سیمای سرخ مردان و هنرمندان در روز "مرد"
یادداشت / جبار آذین
3 دقیقه مطالعه

در دورانی که فقر و فساد و بیعدالتی در کشور بیداد میکند و اموال ملی و ملت به یغما میرود و نامسئولان در هپروت سیر میکنند و زالوصفتان، ثروتهای ملی را به دلار تبدیل کرده و برای فلانزادههایشان در کشورهای دیگر میفرستند و قشرهای مختلف مردم از جمله اکثریت نادار و پابرهنهها و هنرمندان و قلم به دستان متعهد و مردمی، در رنج و اندوه هستند و تولیدات هنری و فرهنگی از ارزش و محتوای سالم تهی شده و میراث فرهنگی به غارت میروند و زنان و مردان و هنرآفرینان آزاده در خانهها حبساند و یا به سیل مهاجران ایرانی پیوستهاند،در ایران امروز، هنوز تقویمی دکوری وجود دارد که بر برگهای آن نام مناسبتهای مختلف نوشته شده است مانند:روز ملی سینما، روز و عنوانی مسخره، آن هم در دورانی که راه تنفس هنر و هنرمند بسته شده و چیزی به نام سینمای ملی و حتی صنعت سینما در کشور وجود ندارد و جایش را بازار مکاره سینمای فرمایشی دولتی/نهادی گرفته است.
در همین تقویم نمایشی،روزهایی نیز به "زن" "مرد"، "کودک"، "نوجوان"، "جوان" و "سالمند" اختصاص یافته که بیمسما بوده و مصداق واقعی ندارند.
چرا چنین است؟
پاسخ واضح آن اینکه، هیچ چیز و هیچکس در این مملکت سر جای خود نیست و نااهلان و بیخردان، کارنابلدان و بیلیاقتها، صندلیهای مدیریتهای اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی را اشغال کردهاند، وگرنه مردم و شیرزنان و جوانمردان و دختران و پسران نوجوان و جوان ما، برای سازندگی و سرفرازی خود و کشور، بارها ثابت کردهاند که هم چنان استوار و قدر در تمام عرصههای هنر و سینما و اقتصاد و جامعه ایستادهاند.
اما پرسش اینکه، چه شده است که این خیل شریف مردمی، امروز در چنان تنگناهای معیشتی و معرفتی گرفتار آمدهاند که به جای امید و شادمانی، گویی با اندوه و افسردگی و انزوا، چهرههایشان را نقاشی شده است؟
آیا جز نامدیران و نامسئولان، مسببانی برای این اوضاع تلخ و سیاه میتوان تصور کرد؟
به راستی کدام روز زن و مرد و جوان و کودک و سالمند؟ زنی که در قفس مردسالاری و ناعدالتیهای اجتماعی اسیر شده است؟
زنی که اجازه ندارد تا برای مردمش، فیلم و سریال و موسیقی بسازد و نمایشهای ملی و مردمی به صحنه ببرد؟ یا زن زحمتکشی که مانند همسرش، صورت خود و زندگیشان را با سیلی سرخ نگه داشته تا بگوید، هنوز زنده است؟ از کدام روز و از کدامین مرد سخن میرود؟
مردی که رنج و تلاش معیشت و فقر و ناداری، پشتش را خمیده و همیشه شرمنده خانوادهاش است و یا مرد هنرمندی که مانند زن هنرمند در تارهای عنکبوت محدودیت و ممنوعیت گرفتار آمده است؟ کدام روز نوجوان و کودک که سینما و جشنوارهاش را نابود کردهاند و تهیدستانش، لباسهای کوتاه شده پدر و یا برادر بزرگتر را امسال هم میپوشند و ماههاست که رنگ گوشت را هم در خانه ندیدهاند؟ کدام نوجوان و جوان که جامعه طبقاتی آقایان، امروز و فردایشان را به تباهی کشیده است؟و سرانجام روز کدام سالمند و بازنشسته؟ همانها که در تنهایی و فقر غوطه میخورند و بضاعت تهیه یک کیلو میوه و یک شب برای پذیرایی از فرزندان و نوههایشان را ندارند؟
آیا چنین مناسبتهای تقویمی
و نمایشی در کشوری که در رده کشورهای ثروتمند جهان قرار دارد،تلخ و تراژدی نیست؟
خیلی دلم میخواست که روز زن و روز مرد را به زنان و مردان شریف کشورم، شادباش بگویم و به فرداهای بهتر امیدوارشان کنم، اما چه کنم که هرگز دروغ گفتن و.... را یاد نگرفتهام! با این حال میدانم و میدانید که پایان شب سیه، سپید است.
روز ایران و ایرانیان بر بزرگمردان و بزرگزنان و آیندهسازان وطن خجسته.