رسانه‌ها خوانده‌ام که ذخایر کالاهای اساسی مناسب است و کمبودی وجود ندارد. اگر چنین است، پس باید بررسی شود که چرا برخی کالاها با قیمت‌های بالا به دست مصرف‌کننده می‌رسند. اینجا نقش نظارت بسیار مهم است. چون دشمن با حیله‌ها ما را گمراه می کند.