چرا "سلمان" ، چرا "موسی"؟

یادداشت / جبار آذین

4 دقیقه مطالعه
تلویزیون / یادداشت‌ها
چرا "سلمان" ، چرا  "موسی"؟
صدا و سیمای انحصاری و اسپانسری نهادی/دولتی ایران که مدیریت‌های سلیقه‌ای رنگارنگ و تولیدات سفارشی و فرمایشی، آن را از مردم و زندگی و واقعیت‌های جامعه دور کرده و در عوالم تخیل و توهم به سلیقه مدیرانش، به تولید برنامه، فیلم و سریال می‌پردازد، تولید دو سریال پر هزینه تاریخی/دینی را در دستور کار خود دارد؛ سلمان فارسی و موسی. این سریال‌ها که قرار است با صرف هزینه‌های چند صد میلیاردی به سبک و سلیقه و پسند مدیران، گوشه‌هایی از تاریخ ایران و اسلام و زمانه موسی نبی"ع" را از منظر نگاه هنری داوود میرباقری و ابراهیم حاتمی‌کیا تورق کنند. با میرباقری و حاتمی‌کیا که از هنرمندان و سینماگران درجه یک کشور هستند و کارنامه‌های درخشانی در حوزه‌های سینما و تلویزیون دارند، جز سپاس، سخنی نیست، اما پرسشی خطاب به متولیان و مدیران تلویزیون مطرح است. و آن اینکه، شخصت‌هایی مانند سلمان فارسی و موسی در کجای زندگی مردم ایران که با هزاران مشکل و معضل و دغدغه مادی و مالی و معیشتی و معنوی درگیر هستند، جای دارد؟ صد البته خوب است که تلویزیون بخواهد به تولید آثار بزرگ و فاخر و درجه یک و الف بپردازد، ولی مسئله این است که، آیا نمی‌تواند بر اساس واقعیت‌ها و مسائل زندگی مردم و هزاران موضوع امیدوارکننده و شادی آفرین و صدها سوژه درباره مافیاهای اقتصادی، مالی و اجتماعی برنامه و سریال بسازد؟گرچه تولید سریال سلمان فارسی، کمی تا قسمتی توجیه دارد، چون برای نخستین بار است که در مورد این شخصیت پرحرف و حدیث، سریالی ساخته می‌شود اما سریال موسی چه؟ تاکنون ده‌ها فیلم و سریال از زوایای مختلف درباره این پیامبر الهی در جهان ساخته شده وچیز تازه دیگری برای مخاطب ندارد.افزون بر این آیا تولید سریال‌هایی درباره قهرمانان و پهلوانان ملی و نامداران عرصه‌های هنر و ادب و علم و فرهنگ و ورزش کشور و شخصیت‌هایی مانند: حافظ و خیام و مولانا و سعدی و کوروش کبیر... نمی‌توانند در رده آثار فاخر و الف سیما قرار گیرند و بازنمایی از تاریخ ایران زمین و در معرض تماشا و قضاوت مردم باشند؟ آیا هم‌چنان سلیقه، سیاست، رفاقت، سفارش و فرمایش و... باید در گزینش تولیدات و سیاست‌ها و سپردن و اجرای فعالیت‌های هنری به هنرمندان خاص و خودی در تلویزیون در الویت باشند؟ تولید سریال موسی، هر قدر هم زیبا و جذاب و خوش ساخت باشد، چه دردی و چه مشکلی از جامعه بحران و فقرزده ایران را درمان و حل می‌کند و چه چیز جدیدی به فرهنگ ایران زمین می‌افزاید؟ به علاوه سابقه تولید این قبیل آثار در کشور مقبول نبوده و اغلب این گونه تولیدات، ناکامل و سطحی و ضعیف و شعاری بوده‌اند. حتی آن‌هایی که درباره شخصیت‌های اسلامی ساخته شده‌اند. آیا نمی‌شد به جای اختصاص چندین صد میلیارد تومان به تولید این سریال، این پول ملت، صرف تولید ده سریال فاخر و درجه یک با موضوع‌های روز ایران و مرتبط با زندگی و مسائل مردم کشور شود؟ متاسفانه وقایع بد و نابسامان جاری در فضای تلخ و سرد فرهنگ و هنر کشور و صدا و سیما نشان می‌دهد که معیار تولید آثار تلویزیونی به خصوص در حیطه سریال سازی، نظر و نیاز و پسند ملی نیست که اگر چنین بود، شاهد ریزش انبوه مخاطبان سیما و روی‌آوری مردم به تماشای ماهواره‌های خارجی نبودیم. صدا و سیما و سردمداران تلویزیون در عوض تولید موسی که ضرورت و اولویتی برای تولید آن وجود ندارد، می‌توانستند ده سریال خوب ملی و ایرانی بسازند و برای تولید آن‌ها صدها هنرمند بیکار را که چند سال است در مشقت و رنج و فقر، روزگار می‌گذرانند به کار دعوت کنند، اما حاکمان سیما ترجیح داده و می‌دهند که میلیاردها تومان پول ملت صرف تولیداتی مانند موسی یا سریال‌های ضعیف و سطحی و آنتن پر کن که مورد پسند مدیران هستند،شوند و در قبال هزینه ساخت آن‌ها از جیب ملت، برای ملت برنامه و آثار و سریال تولید نشود. آیا ناامید کردن و گریزان نمودن مردم از صدا و سیما و پناه بردن ملت به ماهواره‌ها و سریال‌های خارجی، تعمدی است یا نتیجه ندانم‌کاری و غفلت و یا منافع‌طلبی آقایان و تحقیر و بی‌اعتنایی به مردم؟ نکته مهم دیگر این که، جمهوری اسلامی از یک طرف با فرزندان ناخلف اسرائیل در جنگ و ستیز است و از طرف دیگر، حاکمان تبلیغاتی رسانه‌ای کشور در صدا و سیما در حال تولید سریالی در مشروعیت‌ بخشی به یهودیت هستند. تلویزیونی‌ها در قبال این تناقض بزرگ، چه حرفی برای گفتن دارند؟ این در حالی است که ایران در داخل و جهان با ده‌ها مسئله مهم روبروست که می‌توانند مضمون تولید چندین سریال ملی و مردمی در کشور شوند. در هر حال تولیدات سیما و راهی که تلویزیون می‌رود بر اساس نیاز و خواست و سلیقه ملت و همسو با راه مردم و جامعه نبوده و تولید امثال موسی هم دغدغه ایرانیان نیست.