صندلی های تک تیرانداز !
یادداشت / جمشید پوراحمد
4 دقیقه مطالعه
یادداشت ها

سی سال پیش بعد از به پایان رسیدن تور اروپا، به همراه زنده یاد میری به ایران برگشتیم «اجرای نمایش پیشخدمت» مرکز هنرهای نمایشی به دلیل مخالفت های مکرر با جنس نمایشنامه های بنده از فرصت استفاده و تیر خلاص را به آخرین مزاحم شلیک کردند! و برای پردهکش سیاه سواد تئاتر گلریز مجوز کارگردانی و اجرای نمایش صادر کردند!! و من به همین دلیل دچار سندرم (مگه میشه؟!) شدم. اما محاسبات و برنامه ریزی های وزارت ارشاد برای چنین روز و چنین وضعیتی کاملا دقیق و در اتاق فکر و حمایت مسئولین مرتبط برای فرهنگ و هنر کشی موفقیتآمیز بود!
نتیجه؛ امروز با گروهی گسترده از برنامه سازان صندلی نشین و با همان قامت، دانش و سواد شخص پردهکش تئاتر گلریز مواجه هستیم، برنامه هایی فاقد ارزش، مستهجن و مبتذل... اما موفق و پربازدید برای هزار کانال تلویزیونی بدون کنترل، نظارت و سانسور! در پلتفرم های دنیای مجازی!
متاسفانه هیچ شماره تماسی هم برای اعتراض به این دشمنان فرهنگ و هنر ثبت نشده!
(الو، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؟ کجا هستید، نمیخواهید بیدار شوید؟!)
فرهنگ و هنر غنی ایران را قاچاقچیان فرهنگ و هنر به یغما بردند و به آتش کشیدند!
به آقای وزیر بفرمائید؛ گر نکنی خم پی تعلیم پشت / چرخ کند خم کمرت را به مشت.
اگر وزارت ارشاد پرسید؛ تو کی هستی؟
من هم میگویم؛ یکی از فرزندان کهنسال فرهنگ و هنر ایران هستم.
مجمع سلبریتی، ادیب، فرزانه، سیاستمدار، عارف و شاعر که برای دیده شدن و دریافت مبلغی هر روز از روی یک صندلی به دیگری می نشینید و برای جلب توجه؛ اولین سئوالشان از مجری مسموم! این بود که حرفهایم پخش می شود؟! بیخبر از آنکه آگاه باشند، مجری مطیع و فرمانبر دیگری است. مجری و برنامه سازی که برای نشستن جلوی دوربین هزینه نجومی میکند، اما نمی خواهد یاد بگیرد که تفاوت بزرگی بین است و هست، است.
آقای ایرج نوذری، فرزند منوچهر نوذری، که مادر هنر چون او را هرگز نخواهد زائید، امپراطور فرهنگ و هنر این کشور و یکی از خصلتهای کیمیا و ارزشمندش «نان رسانی» بود.
فرهنگ مهرپرور این هنرمند خوب و بدون حاشیه بعد از سالها فعالیت بیمه و بازنشستگی نداشت و از بین ما رفت و این منوچهر نوذری بود که رختخوابش را پشت بیت رهبری پهن کرد تا توانست برای فرهنگ مهرپرور بیمه و بازنشستگی بگیرد تا خانواده عزیز فرهنگ مهرپرور آسیبپذیر مستقیم جامعه نباشند و شما آقای ایرج نوذری اجازه دادی که مجری صندلی نشین، منوچهر نوذری را نانبُر بخواند؟!
…و شما دوست دیرینه بنده و هنرمند ریشهدار سینما، تلویزیون، تئاتر و رادیو جناب سیاوش تهمورث عزیز؛ اینکه شما هم به هر دلیلی روی یکی از همین صندلیهای دشمن ستیز فرهنگ و هنر نشستید «صلاح مملکت خویش» است، اما جناب تهمورث تعریف شما از سینمای آبگوشتی، سینمایی نیست که فردین در کنار سفره آبگوشت با مشت پیاز شکست!!
(مازیاران چشم یاری داشتیم!)
بنده همین سال گذشته یادداشتی کوتاه و مهربانی را برای بهروز وثوقی نوشتم و منتشر نشد، خوشبختانه در سال ۱۴۰۴ زیاد نام این مرد پرآوازه سینمای ایران شنیده می شود و قابل توجه مجتمع مسکونی صندلی نشین ها.
سال ۵۳ آقای قریب افشار یکی از برنامهسازهای تلویزیون، بهروز وثوقی را به برنامه دعوت و آقای وثوقی با لباس اسپورت وارد شد، (لباس جین یک رنگ).
قریب افشار گفت؛ آقای وثوقی از سر صحنه فیلمبرداری به تلویزیون آمدند
بهروز وثوقی جواب داد؛ نه اتفاقاً از منزل آمدم و این لباس انتخابی من است!
دقیقا فردای آنروز در دفتر مجله فیلم و هنر، م صفار سردبیر مجله از حضور بهروز وثوقی در برنامه قریب افشار گفت و بهروز وثوقی در جواب م صفار؛ من هنرپیشه مجانی نیستم که خودم را در اختیار برنامه تلویزیونی بگذارم. کسی دوست داشت من را ببیند، بلیت سینما بخرد و در سینما مرا ببیند!
صحبتهای بهروز وثوقی موافق و مخالف داشت... اما استدلال بهروز وثوقی کاملا حرفه ای و منطقی بود.