فردوسی؛ صدای خرد و حافظه تاریخی ایران

دکتر علیرضا شهرستانی؛ پژوهشگر ادبی و مدرس دانشگاه

4 دقیقه مطالعه
فرهنگی
فردوسی؛ صدای خرد و حافظه تاریخی ایران
ایرنا- هزار سال از خاموشی حکیم ابوالقاسم فردوسی می‌گذرد، اما هنوز زبان فارسی با واژگان او نفس می‌کشد و شاهنامه، همچون حافظه زنده ملت ایران، روایتگر خرد، هویت و رنج‌های بشری است. روز بزرگداشت فردوسی، فرصتی است تا از خود بپرسیم چرا هنوز به این صدای کهن نیاز داریم. کمتر شاعری در تاریخ ایران توانسته است همچون فردوسی، میان زبان، حافظه تاریخی و هویت یک ملت پیوند برقرار کند. شاهنامه تنها متنی ادبی نیست؛ بلکه ستون استواری است که بر آن، «ایران فرهنگی» بنا شده است. فردوسی در روزگاری که زبان فارسی در معرض فراموشی بود، با سرودن این اثر سترگ، نه‌تنها زبان را از گزند زمانه در امان داشت، بلکه روایتگر تاریخ، اسطوره و روح ملتی شد که کوشیده است خود را فراموش نکند. شاهنامه؛ آینه‌ای از هویت و حافظه ایران شاهنامه، فراتر از یک کتاب حماسی، «شناسنامه فرهنگی ایرانیان» است. محمدجعفر یاحقی، پژوهشگر برجسته، بر این باور است که فردوسی با درهم‌تنیدن اسطوره و تاریخ، تصویری پیوسته از «ایران فرهنگی» پدید آورده است؛ تصویری که در آن گذشته و حال به هم پیوند می‌خورند و هویت ایرانی در طول قرن‌ها استمرار می‌یابد. استاد میرجلال‌الدین کزازی، شاهنامه‌پژوه نامدار، شاهنامه را «نامه فرهنگ و منش ایرانی» می‌داند؛ دریایی ژرف از اندیشه و روایت که پیوند با آن، همچون تکیه بر کوهی استوار، فرهنگ ایرانی را در برابر تندبادهای فراموشی پایدار نگاه می‌دارد. شاهنامه فقط گذشته ایران نیست؛ حافظه زنده آن است از این رو، این اثر تنها متعلق به گذشته نیست؛ بلکه پرسش‌هایی بنیادین درباره سرنوشت ملت‌ها، نسبت انسان با قدرت و معنای مسئولیت اجتماعی پیش روی انسان معاصر می‌گذارد. خرد؛ چراغ راه اندیشه در جهان فردوسی در جهان‌بینی فردوسی، «خرد» برترین گوهر انسانی است. شاهنامه با ستایش خرد آغاز می‌شود؛ تأکیدی بر این اصل که توان واقعی انسان نه در نیروی بازو، که در توان اندیشیدن و تشخیص نیک و بد نهفته است: «به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد» در سراسر شاهنامه، خرد چراغ راه انسان در مواجهه با قدرت، سرنوشت و خطاست. پهلوانان فردوسی تنها با شمشیرشان ماندگار نشده‌اند؛ آنچه آنان را به چهره‌هایی جاودان بدل می‌کند، پیوند قدرت با اخلاق و خرد است. عبدالحسین زرین‌کوب، پژوهشگر برجسته، بر این نکته تأکید می‌کند که پهلوانی در شاهنامه بدون پشتوانه خرد، سرانجامی جز تباهی ندارد. هر جا این پیوند گسسته شود، تراژدی آغاز می‌شود. شاهنامه، از این منظر، کتاب هشدارهای تاریخ به انسان است. «توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود» انسان، رنج و آینه‌ تاریخ با وجود شکوه حماسی، شاهنامه اثری عمیقاً انسانی است. قهرمانان فردوسی، انسان‌هایی زمینی‌اند؛ آنان می‌ترسند، دچار خطا می‌شوند، عشق می‌ورزند و گاه قربانی تقدیر می‌شوند. محمدعلی اسلامی ندوشن، در تحلیل شخصیت‌های شاهنامه، بر همین وجه انسانی تأکید می‌کند که پهلوانان فردوسی با همه عظمتشان، احساس، تردید و پشیمانی را تجربه می‌کنند. داستان رستم و سهراب، نمونه‌ای روشن از این تراژدی انسانی است؛ روایتی که در آن بزرگ‌ترین پهلوان ایران، ناآگاهانه فرزند خویش را از میان می‌برد و پیروزی به تلخ‌ترین شکست بدل می‌شود. همین رنج انسانی است که شاهنامه را پس از قرن‌ها همچنان زنده نگه داشته است. مهرداد بهار، اسطوره‌شناس برجسته، معتقد بود اسطوره‌ها زمانی زنده می‌مانند که هر نسل بتواند خود را در آینه آن‌ها بازشناسد. شاهنامه نیز با روایت همین تجربه‌های انسانی، برای انسان امروز قابل فهم و همدلی‌برانگیز است. زبان فارسی؛ حافظه زنده ایران فردوسی نه تنها تاریخ، بلکه زبان فارسی را نیز پاس داشت. او در دوره‌ای که این زبان در معرض فراموشی بود، با سرودن شاهنامه، آن را به ستون استوار حافظه تاریخی و فرهنگی ایران بدل کرد. استاد مجتبی مینوی، شاهنامه را «مادر زبان فارسی» نامید و آن را مهم‌ترین رشته پیوند میان اقوام ایرانی دانست. زبان فارسی، در طول قرن‌ها، حافظه تاریخی این سرزمین را در خود نگاه داشته و شاهنامه یکی از استوارترین ستون‌های این حافظه است. از این رو، فراموشی زبان تنها به معنای از دست دادن واژه‌ها نیست؛ بلکه آسیب دیدن بخشی از هویت فرهنگی و تاریخی یک ملت است. چرا هنوز به فردوسی نیاز داریم؟ در جهانی که شتاب تحولات، فرصت تأمل در میراث گذشته را تنگ کرده است، بازخوانی فردوسی اهمیتی دوچندان می‌یابد. شاهنامه یادآور این حقیقت است که ملت‌ها با زبان، حافظه و روایت مشترک از خویشتن زنده می‌مانند. ۲۵ اردیبهشت، روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، فرصتی است برای بازاندیشی در معنای «ایرانی بودن»، در جایگاه زبان فارسی و در نسبت ما با میراث فکری و فرهنگی گذشته. پس از هزار سال، هنوز می‌توان صدای فردوسی را در جان زبان فارسی شنید؛ صدایی که از خرد، انسانیت و مسئولیت سخن می‌گوید و یادآور می‌شود که فرهنگ‌ها با حافظه خود زنده می‌مانند. هزار سال گذشته است و هنوز ایران، بخشی از زبان و حافظه خویش را در آینه شاهنامه بازمی‌شناسد. تا زمانی که زبان فارسی زنده است، صدای فردوسی نیز در حافظه تاریخی ایران خاموش نخواهد شد.