از «بهترین فیلم» تا «آشفتگی بیهدف»
واکنشهای متفاوت به فیلم جدید فرهادی
«داستانهای موازی» در بخش مسابقه جشنواره کن درحالی رونمایی شد که درام پرستاره و فرانسویزبان اصغر فرهادی، با واکنشهای متفاوتی از سوی منتقدان همراه شد.
6 دقیقه مطالعه
سینمای ایران

به گزارش ایسنا، «داستانهای موازی» سرانجام در کن رونمایی شد و با تشویق ۵.۵ دقیقه حاضران در سالن لومیر کاخ جشنواره کن همراه شد.
دیوید هاموند از نشریه ددلاین درباره فیلم جدید فرهادی در جشنواره کن نوشت:
«اصغر فرهادی کارگردان بزرگ ایرانی، برای پنجمینبار با فیلمی که در اولین نمایش خود در پنج سال اخیر ساخته شد و بدون شک جزو بهترین کارهایش به شمار میرود، به رقابت کن بازمیگردد. این یک سطح بالا و دشوار است؛ زیرا دو تا از فیلمهای او «جدایی نادر از سیمین» (۲۰۱۱) و «فروشنده» (۲۰۱۶)، هر دو برنده جایزه اسکار بهترین فیلم بینالمللی شدهاند. آخرین فیلم او «قهرمان» (۲۰۲۱) نیز جایزه بزرگ هیات داوران کن را از آن خود کرد.
فرهادی با بازگشت با فیلم گیرا و بازآفرینی شده و هوشمندانه «داستانهای موازی» و دوباره کار کردن در خارج از کشورش، یک فیلم فرانسوی ساخته است که به طرز ماهرانهای سرگرمکننده است؛ داستانی پیچدرپیچ و هوشمندانه که به شکلی آزادانه از مجموعه ۱۰ قسمتی «دکالوگ» (ده فرمان) ساخته «کریستوف کیشلوفسکی» کارگردان فقید لهستانی الهام گرفته شده است. او که نمیخواست به هر ۱۰ قسمت بپردازد، قسمت ششم (که بعدها به فیلم کوتاهی درباره عشق شناخته شد) را برای الهام گرفتن به منظور ساخت یک فیلم سینمایی بلند انتخاب کرد و ایده اصلی آن را از یک مرد عاشقپیشه که زن همسایه را در آپارتمان روبروی خیابان جاسوسی میکند، گرفت.
اما آنچه فرهادی، که فیلمنامه را با برادرش سعید نوشته، به دست آورده است، استفاده از ایده جاسوسی و قراردادن آن در بستری کاملا جدید و نسبتا پیچیده است؛ یک رماننویس به نام سیلوی (با بازی ایزابل هوپر)، از تلسکوپ خود برای نگاه کردن به آپارتمانی با سه نفر در آن سوی خیابان پاریس استفاده میکند، در حالی که خانه خودش به هم ریخته و پر از موش است و انبوهی از کتاب و نوشته در هر گوشه آن انباشته شده است.
برخلاف نسخه کیشلوفسکی، اما این یک داستان عاشقانه نیست، بلکه داستانی درباره خلاقیت و تخیل است.
اگرچه همه اینها به وضوح از داستانی که کیشلوفسکی و همکارش کریستوف پیسویچ برای «ده فرمان» خلق کردند الهام گرفته شده است، اما اگر کسی به من بگوید اینطور نیست، کاملا باور میکردم. همهچیز در این فیلم، به خصوص بخش جاسوسی، کاملا هیچکاکی به نظر میرسد. هر کسی که «پنجره عقبی» هیچکاک را دیده باشد، احتمالا موافق است که ساختار آن فیلم اینجا نیز دیده میشود و شاید چون این فیلم بسیار فرانسوی است، کمی هم کلود شابرول به آن اضافه شده است. با آن بخشهای تخیلی، حتی کمی از فیلم، حس و حال فیلم «پاریس در تب و تاب» (۱۹۶۴) هم دارد؛ جایی که آدری هپبورن به فیلمنامهنویسی به بازی ویلیام هولدن کمک میکند تا صحنهها را همانطور که مینویسد، اجرا کند.
با این حال، آنچه فرهادی به طرز درخشانی پخته، در نهایت کاملا بدیع و در هر سطحی لذیذ ساخته شده است. این یکی از آن داستانهای استثنایی با شخصیتهای عالی است که شما را از همان ابتدا میگیرد و یک لحظه رهایتان نمیکند. حتی در موقعیت دشواری مثل این فیلم، یک قدم اشتباه وجود ندارد، چیزی که در مورد بیشتر فیلمهایی که تا قبل از کن و در اینجا دیدهام، صدق نمیکند. این فیلم احتمالا از نظر سبک و مهارتِ محض فیلمسازی، بهترین کار فرهادی باشد و برای من مسلما بهترین کار او پس از «جدایی نادر از سیمین» است.
«داستانهای موازی» فیلمی ماندگار است، داستانهایی که به خوبی روایت شدهاند.»
اما پیتر بردشاو، منتقد ارشد گاردین هم با اعطای ۳ ستاره از ۵ ستاره درباره فیلم «داستانهای موازی» نوست:
«اصغر فرهادی، کارگردان و نویسنده ایرانی، با یک درام متوسط و جذاب درباره فراداستان که در آن کاترین دنو نقشی کوتاه دارد، به فرانسه بازگشته است.
فرهادی کارگردان روشنفکر ایرانی است که سبک فیلمسازیاش همواره تأثیرات بالای اروپایی آنتونیونی و هانکه را نشان داده است. او در واقع دو فیلم در اروپا ساخته است؛ «گذشته» در فرانسه و «همه میدانند» در اسپانیا.
حالا او با این درام سرگرمکننده و نسبتا معمولی درباره فراداستان، خیانت و پیوند ادعایی بین تماشاگری پنهانی و خلاقیت، به فرانسه و زبان فرانسوی بازمیگردد. آیا نویسندگان، شخصیتهایی را که خلق کردهاند، جاسوسی میکنند؟
این فیلم، یک برداشت آزاد بر مضمون فیلم «درباره عشق» ساخته کیشلوفسکی است، با پیچ و تابهایی از «پنجره عقبی» هیچکاک و نتیجه، فیلمی پیچیده و مفصل، هرچند تا حدی مبهم است.
ایزابل هوپر نقش سیلوی را بازی میکند؛ نویسندهای بدخلق و رو به افول که در هرج و مرج و کثافت آپارتمان به هم ریختهاش در پاریس تنها زندگی میکند و رمانهایی را که هیچکس نمیخواهد بخواند، روی ماشین تحریر برقی اولیوتی خود تایپ میکند درحالیکه خبری از لپتاپهای جدید نیست.»
منتقد گاردین در ادامه مینویسد: «این فیلم زمان میبرد تا به نقطه دراماتیک پرتنش خود برسد و این پرسش برایم پیش میآید که آیا طولانی بودن فیلم به این دلیل است که فرهادی به دنبال چیزی بیش از هیجانهای ژرژ سیمنونی (نویسنده بلژیکی) و مفهومی صرف بوده است. اما فیلم جذاب است و بازیها با باورپذیری انجام شدهاند و آن افکتهای صوتی جای تامل دارند؛ دوبلههای ساختگی که برای خلق واقعیت ضروری هستند.»
اُون گلیبرمن، منتقد ورایتی که ظاهرا چندان طرفدار فیلم «داستانهای موازی» نبوده است نیر نوشت:
«فرهادی در دومین ساخته خود در فرانسه به تامل در مورد واقعیت و داستان میپردازد اما هرگز ما را به درام نیرنگ و فریب خود جذب نمیکند.
«داستانهای موازی» فیلمی بسیار متفاوت از فیلمهای معمول فرهادی است. این اولین پروژه این کارگردان نامدار ایرانی در فرانسه نیست. او فیلم «گذشته» (۲۰۱۳) را بلافاصله پس از موفقیت جهانیاش با «جدایی نادر از سیمین» ساخت اما «گذشته» یک فیلم صد درصد فرهادی بود. آن فیلم، قدرت درام روانشناختی خانگی و نبوغ سیال او را داشت.
فیلم جدید، در مقابل، تاملی اغراقآمیز درباره داستان و واقعیت است. این فیلم درباره این است که افراد از یکدیگر جاسوسی میکنند، که میتواند نقطه شروع خوبی برای یک فیلم باشد. هیچکس نمیگوید که فرهادی باید به سبک آشکار و خشنودآلود همیشگی خود در درام نئورئالیستی پایبند بماند. اما «داستانهای موازی»، به عقیده من، یک آشفتگی بیهدف و نسبتا مبهم است.
در «داستانهای موازی»، فرهادی بیش از آنکه با تماشاگر بازی کند، او را با غیرمستقیمبودن شیوه روایتش سردرگم میکند. فیلم با وجود آنکه چندان هم پیچیده نیست، موفق میشود به شکلی سختگیرانه آشفته و مغشوش به نظر برسد. شاید دلیلش این باشد که داستانهایی که روایت میکند واقعاً «موازی» هستند.»