تعامل اندیشه و خیال در شعر شفیعیکدکنی
احاطه کم نظیر محمدرضا شفیعیکدکنی به میراث عظیم فرهنگ و ادب فارسی و توجهاش به ظرایف شعری و آشناییاش با شعر معاصر و نظریههای ادبی جدید به او سبک و سیاقی خاص بخشیدهاست و جمع میان پژوهشگر و شاعر در شعرش نمود یافتهاست.
8 دقیقه مطالعه
فرهنگی

به گزارش ایرنا، در زمانهای که ما در آن زندگی میکنیم و در اجتماعی که بینقاب نمیتوان در آن دوام آورد؛ خود بودن و نقاب به صورت نداشتن کار دشواری است و دشوارتر از آن، کشاندن لحظه لحظه زندگی به دنیای قدوسی شعر است که لازمه آن، علاوه بر شاعر بودن، شاعرانه زندگی کردن است؛ در آن صورت است که دیدهها و شنیدههای رسوبکرده در وجود شاعر، ناخودآگاه به دنیای شعر راه پیدا میکنند، بدون آنکه او بخواهد برای انتقالشان، دست و پایی بزند و عرقی بریزد. تمام زیباییها و هنرمندیهای صوری شعر در جایگاه خودشان ارزشمندند، اما قدرت تازگی و اثرگذاری هرکدام به قوت نگاه زیسته شاعر بستگی دارد و رساندن مخاطب به پاسخ این سوال که آیا بعد از انس با اثر خلق شده، میتوان فهمید که خالقش، چه دیدگاههایی نسبت به خدا، جهان، انسان، عشق و اجتماع داشتهاست؟
محمدرضا شفیعی کدکنی در شعرش از واژهها و کلمات رنگارنگ و متنوعی بهره بردهاست. یکی از مسائل قابل توجه در جنبه صوری زبان شفیعی، جایگاه ترکیبات است و نقشی که آنها در دستگاه زبانی وی ایفا میکنند. به نظر میرسد که اغلب ترکیبات، توسط مفهوم و موسیقی در شعر او خلق شدهاند. او در مقالهای تحت عنوان «جادوی مجاورت» به گونهای مفصل به این مقوله پرداخته و برای وضوح مطلب، به عنوان مقاله، یعنی «جادوی مجاورت»، اشاره میکند که بار موسیقیایی خاصی دارد و نسبت به ترکیبهای همسنخش از جمله: «جادوی همنشینی» یا «افسون مجاورت» اثر بیشتری بر مخاطب میگذارد.
او برای آشکار شدن مطلب به مقایسه دو ترکیب هممعنی «جادوی مجاورت» و «افسون همنشینی» میپردازد و میافزاید: «موسیقی نهفته در جادوی مجاورت و افسون همنشینی شنونده را از خود بیخود میکند تا پیامی را که این دو بافت در خود نهفته دارند، بهتر جذب کند، در صورتی که در آن ترکیبات دیگر یعنی جادوی همنشینی و افسون مجاورت هم هسته مرکزی دلالت مشترک است. سوال اینجاست که چرا جادوی مجاورت با داشتن دو عامل صوتی مشترک یعنی دو [ج] نیرومندتر از افسون همنشینی با سه عامل صوتی مشترک یعنی سه [ن] عمل میکند؟ علت این امر به طبیعت آوایی زبان فارسی برمیگردد که در نظام ساختاری کلمات رایج آن، [ج] کمتر حضور دارد تا [ن] یعنی اگر به صورت تصادفی چند دقیقه از یک گفتگوی تلفنی را تجزیه کنیم، میبینیم که در آن کلماتی که دارای [ن] هستند به مراتب بیشتر از کلماتی هستند که دارای [ج]اند. پس وقتی در یک بافت یا ترکیب، این حرف دو بار سر و کلهاش پیدا میشود، نوعی تجلی و ظهور آشکارتری را از خود نشان میدهد». (شفیعی کدکنی، ۱۳۷۷: ۱۷) او به واسطۀ این تحلیل نتیجه میگیرد که جادوی مجاورت یکی از عوامل تعیین کننده در تاثیرات زبانی و شیوههای بلاغی است. در شعر او نیز ترکیبات متنوعی دیده میشود که حاصل همین جادوی مجاورت است؛ ترکیباتی مثل: ناژوی واژونه، تبار تاک، زندیق زنده، هیاهوی هایل، شورش شنها، فوج فاجعه، مزبله زباله، انبوه اندوه، جادوی جاودانه و... از این میان ترکیباتی هم هستند که بیشتر از «جادوی مجاورت» به حسآمیزی و تشخیص توجه دارند، مواردی مثل: دل نیلاب، نبض تبدار سحابی، همهمه کاشیها و... همه این نمونهها از این مساله حکایت دارند که شفیعی به بافت موسیقیایی زبان مخصوصا، موسیقی حروف، توجه ویژهای دارد، حتی گاهی این کاربرد، عامدانه به نظر میرسد، آن هم با معطوف شدن کلماتی با بار موسیقیایی متشابه، مانند «خاک و خارا و خار»، «قاب و عقاب»، «شنگرف و شگرف»، «نور و شور»، «پویش و رویش»:
آنان که جانتان را از نور و شور و پویش و رویش سرشتهاند
* (آیینهای برای صداها: ۴۳۲) /
همین نوع انتخاب واژگان، شاعر را در خلق موسیقی حاصل از تجانس صامتها و مصوتها، یاری میکند؛ مثل همنشینی واژه «فنج» و «فنجان» یا «سنجیده»، «سنجاب» و «سنجد» یا «خاموش» و «هامش» در نمونههای زیر که شاعر برای تقویت موسیقی شعر، به آنها مجوز همنشینی دادهاست:
فنجان آب فنجهایم را عوض کردم/ و ریختم در چینهجای خُردشان ارزن/ وان سویتر ماندم/ محو تماشاشان./ دیدم که مثل هر همیشه، باز، سویاسوی/ هی میپرند از میله تا میله/ با رَفرَفۀ آرام پرهاشان./ گفتم چه سود از پر زدن، در تنگنایی اینچنین بسته/ که بالهاتان میشود خسته؟/ گفتند (و با فریاد شاداشاد):/ «زان میپریم، اینجا، که میترسیم/ پروازمان روزی رود از یاد.»
*(هزارۀ دوم آهوی کوهی: ۲۸۷)/
و:
رو به آرامش سنجیده سنجاب/ بر آن ساقه سنجد/ لحظه در تپش خاطرهها بال گشودن/ خیره در خامشیِ هامشِ مهتاب نشستن/ وز همه تا همه یکباره گسستن
*(هزاره دوم آهوی کوهی: ۴۷) /
شاعر بسته به عمق درکی که از مقتضیات زمانش دارد، میتواند نابترین لحظهها و اتفاقات را شکار کند و با گزینش واژههای ناب، آنها را به فضای خیال وارد کند. گستردگی لایههای معنایی شعر، علاوه بر قدرت اندیشه به خیالانگیزی شاعر هم بستگی دارد. خیالها میتوانند نماینده اندیشههای تهنشین شده در ذهن شاعر باشند. هر چه شاعر از قوه خیال بهتری برخوردار باشد، بهتر میتواند بین مفاهیم ذهنی و اشیا ارتباط برقرار کند و در نتیجه شعرش دارای جوهره شعری بیشتری خواهد بود؛ به عبارت بهتر خیالانگیزی به این دلیل لازم است که شاعر میخواهد چیزی را بیان کند که گفتن آن با جملههای سطحی امکانپذیر نیست. نوع صورخیال کاربردی هر شاعری بسته به دنیای درون و ذهنیات او متفاوت است. ارزشمندترین کارکرد صور خیال در شعر این است که باعث شگفتیآفرینی در مخاطب میشود و با کشفهایی نو، دیدنیها و نادیدنیها را به گونهای متفاوت جلوه میدهد:
گل آفتابگردان و/ نماز آفتابش/ به شب و به ابر و ظلمت/ نشود دمی بر او گم/ دل اوست قبلهیابش/
یکی از جذابترین ابزارهای صورتگری و زیباییآفرینی، حسن تعلیل است. حسن تعلیل مبتنی بر تشبیه، استعاره، تشخیص، کنایه، مجاز، اغراق و برخی دیگر از شگردهای بیانی است و مهمترین دلیل جذابیت آن، علاوه بر این شگردها، استدلال است، استدلالی که منطقی نیست و با عقل سازگاری چندانی ندارد، مثل استدلالی که در این شعر وجود دارد، شاید در وهلۀ اول انسانپنداری گل آفتابگردان و نمازخواندنش توجه مخاطب را جلب کند و او شگفتزده شود از اینکه شاعر با نگاهی تازه و دیریاب به گلی ساده نگریسته است، اما این شگفتی وقتی به اوج میرسد که شاعر برای مخاطب دلیل میآورد و نمازخواندن گل آفتابگردان رو به قبله خورشید را اینگونه استدلال میکند که: «دل او قبلهنماست»؛ با همه این وجود، جذابیت این شعر وقتی به اوج میرسد که به معنای نمادین کلمات توجه میکنیم و به عمق محتوایی آن پی میبریم. وقتی که از خود میپرسیم: شب، قبله، گل آفتابگردان و آفتاب نماد چهاند و جدا از این تصویر شاعرانه، چه حرفی برای گفتن دارند؟
اما همیشه هم نمیتوان در فراسوی تصاویر دنبال حرفی عمیق گشت گاهی ذهن شاعر تمایل دارد که، فارغ از هر حرف و سخنی، همانند نقاشی چیرهدست، با کمک صورخیال تصاویری بیافریند و به تماشایش بنشیند. بنشیند و پل را انگشتری ببیند در انگشت رود:
فروغ شعله فانوس آبیاران باز/ درون جنگل تاریک دود میلرزد/ نگین سربی انگشتر فلزی پل/ دوباره باز در انگشت رود میلرزد
*(آیینهای برای صداها: ۱۴۴)/
دگرگونی در اندیشه و خیال، متناسب با دگرگونیهای اجتماعی، شخصیتی و سیاسی یکی از خصوصیات شعر است. تفکر و مفهوم شعر در حوزه معرفتشناسی و تخیل شعر، در حوزه زیباشناسی بررسی میشوند از این جهت اولویت دادن به هر کدام، از قدرت دیگری میکاهد و متعادلترین حالت همگامی تصویر و مفهوم است.
شعر شفیعی شعر متفکرانهای است که از یک سو با هستی شاعر گره خورده و سرشار از لحظههای ناب شاعرانه است و از سوی دیگر به طبیعت متصل است؛ گویی هستی شاعر در ذرات طبیعت متبلور شدهاست:
آه!/ شبهای باران تو وحشتناک/ شبهای باران تو بیساحل/ شبهای باران تو از تردید و از اندوه لبریز است/ من دانم و تنهایی باغی که رستنگاه آوای هزاران بود/ وینک/ خنیاگرش خاموش/ و آرایهاش خونابه برگان پاییز است
*(آیینهای برای صداها: ۳۲۲) /.
مسلما پشت این واژهها، معنایی عمیقتر از برگریزان پاییزی و تصویرسازی با اجزای طبیعت نهفته است. شاعر در این شعر سمبلیک، از به کار گماشتن اجزای طبیعت و به تصویر درآوردن خونابه برگهای پاییز، هدف دیگری دارد که برای همه چشمها قابل دیدن نیست. شاعر، بدون اینکه ادعای رهبری داشته باشد، خودش را در برابر اجتماع مسئول میداند و میکوشد به هر نوعی که هست تصویری از زمانه خود ارائه دهد. در نتیجه، شعر را از من فردیاش جدا میکند و به من اجتماعیاش گره میزند. گاهی با تصویری وحشتناک و آمیخته با «تردید»، «اندوه»، «تنهایی». ترکیب «خونابه برگها» به تنهایی میتواند نماینده تمام اینها باشد؛ گاهی هم سرشار از نوید و امید رویش:
با انقراض سلسلۀ سرما/ این باغ مومیایی بیدار میشود/ و آنگاه آن چکاوک آواره/ حزن درختها را/ در چشمهسار سحر سرودش/ خواهد شست
*(آیینهای برای صداها: ۴۵۷)/
او علاوه بر بهرهمندی از قریحه و ذوق شاعری، به دلیل تسلط به پیشینه فرهنگی توانسته اندیشهها، دریافتها و پدیدههای جهان شاعرانهاش را به گونهای دلپذیر و اثرگذار بیان کند. احاطه کم نظیر او به میراث عظیم فرهنگ و ادب فارسی و توجهاش به ظرایف شعری و آشناییاش با شعر معاصر و نظریههای ادبی جدید به او سبک و سیاقی خاص بخشیدهاست و جمع میان پژوهشگر و شاعر در شعرش نمود یافتهاست. او با تسلط کامل بر ادبیات کهن مینویسد و شعرش استخواندار و رساست.
سایه بلندش بر سر ادبیات این مرز و بوم مستدام.
منابع:
شفیعی کدکنی، محمدرضا(۱۳۷۷)، «جادوی مجاورت»، بخارا، مهر، شماره ۲، صص۱۵-۲۶.
شفیعی کدکنی، محمدرضا(۱۳۸۸)، آیینهای برای صداها، چاپ ششم، تهران: سخن.
شفیعی کدکنی، محمدرضا(۱۳۸۸)، هزارۀ دوم آهوی کوهی، چاپ پنجم، تهران: سخن.