شهرفرنگ فیلم فجر به روایت اوس محمود
یادداشت / جبار آذین
4 دقیقه مطالعه
یادداشت ها

با برگزاری جشنها و آیینهای ملی و فرهنگی و هنری که در پاسداشت فرهنگ ملی و ایرانی و فرهنگسازی نقش آفرین بوده و امید و آینده سازند، مانند تمام ایرانیان و مردم جهان، بسیار موافقم و تداوم کیفی و محتوایی و ارزشی آنها را لازم و محترم میدانم، اما برگزاری انواع جشنها، دورهمیها و جشنپارههای بدون معنا و محتوا و مغایر با روح و روان امروز جامعه و فرهنگ ملی را که این روزها با هزینههای چند صد میلیاردی به نام هنر و فرهنگ و به کام از ما بهتران و در شرایطی که ملت بزرگ ایران در سوگ عزیزان خود عزادار هستند، در حال برگزاریند را نمیپسندم و اجرای این قبیل مراسم را بر باد دادن سرمایه ملت تنگدست و دهنکجی به مردم میدانم.
از همین رو همنوایی با آنها را شایسته ندانسته و پرداختن به این مراسم در اوضاع کنونی را نادرست، ناپسند و مشروعیت بخشی به آنها تلقی میکنم و معتقدم با صرف این هزینهها به جای برگزاری جشنهای بدون ثمر میشد و میشود به آبادی و آبادانی کشور و مردم خدمت کرد.
با این حال اوس محمود عزیز تاب نیاورده و از منظر خود و طنازانه به اسامی فیلمها و فیلمسازان بخش مسابقه جشنپاره ضد ملی موسوم به فیلم فجر پرداخته که عینا در زیر تقدیم حضورتان میشود.
در جشنپاره امسال،سی و یک فیلم از فیلمسازان اولی و چندمی در بخش مسابقه و دو فیلم در بخش خارج مسابقه، سر تماشاگران معدود جشنپاره را گرم میکنند.
جدا از سیل کارگردانهای فیلم اولی و تاریخ مصرفدار، چند فیلمساز شناخته شده هم در بزم تشریفاتی و دولتی سکانداران اشتباهی سینمای منسوخ دولتی شرکت دارند.
سروش صحت که همچنان شانس خود را در سینما امتحان میکند، تمام قد برای دلبری از مسئولان به داخل "استخر" سینمای دولتی/نهادی شیرجه زده است.
یوسف حاتمی کیا امسال از جشنپاره دولتی فجر سان میبیند و باز هم پدر ارجمندش در این راه او را "اسکورت" میکند.
محمد عسگری این بار از بالای "پل" شانس و اقبال به سینما و جامعه نگاه کرده است.
روح الله سهرابی که در کارگردانی آثار ضعیف و در مدیریت سینمایی، نمره ردی دارد با سرمایه شخصی!! و "جانشین" خود همراه رسول صدرعاملی از عوامل اصلی مافیای اکران در مقابل چشمهای مردم "قایق سواری" میکنند.
امیرشهاب رضویان سر از میدان جنگ در آورده و از "خجستگان جنگ " به سلیقه خود فیلم ساخته است.
منوچهر هادی برای شهرت و ثروت بیشتر در "خیابان جمهوری" قدم میزند تا شاید از کوچههای پشتی آن، به موقعیتهای بهتر دست یابد.
امیرحسین ثقفی از "زندگی کوچک کوچک" آدمهای کوچک و کوچک زندگی و جامعه کوچک و کوچک شده ایران سخن میگوید.
ابراهیم امینی امسال کوشیده تا "سقف" سینمای دولتی ایران خود را بالا بکشد.
احمد مرادپور بعد از چند سال دوری، سینمای ایران را به "کارواش" سینمایی خود برده تا شاید کمی تا قسمتی تمیز شود، اما این سینما تمیز بشو نیست!
مصطفی رزاقکریمی هم از قهوهخانه شبان خیری ندیده و امسال در "کافه سلطان" بیتوته کرده است.
محمدحسین مهدویان فیلمساز محبوب دولتیها و نهادیها بعد از ماجرای نیمروز، این بار ماجراهای خود را در"نیم شب" روایت کرده تاکسی آن را نبیند.
آرش معیریان عشق فیلمفارسی که همچنان در سینماست، با فیلمک "غبار میمون" به سیرک جشنپاره فیلم فجر پیوسته است.
بابک خواجه پاشا در زمانه نبود فرشتهها در روی زمین و جولان جنها در ایران، درباره "سرزمین فرشتهها" فیلم ساخته است.
کاظم دانشی هم تمام دانش خود را جمع وجور کرده تا به جای مردهشور از "زنده شور"ی در ایران فیلم بسازد. و...
این همه یعنی بازی، سرگرمی، پول و ثروت و شهرت و بخور بخور و سیمرغهای بریان سینمای دولتی و نهادی و تشریفاتی ایران سینما و جشنپارهای که ملی و مردمی نیست و تا نوک دیوار کج ثریای سقوط بالا رفته است.