درباره «ماشین کوبنده» ‏The Smashing Machine (2025)

روایتِ فرسایش

نویسنده: المیرا ندائی

5 دقیقه مطالعه
سینمای جهان
روایتِ فرسایش
«ماشین کوبنده» ساختهٔ بنی سفدی، نمونه‌ای شاخص از سینمای معاصر آمریکاست که در آن «بدن» نه به‌مثابه حامل کنش، بلکه به‌عنوان متن اصلی روایت عمل می‌کند. این فیلم، که ظاهراً در قالب یک بیوگرافی ورزشی درباره مارک کر، مبارز افسانه‌ای MMA (Mixed Martial Arts) ساخته شده، در واقع پروژه‌ای است در باب زوال بدن قهرمان، خشونت نهادینه‌شده، و فروپاشی سوژه در دل نظام‌های تولید قدرت. مقاله حاضر می‌کوشد با رویکردی فرمال–تحلیلی، نسبت میان فرم سینمایی، ساختار روایت، کارگردانی، بازیگری، تصویر، صدا و موسیقی را در این اثر بررسی کرده و نشان دهد چگونه سفدی از دل یک سوژه ورزشی، به بیانی تراژیک و مدرن درباره وضعیت انسان معاصر دست می‌یابد./ 🔘مقدمه: از بیوگرافی به ضدبیوگرافی/ در تاریخ سینما، ژانر بیوگرافی اغلب با منطق بازنمایی خطی، روان‌شناسی کلاسیک و اسطوره‌سازی فردی همراه بوده است. قهرمان، حتی در سقوط، واجد شأنی اخلاقی باقی می‌ماند و روایت در نهایت به نوعی آشتی یا معنا ختم می‌شود. The Smashing Machine آگاهانه این قراردادها را نقض می‌کند. فیلم نه در پی بازسازی زندگی مارک کر، بلکه در پی واکاوی وضعیت وجودی بدن قهرمان در سرمایه‌داری متأخر است. بدن کر، در این‌جا نه نشانه موفقیت، بلکه میدان انباشت خشونت، دارو، رسانه و توقع اجتماعی است. از همین رو، فیلم را می‌توان در ردیف آن دسته از آثار معاصر قرار داد که به جای «زندگی‌نامه»، نوعی ضدبیوگرافی ارائه می‌دهند./ 🔘 فرم: انقطاع، حذف و تجربه زمان/ از منظر فرمال، فیلم بر اساس منطق گسست بنا شده است. روایت پیوسته نیست، زمان خطی عمل نمی‌کند و علیت کلاسیک بارها مختل می‌شود. این ساختار، بیش از آن‌که به روایت داستانی وفادار باشد، تابع تجربه زیسته شخصیت است. سفدی با استفاده از حذف لحظات کلیدی (مسابقات مهم، پیروزی‌ها، شکست‌های رسمی)، قطع‌های ناگهانی زمانی، و تکرار وضعیت‌های بدنی مشابه، نوعی زمان فرسایشی می‌سازد؛ زمانی که نه به سوی هدف، بلکه به سوی تحلیل رفتن پیش می‌رود. این انتخاب فرمی، بدن را در مرکز تجربه تماشاگر قرار می‌دهد و او را از مصرف روایی بازمی‌دارد./ 🔘بدن به‌مثابه متن/ مهم‌ترین دستاورد فیلم، تبدیل بدن به متن اصلی روایت است. بدن مارک کر نه فقط موضوع فیلم، بلکه ابزار بیان سینمایی است. - بدن در صحنه‌های مبارزه: فشرده، خفه، تحت فشار - بدن در صحنه‌های خصوصی: سنگین، کند، بی‌رمق - بدن در سکوت‌ها: معلق، بی‌هدف، فرسوده سفدی بدن را از اسطوره تهی می‌کند و آن را به سطح ماده خام بازمی‌گرداند. در این معنا، فیلم به سنتی از سینما تعلق دارد که بدن را نه به‌مثابه زیبایی، بلکه به‌عنوان مسئله در نظر می‌گیرد؛ سنتی که می‌توان آن را از برسون، کاساوتیس و حتی هانکه پی گرفت./ 🔘کارگردانی: اخلاق نگاه/ کارگردانی بنی سفدی در این فیلم، بیش از هر چیز، واجد کیفیتی اخلاقی است. او از نمایش اغراق‌شده خشونت، رنج یا اعتیاد پرهیز می‌کند. دوربین نه قضاوت می‌کند و نه دلسوزی؛ بلکه مشاهده می‌کند. این مشاهده‌گری آگاهانه: - مانع تبدیل رنج به یک نمایش یا صحنه تماشایی می‌شود - مخاطب را در موقعیت تفکر، نه مصرف، قرار می‌دهد - و از هرگونه کاتارسیس آسان جلوگیری می‌کند فیلم در این معنا، به‌جای تحریک احساسات، بر تحمل تماشاگر حساب می‌کند./ 🔘بازیگری: فروپاشی پرسونا و سیاست اجرا / بازی دواین جانسون در نقش مارک کر، یکی از مهم‌ترین نمونه‌های تخریب آگاهانه پرسونا در سینمای جریان اصلی معاصر است. جانسون، که بدنش همواره ابزار قدرت و جذابیت بوده، این‌جا بدن را به میدان شکست بدل می‌کند. اجرای او مبتنی بر سکون است، نه کنش، بر خستگی استوار است، نه انرژی،، و بر حذف بیانگری اغراق‌شده تکیه داررد. امیلی بلانت نیز نه به‌عنوان مکمل دراماتیک، بلکه به‌عنوان سطح بازتاب روانی فیلم عمل می‌کند؛ حضور او کیفیت انسانی فروپاشی را قابل لمس می‌سازد. / 🔘سینماتوگرافی: خشونت قاب / تصویر فیلم با استفاده از فرمت 16mm و بافت تصویری خشن، از هرگونه پالایش بصری فاصله می‌گیرد. قاب‌ها اغلب بسته‌اند و بدن را در فضاهای محدود محصور می‌کنند. این محدودیت بصری، امتداد محدودیت وجودی شخصیت است. در صحنه‌های مبارزه: -دوربین نزدیک و ناپایدار است -عمق میدان محدود است -و فضا فاقد شکوه یا نظم هندسی است بدین‌ترتیب، مبارزه نه به‌عنوان نمایش مهارت، بلکه به‌مثابه فرایند تخریب متقابل بازنمایی می‌شود. 🔘تدوین: معنا از دل حذف تدوین فیلم، بیش از آن‌که بر اتصال تأکید کند، بر گسست معنایی بنا شده است. بسیاری از لحظات بالقوه دراماتیک حذف شده‌اند و فیلم آگاهانه از اوج‌سازی پرهیز می‌کند. این حذف: - اخلاقی است، نه صرفاً زیبایی‌شناسانه - تماشاگر را از لذت تماشای سقوط محروم می‌کند - و معنا را به پیامدها منتقل می‌کند، نه خود رویداد / 🔘موسیقی و صدا: خلأ به‌جای تاکید / موسیقی متن، مینیمال و امبینت است و اغلب به‌جای همراهی، فاصله ایجاد می‌کند. سکوت در فیلم نقش فعالی دارد؛ سکوت‌هایی که بدن را بدون تفسیر رها می‌کنند. صداهای محیطی، نفس‌ها، ضربان‌ها و خش‌خش فضاها، جایگزین موسیقی حماسی می‌شوند. این انتخاب، بدن را در وضعیت خام و بی‌پناه نگه می‌دارد./ 🔘جمع‌بندی: تراژدی بدون پالایش/ ‏The Smashing Machine تراژدی است، اما نه به معنای کلاسیک. این فیلم نه سقوط قهرمان را معنا می‌کند و نه رستگاری پیشنهاد می‌دهد. تراژدی آن، در ادامه یافتن است؛ در زیستن با بدنی که دیگر ابزار رهایی نیست. بنی سفدی- در جایگاه کارگردان، نویسنده، تهیه کننده این اثر- با این اثر نشان می‌دهد که سینما هنوز می‌تواند: - از ژانر عبور کند، - بدن را جدی بگیرد، - و علیه اسطوره‌ها راحت مقاومت کند. «این فیلم نه برای لذت، بلکه برای اندیشیدن ساخته شده است.»