انتشار کتاب جدیدی در باره مرگ پرابهام ستاره سینمای امریکا
مریلین مونرو؛ مرگ در اثر اوردوز یا قتل افسانهایترین ستاره هالیوود؟
بانیفیلم: این نویسنده معتقد است مریلین مونرو ستاره سینمای دهههای پنجاه و شصت، به قتل رسیده؛ جیمز پترسون بیش از ۲۵۰ کتاب نوشته و حالا با ثروتی ۸۰۰میلیون دلاری در کتاب جدیدش «آخرین روزهای مریلین مونرو: یک تریلر جنایی واقعی» پرده از رازهای زندگی پر فراز و نشیب این بازیگر جنجالی برمیدارد و حقایقی را بازگو میکند که برای اولین بار به آنها اشاره شده است.
6 دقیقه مطالعه
سینمای جهان
هالیوود ریپورتر در گزارشی به ادعاهای این نویسنده و کتاب جدیدش پرداخته است:
گزارشگر هالیوود ریپورتر نوشت:
جیمز پترسون کاملاً مطمئن است که مرلین مونرو به قتل رسیده.
این نویسنده تحسینشده که تاکنون ۲۵۰ کتابش فروش نیم میلیارد نسخهای داشته، نگاهی تازه به مرگ همچنان مرموز مریلین مونرو انداخته است.
جیمز پترسون معتقد است که مریلین مونرو احتمالاً به قتل رسیده. او برای اثبات ادعایش میگوید: «من فکر میکنم که مریلین در مسیرهای بسیار خطرناکی قدم میزد؛ روابط فوقالعادهای که با رئیسجمهور جان اف کندی، برادرش رابرت کندی، فرانک سیناترا و برخی چهرههای مافیا داشت، روابطی بسیار خطرناک بودند. آنها چیزهایی به مونرو میگفتند و او هم این اخبار را پیگیری میکرد. مریلین اطلاعاتی داشت که تا حدودی برایش مخاطرهآمیز بود.»
پترسون این صحبتها را چند هفته قبل از انتشار کتاب جدید گفت بود.
کتاب «آخرین روزهای مریلین مونرو: یک تریلر جنایی واقعی» نام دارد که انتشارات لیتل، براون منتشرش کرده است. این کتاب به بررسی ظهور و سقوط افسانهایترین ستاره هالیوود میپردازد.
داستان مرگ مریلین مونرو با نام اصلی نورما جین مورتنسون، روایتی ابهامآمیز است که حتی با گذشت ۶۳ سال از پیدا شدن جسدش در خانه چهار خوابه او در منطقه برنتوود، همچنان ادامه دارد. در کنار جسد این هنرپیشه، تعدادی قوطی قرص روی میز کنار تخت و یک بطری خالی روی زمین، قرار داشت.
مرگ مریلین مونرو در ۳۶ سالگی همچنان یکی از روایتهای ماندگار فرهنگ پاپ امریکاست؛ روایتی حماسهای- تاریخی که به خوبی مناسب دوران توطئهزده این کشور است.
کتاب «آخرین روزهای مریلین مونرو…» که با همکاری نویسنده انگلیسی، ایموجن ادواردز-جونز، نوشته شده، اول دسامبر به بازار آمد. این کتاب تحقیقی به جمع کاوشهای روایی دیگری پیوست که درباره مرلین مونپر بازیگر فقید انجام شده است.
از جمله جدیدترین آنها میتوان به دو فیلم مشترک نتفلیکس در سال ۲۰۲۲ اشاره کرد: «بلوند»، یک درام روانگردان - با بازی آنا د آرماس - که بر اساس رمانی به همین نام نوشته جویس کارول اوتس که در سال ۲۰۰۰ منتشر شده بود جلوی دوربین رفت؛ و مستتد «راز مریلین مونرو: نوارهای ناشنیده» که بر مبنای کتاب «الهه» نوشته آنتونی سامرز در سال ۱۹۸۵ ساخته شد.
پرسشی در باره انتشار کتابی جدید درباره مریلین مونرو مطرح است این است که آیا واقعاً نیازی به یک پروژه تحقیقی دیگر درباره مونرو وجود داشت؟ مگر پیش از این، همه چیز را در مورد زندگی مسیر پر فراز و نشیب این بازیگر و دسیسههای پیرامون پایان نابهنگاماش نمیدانستیم؟
پترسون در پاسخ به این پرسش میگوید: «خیلی از مردم داستان را نمیدانند. چیزهای زیادی هست که من هم نمیدانستم.»
-مثلاً؟
پترسون میگوید: «پرورشگاهها. این واقعیت که او در کودکی لکنت زبان شدیدی داشت... من در مورد صحنه مرگ، در مورد کامل نبودن کالبدشکافی آنطور که باید، و اینکه یکی از کارآگاهان متقاعد شده بود که صحنه ساختگی است، چیز زیادی نمیدانستم. نکته کلیدی این است که خیلی از مردم هم اطلاعات کمی درباره مونرو دارند...»
شاید همین مسئله را بتوان در مورد شخص پترسون هم گفت. مردم او را به عنوان یک استاد مسلط داستانهای هیجانانگیز و یکی از نویسندگان پرفروش میشناسید. اما شاید با تحصیلات دکترای او در وندربیلت یا حرفه قبلیاش در خیابان مدیسون آشنا نباشید. در همین باره میتوان به گسترش فعالیتهای نوشتاری اخیر پترسون در فضای غیرداستانی اشاره کرد؛ فهرستی رو به رشد از آثار آماده اقتباس با موضوعات رسوایی درجه یک و جنایتهای واقعی اشاره کرد.
شروع این کار پترسون به طور جدی در سال ۲۰۱۷ با کتاب «ثروتمند کثیف؛ روایتی از جفری اپستینِ آیندهنگر» آغاز شد که مبنای یک مستند نتفلیکس در سال ۲۰۲۰ شد. پترسون در این باره میگوید: «میدانستم داستان فوقالعادهای است. نمیتوانستم آن را توسط شبکههای CNN و Fox پوشش دهم. روزنامههای وال استریت ژورنال و میامی هرالد آن را پوشش دادند و همین برای من کافی بود. منظورم این است که خوب عمل کردند، شماره یک شد، اما این شیوه، فقط به شما نشان میدهد که مردم چقدر احمق هستند.»(؟!)
بعد از آن کتابهایی درباره آرون هرناندز، جان لنون، کندیها، خانواده سلطنتی بریتانیا، وکیل مدافع مافیا، بری اسلاتنیک، تایگر وودز و در سال ۲۰۲۵، آیداهو فور منتشر شد که «آمازون پرایم» ویدیو آن را به عنوان یک مستند سریالی اقتباس کرد. پترسون میگوید: «من دوست دارم کارهای بزرگ انجام دهم.» او همچنین یک سریال «قهرمانان در میان مردم» دارد که داستانهایی از کارمندان دولت مانند معلمان، پرستاران اورژانس، کهنه سربازان، افسران پلیس و کتابداران را روایت میکند.
او خاطرنشان میکند: «شش تا از این داستانها میتوانند فیلم شوند.» به طور خاص در آثار غیرداستانی پترسون، نویسندگان همکار او معمولاً بخش عمدهای از امور تحقیق، گزارش و نوشتن را بر عهده دارند و پترسون لحن، صدا و موارد دیگری از نوشتهها را در متن شکل میدهد - هرچند او میگوید این فرآیند از کتابی به کتاب دیگر متفاوت است.
پترسون در مورد جذابیتی که او را به سمت آخرین روزهای مرلین مونرو سوق داد، میگوید: «منظورم این است که او فقط یک ستارهی هیولایی بود که به نوعی دورش انداختند.»
برخلاف ادعای روی جلد که میگوید این کتاب یک «داستان جنایی واقعی و هیجانانگیز» است، در واقع کتاب شامل نوعی سلب مسئولیت است که آن را «یک اثر داستانی» مینامد. دیالوگهای تخیلی نیز در کتاب وجود دارد. پترسون میگوید: «من این را از نورمن میلر یاد گرفتم. تا زمانی که با مردم صادق باشید، به آن اعتقاد دارم. نمیدانم وودوارد این کار را میکند یا نه… میدانید، بیشتر غیرداستانیها، واقعی هستند؟» پترسون میگوید که هنوز در حال بحث در مورد واگذاری حقوق سمعی و بصری است، اما او مطمئن است که «آخرین روزهای مرلین مونرو» یک سریال کوتاه فوقالعاده خواهد شد.
او قصد دارد کتابهای بیشتری را در مجموعه «آخرین روزهای» خود بنویسد. (جان لنون، اولین و مونرو دومین بود.) «الویس مطمئناً یک احتمال است. یا جین هکمن.»
بزرگترین ریسکی که پترسون میتواند انجام دهد چه خواهد بود؟ او بدون اینکه خم به ابرو بیاورد میگوید: «پوتین. او میداند اجساد کجا دفن شدهاند.»
پترسون با ۸۰۰ میلیون دلار ثروت، بیش از ۲۵۰ کتاب منتشر کرده که حدود ۴۷۵ میلیون نسخه از آنها به فروش رفته است. اولین کتابش با عنوان «شماره توماس بریمن» در سال ۱۹۷۶ منتشر شد. او پیش از آنکه جایزه معتبر ادگار را به خاطر نگارش این کتاب ببرد برای انتشارش با مشکلاتی هم مواجه بود. او تیمی در انتشارات لیتل براون و مجموعهای از نویسندگان از جمله افراد مشهور دارد؛ -از بیل کلینتون گرفته تا مستر بیست-.
تیتر یکی از مقالات نیویورک تایمز در سال ۲۰۱۰ درباره امپراتوری انتشاراتی او «شرکت جیمز پترسون» بود. اما پترسون از این تصور که او نوعی مدیر اجرایی است که بر یک کسبوکار پرفروش چند میلیون دلاری ریاست میکند، وجشت دارد!
پترسون با خنده میگوید: «من کارخانه کتاب ندارم. من اینجا در این دفتر هستم. مردم اشتباه برداشت کردند. اینجا کارخانه نیست رفقا… من به پولش احتیاج ندارم.»