درباره چاک نوریس؛ چگونه یک ستاره نماد قدرتطلبی آمریکا میشود تا اخلاق تباه شود
اینکه یک شخصیت سینمایی خلق میشود تا با توجه به اختلاف ملت آمریکا در مفهوم اخلاق، سواد اطلاعاتی و درک کلی از واقعیت، توجیهی برای اقتدارطلبی آمریکا باشد، در شرایط حمله به ایران قابل توجه است.
5 دقیقه مطالعه
سینمای جهان

به گزارش مهر به نقل از ورایتی، چاک نوریس یک ستاره اکشن بزرگ بود، اما سیاست ممکن است میراث او را تحتشعاع قرار دهد.
«تو چیزی جز یک راسوی احمق نیستی که از بدبختی دیگران لذت میبرد و وقتی مرگ فرا برسد، مثل یک بچه جیغ میزنی.» چاک نوریس این جمله فوقالعاده متفاوت را در فیلمی از اواخر دهه ۱۹۹۰ خطاب به شخصیت منفی فیلم «دلتا فورس ۲: ارتباط کلمبیایی» یعنی رامون کوتا (با بازی بیلی دراگو) بیان میکند. شخصیت خلق شده توسط او که ترکیبی از شوخیهای عالی، لگدهای محکم، بدنی عضلانی، اسلحههای بزرگ و شلوار جین تنگ بود، نوریس را که به تازگی در ۸۶ سالگی درگذشت، به نمونه بارز یک آمریکایی اکشن عضلانی بدل کرد. در حالی که بسیاری از معاصران او از جمله سیلوستر استالونه، آرنولد شوارتزنگر، کلود ون دام و جیسون سیگال با لهجه غلیظ و هیکلهای تنومند، بزرگتر از زندگی به نظر میرسیدند، نوریس این احساس را به خوبی منتقل میکرد که از طرف ارتش مأمور شده تا ثابت کند چه مرد خوبی است و چقدر قوی است و به این ترتیب چنین شخصیتی را با بازیهای فراموش نشدنی خود در فیلمهای اواخر دهه ۱۹۷۰ و ۸۰ تثبیت کرد.
اولین حضور وی در سینما در سال ۱۹۷۲ رقم خورد که در کنار بروس لی در فیلم «راه اژدها» جلوی دوربین رفت و توسط وی کشته شد. فیلم «بچههای خوب سیاه میپوشند» در سال ۱۹۷۸ اولین نقش اصلی نوریس در ژانر اکشن بود که منجر به شکل گرفتن مجموعهای از فیلمهایی شد که در آنها نوریس نقش یک متخصص نظامی سابق را بازی میکرد که باید اجرای قانون را به دست بگیرد. در نهایت نوریس به عنوان یک ستاره داخلی فیلمهای اکشن نسبتاً کمهزینه و از نظر اخلاقی ساده شرکت «کنون فیلمز» تثبیت شد.
ساختار فیلم های وی خیلی زود شکل گرفت: یک آمریکایی تنها باید بیگانگانی که زندگیاش را تهدید میکنند، به ضرب گلوله از بین ببرد، یا برای اطمینان از اجرای عدالت به کشور دیگری برود. در «گرگ تنها مککوید» در سال ۱۹۸۳ که الهامبخش مجموعه نوریس با عنوان «واکر، تکاور تگزاس» شد او یک تکاور تگزاسی است که یک فروشنده مواد مخدر را دستگیر میکند. در فیلمهای دیگر مانند «مفقود در عملیات» در سال ۱۹۸۴ که دو دنباله دیگر را به دنبال داشت، او یک اسیر جنگی فراری است که برای نجات افراد بیشتر به ویتنام بازمیگردد. در فیلم «رمز سکوت» محصول ۱۹۸۵ او یک پلیس شیکاگو است که درگیر جنگ داخلی باندها میشود. در فیلم «نیروی دلتا» محصول ۱۹۸۶ او یک مأمور عملیات ویژه است که باید یک هواپیماربایی را خنثی کند (برای این فیلم نیز ۲ دنباله دیگر ساخته شد).
تقریباً در هر فیلم نوریس، او به زور وارد یک سرزمین خارجی یا جامعهای بیگانه میشود، کلی آدم را کتک میزند، مأموریتش را تمام میکند، یا تهدید جدیدی را که به شهرش آمده خنثی میکند و به جاده میزند. این الگو آنقدر خوب جواب داد که در دیگر فیلمهای دهه ۸۰ هم تغییر ایجاد کرد. مثلا تحت تاثیر فیلمهای وی بود که فیلم «اولین خون» استالونه در سال ۱۹۸۲ با جهشی متفاوت در فیلم «رمبو: اولین خون قسمت دوم»، با تم اسلحه در سال ۱۹۸۵ شکل گرفت.
در سال ۱۹۹۳ اوضاع تغییر کرد و این زمانی بود که نوریس نقش اصلی سریال درام «واکر، تگزاس رنجر» شبکه CBS را بر عهده گرفت. این فیلم یک وسترن مدرن درباره یک مرد قانون بود که همیشه کار درست را انجام میدهد و حتی اگر حکم نداشته باشد، سریع آدم بدها را میکشد. متوجه هستید که این فیلمها تمرکز چندانی بر انجام کارها به روش درست یا توقف موقت روند کار برای تأیید مدارک توسط قاضی محلی ندارد و سادگی کار در سیاه و سفید بودن و درست و غلطی است که «واکر» با توجه به اینکه پلیس است، برعهده میگیرد.
شخصیت «کوردل واکر» با بازی نوریس هرگز اشتباه نکرد و همیشه در طول مسیر یک نکته اخلاقی قوی برای به اشتراک گذاشتن داشت: آدمهای بد فقط بد بودند، آدمهای خوب هم فقط خوب هستند، و همین و بس! با این حال نوریس در اجرای این نقش غیرقابل انکار بود، لباسها و لبخند عالی او هر اتاقی را که وارد میشد روشن میکرد. این ریتم آرام، پتوی گرمی بود که در تمام دهه ۱۹۹۰ به مخاطبان آرامش میداد. اما آیا یک نسخه دلربا و جذاب از یک قانونگذار که با قوانین خودش زندگی میکند، حتی از یک ضدقهرمان مدرن هم موذیتر نیست؟
آیا نوریس یک ورزشکار عالی و بازیگری درجه یک بود؟ بله. اما نمیتوان انکار کرد که نقشهای او در واقع آثاری بودند که از آنها برای نشان دادن قدرت، اقتدار و جذابیت مخرب به دست گرفتن قانون توسط خود آمریکاییها استفاده میشد و این همان چیزی است که در سالی که کشور ما در حال تزریق پول برای بمباران ایران است و مأموران مهاجرت مانند شبهنظامیان تکنفره عمل میکنند، کمتر جالب به نظر میرسد. با توجه به اختلافات ملت ما در اخلاق، سواد اطلاعاتی و درک کلی از واقعیت، راحتتر میتوان شخصیتهای نوریس را به عنوان توجیهی برای یک جنبش توطئه حاشیهای دید تا یک جایگاه اخلاقی.
وقتی میهنپرستی و قوانین از قانون اساسی فاصله میگیرند، یک تفنگدار به کدام سمت میرود؟
در حالی که هالیوود به دلیل لیبرال یا چپگرا بودن بیپایان مورد انتقاد قرار میگیرد، با توجه به دههها تجلیل از قدرت نظامی آمریکا در این صنعت، چنین انتقادی شاید کوتهبینانه باشد. در نهایت، طرفداران این ژانر میتوانند نوریس را به عنوان یک چهره برجسته و فراتر از حد معمول تحسین کنند، اما این یک چرخش منحصر به فرد در جداسازی هنر از هنرمند است: وقتی یک ستاره نماد اقتدار آمریکایی است، در چه نقطهای میراث او از فرار از واقعیت به تبلیغات خطرناک تبدیل میشود؟
شاید برای طرفداران نوریس، خیلی سرگرمکنندهتر میشد اگر مغز خود را خاموش میکردند و تنها از فیلمهای او به عنوان کلاسیکهای اکشن قوی لذت میبردند و در عین حال این امید برای آینده ایجاد میشد که نیروهای انتظامی ظالم و شبهنظامیان تکنفره فقط در دنیایی که روی یک نسخه VHS از «تهاجم به آمریکا» محصول ۱۹۸۵ دیده میشود، خیالپردازی باشند. در آن صورت میشد سپاسگزار بود که این فقط یک فیلم است!