شرحی بر این روزهای ایران و جامعه سینما
سینما - تبعیض؛ کجا به دنبال عدالت بگردیم؟!
بانیفیلم: عصبانیت، ناراحتی، سرخوردگی، خشم، نداری، سردرگمی و… هزار و یک درد که درمانی برایش پیدا نمیشود؛ این روایت بسیاری از هموطنانیست که زندگیشان در چرخه ندانمکاریهای مدیران و مسئولان جامعه، در دستاندازهای عمیق گرفتار آمده و زندگی را برایشان دشوار و سخت کرده است.
6 دقیقه مطالعه
سینمای ایران
اوضاع نابسامان اقتصادی و سنگینی بار تامین مخارج زندگی، چنان بر دوش اکثریت مردم خسته و ناچار، تحمیل شده که هیچ توجیه و کتمانی از جانب مسئولان نمیتواند ذرهای از بار این فشار کمرشکن و کم کردن خشم و نارضایتی مردم بکاهد.
سینمای ایران و اکثریت قریب به اتفاق کسانی که کار و حرفه در سینما تنها محل درآمد و تامین اقتصاد زندگیشان است، مانند دیگر مردم کشورمان، گرفتار و دچار مصایبی عدیده و فراوان شدهاند.
گرانی، بیکاری، نبود امنیت شغلی، مشکلان صنفی و مهمتر از همه، تبعیض در کنار ناتوانی تشکل خانه سینما در چارهاندیشی برای کاستن از آثار ناگوار گرانی و سختیهای تامین معیشت و سردرگمی، از مهمترین مصایب این روزهای بیشتر فعالان سینماست.
اگر اقتصاد حاصل از سینمای ایران و شبکه نمایش خانگی و پولهایی را که در تولیدات این دو محل هزینه میشود، مانند کیک بزرگی در نظر بگیریم، در روند ناعادلانه فعلی، بخش بزرگ این کیک، توسط جماعتی ۲۰۰-۳۰۰ نفره خورده و چپاول میشود و تنها بخش کوچک و بسیار اندکی از این کیک، سهم جمع ۵-۶هزار نفره شاغل در حرفه سینماست؛ جمعی که با هیچ منطقی، نمیتوانند مقابل مشکلات اقتصادی بایستند و جوابگوی هزینههای گزاف زندگی باشند.
این روند نابرابر و تبعیضآمیز، در مدلی بزرگتر، در کل جامعه ایران هم وجود دارد و سینما و دستاندرکاران حقیقی آن، مدلی کوچک از کلیت مملکت هستند.
اما مشکل در کجاست؟
چرا چنین بیعدالتی بزرگ اقتصادی بر جامعه و به تبع آن، بر نظام تولید فیلم و سریال تحمیل شده؟ چرا در این سالها، هیچ مسئولی اراده نداشته با نتوانسته با این وضعیت مقابله کند؟ اشکال کار را باید در واماندگی کدام سازمان دولتی یا نهاد صنفی جستوجو کرد؟
آیا با شناسایی مشکلات، امیدی به یافتن راهکاری برای عبور از بحران میتوان داشت؟!
پاسخ البته و صددرصد منفیست(!) چرا که در میان مسئولان هیچ ارادهای برای حل مشکل و درمان وضعیت اسفناک گرانیهای سرسامآور نیست. بنابه همین دلیل، هیچگاه نه میشود و نه میتوان امید به حل مشکلات جامعه ایران و رفع معضلات جامعه سینمایی کشور داشت.
مهمترین دلیل ادامه این روند در سالیان متمادی، وجود کسانیست که در کسوت مدیر و مسئول صنفی سالیان سال بدون هیچ خروجی و بازدهی قابل اعتنایی، پشت میزهای مسئولیت نشستهاند. هیچ یک از آنها دغدغه اقتصادی ندارند؛ نه کمیت زندگیشان لنگ میزند و نه اصلاً هیچ درکی از شرایط دارند. این جماعت مسئول نمیدانند درماندگی پدر یک خانواده در تامین معاش زندگی یعنی چه. اینها متوجه حال و روز افراد گرفتار و مستاصل نمیشوند و هیچ آگاهی درستی از سختی و مشقت زندگی جمع بزرگ و قریب به اتفاق جامعه ندارند.
جماعت پشت میزنشین، هیچ شناختی از اوضاع واقعی جامعه ندارند و آگاه نیستند، مردمی که سنگینی کوه مشکلات، امانشان را بریده و آنها را در برایر خانوادهشان، شرمنده ساخته، چگونه باید از این دوران سخت بگذرند.
اوضاع سینما برای اکثریت فعالان حقیقی تا این اندازه بیثبات و غیرقابل تحمل شده است.
چگونه از مسئولی که در یک پروژه مشاور میشود و در پروژهای دیگر، تهیهکننده و همزمان، ناظر و بانی چند پروژه دیگر است، میتوان انتظار داشت که درد «نداری» و کمبودهای اقتصادی همکاران گرفتارشان را بفهمد؛ کسانی که سالها از چرخه تولید دور نگه داشته شده و بیکار ماندهاند. کم نیستند افرادی که با وجود داشتن تخصص در رشتهای از سینما، مدتهاست بیکار مانده و از فرط شرمندگی گاه حتی، توان بازگشت به خانهشان را ندارند!
مسئولان شکمسیر، کجا درد این جمع کثیر را میفهمند؟
چطور میتوان از یک شخص متولی و مسئول، توقع فهم و درک مشکلات همکاران را داشت، وقتی پشت لندکروز و بیامو شاسی بلندش مینشیند و دنیا را از همین زاویه میبیند؟! افراد این چنینی که غالباً انتخابشان در پستهای فعلی، با مهندسی و انواع زدوبند صورت گرفته، نگاهش به بقیه، نگاهی تبعیضآمیز و از بالا به پایین است. فاصلهگذاریهای تبعیضآمیز، اجازه درک و فهم برای دانستن دشواری موقعیت فعلی بیشتر اعضای خانواده سینما را به افزاد پشت میزنشین نمیدهد.
چنین فردی چون خودش در منصب منتخب، تمام وقت، سرگرم رسیدگی به مسائل جمعهای دورهمی و حلقه دوستانش است، بدیهیست که هیچ چشماندازی هم برای درست کردن اوضاع نداشته باشد!
به نظر میرسد در چنین شرایط و وضعیتی، از دیدگاه تصمیمگیران و سیاستگذاران صنفی و دولتی، شمار اهالی سینما، از جمعیتی چندهزار نفره، به گعدههای ۴۰-۵۰ و دورهمیهای ۲۰-۳۰ نفره خلاصه یافته است.
این گروهها که به شکل محفلی هم عمل میکنند، تقریباً بخش بزرگی از اقتصاد سینمای ایران و تولیدات نمایش خانگی را در چنگ خود گرفتهاند.
با نگاهی به عوامل تولید فیلمها و سریالها میتواند اسامی تکراری اعضای این دورهمیها را دید که همیشه مشغول کارند.
فعالیت این جماعت دورهمی آنقدر زیاد است که هنوز آتش پروژه قبلیشان سرد نشده، به پروژه جدید دیگری وارد میشوند و تمام سال را سرگرم کار هستند. این ازدحام و شلوغی کار برای اعضای دورهمی در حالیست که بخش زیادی از این پروژهها سهم و «روزی» زندگی اکثریت بزرگ خانواده سینماست.
تبعیضها و ناعدالتیها، هر روز فاصله مردم با مسئولان دولتی را بیشتر و بیشتر کرده و به نقطه بحران رسانده است.
فضای بیاعتمادی و ناداوری چنان اوضاع را متشنج و وضعیت زندگی جمعیت بزرگ سینما را نابسامان کرده که کمترین حرف و سخنی از جانب پشت میزنشینان، مورد قبول دستاندرکاران سینما و تلویزیون قرار نمیگیرد.
در این نابسامانیها و سختیها که بر زندگی همگی مردم جامعه از جمله بیشتر اهالی سینما حاکم شده، کجا باید به دنبال عدالت گشت؟
در کدام مرجع باید «داد» خود را «ستاند» و کجا باید حرفهای مردم شنیده شود؟!…
وضعیت به جاهای خطرناک و بحرانی رسیده، دیگر با «گفتاردرمانی» عدهای که تنها تخصص مدیریتیشان همین شیوههاست، نمیتوان اوضاع ملتهب را آرام کرد. دیگر با پنهان شدن، پس وقایع روزمره سیاسی و اجتماعی و نوشتن و انتشار بیانیه و ژست مخالفخوانی گرفتن، نه میتوان کسی را گول زد و نه میشود شرایط را به قبل بازگرداند.
کم نیستند تهیهکنندگان کاربلد و قدیمی که سالها از نظام تولید دور مگه داشته شدهاند و به جای آنها افرادی بیهویت که تا چندسال پیش داشتن مسئولیت روابط عمومی پروژههای سینمایی برایشان افتخار بود و نزد اهالی رسانه به «خبربیار» معروف بودند، تهیهکننده چند فیلم و سریال نمایش خانگی شدهاند!
باید این بیعدالتی و نارواییها خاتمه یابد.
عاجنشینان و رانتخوارانی که سالها از اعتبار جامعه سینمایی برای انباشت سرمایه و تامین زندگیهای لاکچری و چاق کردن حساب بانکی و کلفت کردن گردنشان استفاده کردهاند، باید حذف شوند تا شاید فضای اعتماد دوباره ایجاد شود…
رسیدن به این وضعیت مطلوب، شاید خوابیدن میان دو کابوس باشد چرا که متاسفانه با وجود انبوه امتیازبگیران و ویژهخواران و سیریناپذیری این جماعت، شاید رسیدن به اوضاع مطلوب، نشدنی و جزو محالات باشد اما ضرورت دارد و باید تغییر انجام شود و اطمینان داریم که حتماً اتفاق بیفتد… شک نکنید که این اتفاق خواهد افتاد…