انتشار شعرهای کوتاه غلامحسین سالمی

3 دقیقه مطالعه
فرهنگی و هنری
انتشار شعرهای کوتاه غلامحسین سالمی
غلامحسین سالمی از انتشار مجموعه شعر خود با عنوان «۵ مثل قلب» خبر داد. این شاعر و مترجم با اعلام این خبر به ایسنا گفت: این مجموعه شامل ۱۰۰ شعر کوتاه است که به زبان‌های فارسی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی و عربی در ۱۹۶ صفحه و در نشر سرزمین اهورایی منتشر شده است. او در توضیح بیشتر اظهار کرد: بیشتر شعرهای کوتاهی که در این مجموعه آمده، یادگار سفرهای من است به گوشه و کنار جهان که در یک لحظه کوتاه و با دیدن جایی و یا صحنه‌ای به ذهن من آمده و یادداشت شده است. برخی از آن‌ها برای نخستین بار است که چاپ می‌شود. با توجه به مضمون و هماهنگی شعرها بر آن شدم تا همه را یک‌جا بیاورم. البته شعرها خیلی بیشتر از این‌هاست اما فقط ۱۰۰ تا را برگزیدم و به خاطر نوشتن‌شان در کشورهای مختلف، دوستان کار برگردان آن‌ها را به زبان‌های دیگر برعهده گرفته‌اند. او افزود: برگــردان بیشــتر شــعرها را بــه آلمانــی، دوســِت شــاعِر از دســت شـده‌ام، مانایـاد مهـدی اخـوان لنگـرودی انجـام داده کـه درتمـام مـدت انجـام کار، از ویـن تمـاس می‌گرفـت و همفکـری می‌کردیـم. یادش گرامی. همچنیـن سـپاس ویـژه دارم از دوسـِت شـاعر و مترجـم چیـره‌دسـت ســاکن آلمــان، آقــای فرهــاد احمدخــان کــه عــلاوه بــر ترجمــه ۱۵ شـعر، کار نوشـتن مقدمـه را بـه آلمانـی انجـام دادنـد. برگـردان بـه انگلیسـی را خانـم شـهرزاد فاطمـی و دوسـت مترجـم عزیزم، اسـدالله امرایـی و خـودم انجـام دادیـم. دوسـت و مترجم خیلی خوب خانم اسـما خواجه‌زاده کار برگردان بـه عربـی را بر عهـده گرفتند. خانــم تمــارا اســمعیلی ازاریانــس، دوســت و مترجــِم رســمی زبــان فرانســه برگــردان شــعرها را بــه فرانســوی انجــام دادنــد. در نمونه‌های از این مجموعه می‌خوانیم: «بسیار سال‌هاست که فوجی با شب کلاه برفی‌اش بر سر مغرور ایستاده پرواز درناهای عاشق را نظاره می‌کند» ******** قطعه‌ای که سالمی می‌گوید برای سنگ مزار خود نوشته است: «آهای روزگار از ما گذشت ولی رسمش این نبود» ******** «یک‌بار دیگر خانه‌تکانی یک‌بار دیگر هفت‌سین باستانی در کوچه می‌پیچد صدای حاجی فیروز از راه می‌آید دوباره عید نوروز ****** «با پهلوی دریده خون‌آلود بر خاک افتاده است ماتادور و زل زده‌است خیره به او گاو و غرق در غرور سم بر زمین می‌کوبد» ****** «سیب درشت سرخ رسیده افتاد از درخت در خواب بود نیوتن» *** ** برای محمد نوری «خنیاگر بزرگ رخ در نقاب خاک کشیده وقت درو رسیده و مریم در خواب ناز خفته است» ***** «با غرش مهیب تندر باران صبحگاهی چشم‌انتظار جنگل را هاشور می‌زند» ***** آخرین شعر کتاب: «بنشین کنار من بگذار عطر خوش قهوه ما را به هرکجا که خواست ببرد» ****** شب گِردِ من حصار کشیده است تاریک و سرد و سرد بالا بلند! با آفتابِ دو چشمت این بی‌کرانه ظلمتِ شب را روشن کن!