بیماری جبار آذین، به روایت اوس محمود!
یادداشت: جمشید پوراحمد
4 دقیقه مطالعه
یادداشتها

تو یک کافه دانشجویی اوس محمود را دیدم که خیلی دل و دماغ نداشت و نگران بیماری منحصر به فرد استاد جبار آذین بود.
پرسیدم؛ بیماری استاد آذین چی هست؟
اوس محمود؛ اوبونتو، از عرق، تعصب و دلسوزی میاد.
گفتم؛ اوس محمود معادله ریاضی نگو...اوبونتو ویروسه؟
اوس محمود؛ خوانده بودم
یکی از پژوهشگران حوزه مردمشناسی که برای تحقیق به آفریقا سفر کرده بود، روزی در یکی از قبایل به تعدادی از بچههای بومی یک بازی را پیشنهاد کرد.
او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به سبد برسد، آن میوههای خوشمزه را برنده میشود.
هنگامی که فرمان دویدن صادر شد، آن بچهها دستان یکدیگر را گرفتند و باهم دویدند و در کنار درخت خوشحال به دور آن سبد میوه نشستند.
پژوهشگر که از رفتار بزرگ منشانهی بچهها هاج و واج بود، علت این رفتار آنها را پرسید و گفت: درحالی که یک نفر از شما میتوانست به تنهایی همه میوهها را برنده شود، چرا از هم جلو نزدید؟
آنها گفتند:«اوبونتو»
به این معنا است که چگونه یکی از ما میتواند خوشحال باشد، در حالی که دیگران ناراحتند؟
استاد آذین سالها کوشیده که با نوشته هایش اوبونتو فرهنگ و هنر را با چاشنی سلامت و انسانیت احیا کند.
گفتم؛ اتفاقا چند روز پیش استاد آذین یادداشتی دوستانه را برای دوستانش با این مضمون نوشته بود؛
«جنابان دباغ و زعیم ارجمند. مهربانان، عیان است که با تشکیل گروه وعضویت درگروه ها تحول بنیادین در هنر وفرهنگ وجامعه ایجاد نمی شود وچنین انتظاری از فضای رسانه ای مجازی و مکتوب نمی توان داشت، اما از تاثیر آن بر بخش هایی از جامعه نمی توان غافل بود و در اوضاع امروز کشور گروه های سالم و هدفمند وصادق می توانند دست کم در مسیر همدلی و همصدایی حرکت کنند. اینکه چنین گروه هایی بسیار اندک هستند، مسئله دیگر است، اما مسئله من فقط اینها نیستند.
من با پیشینه بیش از پنجاه سال نویسندگی، نقادی، سال ها تدریس و نگارش بیش از چهار هزار نقد، مقاله، تحلیل و انجام بیش از هزار مصاحبه رادیو، تلویزیون و رسانه ای، پیوسته در بزرگراه فرهنگسازی، حمایت از اهالی هنر، قلم، مردم و محرومان جامعه کوشیده و با حضور در دهها نشست تخصصی با متولیان مختلف هنر، فرهنگ و... تلاش در سالمسازی اجتماعی نقش آفرین باشم.
به جز چند مورد و از سوی چند تن، آنچه به تجربه دیده و شنیدهام، نامردمی، چند رنگی، بیعدالتی، حیف ومیل بیت المال، باندبازی و فسق وفجور، نامردی، نارفیقی، ناسپاسی و آدم فروشی برای منافع، مقام و ثروت بوده است.
گرچه در تمام این سال ها همیشه به سلامت، صداقت، تعهد قلم، بیان، حق گویی و عدالت خواهی مجهز بوده و در برابر انواع تهدیدها، تطمیعها، ممنوعیتها، محدودیت و آزارها ایستادهام، لیکن تداوم و گسترش بی عدالتی، نادرستی، کجروی نامدیران، نامسئولان، نارفیقان نمکدان شکن هنر، رسانه و از طرفی فروشندگان قلم، هنر و سواری گرفتن سوداگران از دوش مردم مظلوم و حضور پر ترافیک نالایقان و نادرستها در عرصههای مختلف هنری، رسانهای، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نبود گوش شنوا و نقد و اصلاح ناپذیری نامدیران، نامسوولان و مدیرنماهای هنری کشور و هنرمندنماها و قلمفروشان! امروز بیشتر از دیروز مرا آزرده و زخمی و مصممتر کرده و به این نتیجه رسیدهام که، نرود میخ آهنین بر سنگ و کار آنها با پند، اندرز، موعظه و نقد راست نمیآید و از قلم باید موشک ساخت!…»
********
اوس محمود؛ پس درست شدنی نیست. پوراحمد آنروزها هم به همین شدت و حدت بود؟ /
گفتم؛ اوس محمود بگویم که میرود روی میز ممیزی!
این روزها چاره ای به غیر از اطلاق نداریم، اما برای خالی نبودن عریضه، سال ۵۱ حبیب اله کسمایی در پنج ساعت فیلمنامه «علی سورچی» را نوشت که در آن رضا فاضلی و پوری بنایی بازی کردند و رضا صفایی هم کارگردانی کرد! اما نکته مهم فیلم، خود درگیریهای فلسفی سینما بود!!
پوری بنایی نقش مادر رضا فاضلی را بازی می کرد، که ده سال از فرزندش کوچکتر بود!… /
اوس محمود؛ پس هیچ وقت به معنای واقعی هیچ چیز سر جای خودش نبوده؟! /
گفتم؛ نبوده…
********
استاد جبار آذین عزیز
دم به دم تنگ کنم دایره خلوت خویش/
تا بدانجا که دهم دل به دل صحبت خویش /
دوری و دوستی و حرف کم و رنجش کم/
با چنین شیوه توان داشت نگه عزت خویش.