از معماری زمان تا اسطوره بازگشت؛ تأملی بر ریشه‌ای‌ترین انتخاب کارنامه کارگردان انگلیسی

چرا کریستوفر نولان به اودیسه رسید؟

نویسنده؛ المیرا ندائی

8 دقیقه مطالعه
سینمای جهان
چرا کریستوفر نولان به اودیسه رسید؟
بانی‌فیلم: در میان تمام پروژه‌هایی که می‌شد پس از موفقیت تاریخی «اوپنهایمر» از کریستوفر نولان انتظار داشت، شاید هیچ‌کدام به اندازه «اودیسه» هم غافلگیرکننده و هم اجتناب‌ناپذیر نبوده‌اند. در ظاهر، این انتخاب نوعی گسست در کارنامه او به نظر می‌رسد. فیلمسازی که بیش از دو دهه با فیزیک زمان، معماری حافظه، ساختارهای پیچیده روایی، جهان‌های ذهنی و بحران‌های ادراکی شناخته شده است، ناگهان به سراغ متنی می‌رود که در نخستین سده‌های شکل‌گیری تمدن غرب پدید آمده است؛ اثری که نام آن بیش از هر چیز با اسطوره ها، خدایان، هیولاها و جهان باستان گره خورده است. اما این تنها ظاهر ماجراست! اگر کارنامه نولان را نه مجموعه‌ای از فیلم‌های پراکنده، بلکه یک پروژه فکری واحد بدانیم، انتخاب اودیسه نه یک انحراف، بلکه مقصد طبیعی تمام مسیر اوست؛ گویی فیلمسازی که سال‌ها در پیچ‌وخم‌های زمان سرگردان بوده است، سرانجام به سرچشمه نخستین روایت اش بازگشته است. شاید بتوان ادعا کرد که نولان در تمام این سال‌ها، آگاهانه یا بطور ناخودآگاه، در حال نزدیک شدن به اودیسه بوده است. 🔶 نولان و جاذبه پایان‌ناپذیر «نوستوس»/. برای فهم این انتخاب باید از مفهومی آغاز کرد که در مطالعات یونان باستان جایگاهی بنیادین دارد: «نوستوس» (Nostos). نوستوس در زبان یونانی صرفاً به معنای بازگشت نیست. این واژه به تجربه وجودی بازگشت به خانه، بازگشت به خویشتن و بازیابی هویت پس از عبور از رنج و سرگردانی اشاره دارد. اودیسه، در بنیادی‌ترین معنای خود، حماسه نوستوس است. اما نکته شگفت‌انگیز اینجاست که تقریباً تمام فیلم‌های مهم نولان نیز حول همین مفهوم شکل گرفته‌اند. «لئونارد شلبی-با هنرنمایی گای پیرس-»،در فیلم «ممنتو/بادگاری محصول سال ۲۰۰۰» می‌کوشد به حقیقت گمشده خویش بازگردد. «بروس وین» در سه‌گانه «بتمن» در جست‌وجوی بازگشت به هویتی ازدست‌رفته است. «دام کاب- با نقش آفرینی بی نظیر لئوناردو دی کاپریو-»، در «اینسپشن/تلقین، محصول سال ۲۰۱۰»، سفری ذهنی را تنها برای رسیدن به خانه آغاز می‌کند. «کوپر/ با بازی تاثیرگذار متیو مک کانهی» در «اینتراستلار/ بین ستاره ای، محصول سال ۲۰۱۴» با عبور از کهکشان‌ها در آرزوی بازگشت به دخترش زندگی می‌کند. حتی «دانکرک» نیز در جوهره ی معنا، خود داستان بازگشت است؛ بازگشت از لبه نابودی. در این معنا، نولان سال‌هاست که تنها یک داستان را روایت می‌کند؛ داستان انسانی که چیزی را گم کرده است و برای بازپس‌گیری آن وارد هزارتویی از زمان، حافظه و تجربه می‌شود. این دقیقاً همان الگویی است که «هومر»، سه هزار سال پیش در «اودیسه» بنیان نهاد. به همین دلیل، «اودیسئوس»‌ را نباید صرفاً یک‌جنگجوی‌اسطوره‌ای دانست؛ او شاید نخستین قهرمان نولانی تاریخ ادبیات باشد. 🔶 چرا اودیسه و نه ایلیاد؟/. این پرسش در قلب تحلیل قرار دارد. اگر نولان صرفاً به دنبال ساخت یک حماسه عظیم بود، انتخاب‌های متعددی در اختیار داشت. ایلیاد از حیث مقیاس جنگی، شکوه بصری و درام حماسی، حتی گزینه‌ای بدیهی‌تر به نظر می‌رسید. اما «ایلیاد» درباره «قهرمانی» است، حال آنکه «اودیسه» درباره «آگاهی» است «ایلیاد» درباره «پیروزی» است، اما «اودیسه» درباره پیامدهای «پیروزی» است. «ایلیاد» درباره «افتخار» است، در حالیکه «اودیسه» درباره «هزینه افتخار» است. در «ایلیاد»، «آشیل» بزرگ‌ترین جنگجوی جهان است، در «اودیسه» ، اودیسئوس انسانی است که پس از پایان جنگ باید بازخم‌های جنگ زندگی کند. برای نولان که همواره به ذهن انسان علاقه داشته است، نه به نمایش صرف کنش، «اودیسه» به‌مراتب جذاب‌تر از «ایلیاد» است. در واقع اودیسئوس بیش از آنکه به آشیل شباهت داشته باشد، به شخصیت‌های خود نولان نزدیک است؛ مردی گرفتار در زمان، محاصره‌شده توسط حافظه، درگیر با گذشته و ناتوان از رهایی کامل از آن. از این منظر، «اودیسه» را می‌توان نخستین روایت بزرگ درباره «تروما» دانست؛ داستان مردی که با اینکه جنگ تمام شده است، جنگ هنوز در درون او ادامه دارد. و آیا این دقیقاً همان مسئله‌ای نیست که از «ممنتو» تا«اوپنهایمر» در آثار نولان تکرار شده است؟ 🔶«اودیسه»؛ نخستین روایت مدرن جهان/. یکی از سوءبرداشت‌های رایج درباره متون کلاسیک این است که آن‌ها را ساده و ابتدایی تصور می‌کنیم، اما بسیاری از نظریه‌پردازان ادبیات، از «اریش آئورباخ/Erich Auerbach» -زبان‌شناس، فیلولوژیست برجسته، و منتقد ادبیات تطبیقی آلمانی (در اواخر قرن هجدهم تا اواسط قرن نوزدهم)، که به دلیل تسلط بی‌نظیرش بر متون کلاسیک و رویکرد تاریخ‌گرایانه در نقد ادبی شناخته می‌شود-، تا «نورثروپ فرای/ Northrop Frye»- فیلسوف، اسطوره‌شناس و نظریه‌پرداز کانادایی که به عنوان یکی از برجسته‌ترین و تأثیرگذارترین منتقدان ادبی قرن بیستم شناخته می‌شود که رویکردی ساختارگرا و اسطوره‌ای را به نقد ادبی وارد کرد-، «اودیسه» را یکی از پیچیده‌ترین سازه‌های روایی تاریخ دانسته‌اند. آنچه «هومر» خلق می‌کند، صرفاً یک داستان خطی نیست. اودیسه از میانه ی ماجرا آغاز می‌شود. زمان دائماً شکسته می‌شود. بخش مهمی از داستان از طریق روایت گذشته شکل می‌گیرد. شخصیت اصلی بارها هویت خود را پنهان می‌کند. حقیقت در لایه‌های مختلف آشکار می‌شود، و مخاطب باید قطعات پراکنده روایت را کنار هم قرار دهد. این ساختار به طرز شگفت‌انگیزی به سینمای نولان نزدیک است. گویی هومر قرن‌ها پیش همان کاری را انجام داده است که نولان در «ممنتو» و «اینسپشن» انجام می‌دهد. به همین دلیل، «اودیسه» برای نولان صرفاً یک داستان کهن نیست؛ بلکه اثباتی تاریخی است. پیچیدگی روایت، محصول مدرنیسم نیست، بلکه در ژرفای سنت روایی بشر ریشه دارد. نولان؛ فیلمسازی است که به اقتباس ایمان دارد. درک انتخاب «اودیسه» بدون فهم رابطه نولان با اقتباس ممکن نبود. در فرهنگ عمومی، نولان اغلب به عنوان نماد «فیلمسا زایده‌های اورجینال» شناخته می‌شود؛ اما این تصویر چندان دقیق نیست. واقعیت آن است که نولان همواره یکی از وفادارترین فیلمسازان معاصر به سنت اقتباس بوده است. او اقتباس را نه محدودیت، بلکه گفت‌وگو می‌داند. برای نولان، متن‌های بزرگ گذشته زندان خلاقیت نیستند؛ بلکه میدان‌های تازه‌ای برای آفرینش‌اند. در تاریخ سینما نیز بزرگ‌ترین مؤلفان دقیقاً چنین نگاهی داشته‌اند. «کوبریک»، به سراغ «ناباکوف»، «آرتور سی کلارک»، «ویلیام تکری» و «استیون کینگ» رفت. «کوروساوا»، «شکسپیر» را به ژاپن برد. «ویسکونتی»،« ولز»،« برگمان» و «تارکوفسکی»، نیز پیوسته با متون پیشین وارد گفت‌وگو شدند. نولان نیز به این سنت تعلق دارد. او برخلاف بسیاری از فیلمسازان معاصر، هنوز به قدرت ادبیات برای زایش تصویر سینمایی باور دارد. شاید به همین دلیل باشد که پس از موفقیت «اوپنهایمر» ــ فیلمی که نشان داد چگونه می‌توان یک زندگینامه عظیم را به تجربه‌ای سینمایی بدل کرد ــ اکنون به سراغ متنی رفته که از هر اثر دیگری در تاریخ ادبیات، ظرفیت بیشتری برای بازآفرینی سینمایی دارد. 🔶بازگشت به سرچشمه اسطوره/. اما دلیل دیگری نیز وجود دارد که کمتر درباره آن سخن گفته می‌شود. نولان در این مرحله از زندگی حرفه‌ای خود دیگر نیازی به اثبات توانایی‌هایش ندارد. او تقریباً تمام قلمروهای مهم سینمای جریان اصلی را فتح کرده است. فیلم معمایی ساخته است. فیلم ابرقهرمانی ساخته است. فیلم علمی‌-تخیلی ساخته است. فیلم جنگی ساخته است. فیلم جاسوسی ساخته است. فیلم تاریخی ساخته است. و سرانجام اسکار بهترین فیلم را نیز به دست آورده است. در چنین نقطه‌ای، بسیاری از فیلمسازان به تکرار خود روی می‌آورند. اما مؤلفان بزرگ معمولاً به سرچشمه‌ها بازمی‌گردند. «کوبریک» پس از سال‌ها تجربه، به اساسی‌ترین پرسش‌های هستی‌شناختی رسید. «کوروساوا» در سال‌های پایانی عمر به اسطوره و رؤیا بازگشت. «برگمان» به خاطره و مرگ و اکنون به نظر می‌رسد، و «نولان» نیز به سرچشمه روایت بازگشته است. زیرا «اودیسه»، فقط یکی از بزرگ‌ترین داستان‌های تاریخ نیست. «اودیسه»، خودِ ایده داستان است. تقریباً تمام روایت‌های مدرن از دل آن بیرون آمده‌اند. «جوزف کمبل»، زمانی نوشت که اسطوره‌ها، رؤیاهای جمعی بشرند. اگر این تعریف را بپذیریم، «اودیسه»، شاید بزرگ‌ترین رؤیای جمعی تمدن غرب باشد؛ رؤیای انسانی که از جهان عبور می‌کند تا به خانه برسد و در پایان درمی‌یابد که «خانه، همان انسانی ست که آن را ترک کرده بود.» 🔶مواجهه با زمان/. اما شاید عمیق‌ترین دلیل انتخاب «اودیسه» را باید در نسبت نولان با زمان جست‌وجو کرد. تمام سینمای او، از نخستین فیلمش تا امروز، کوششی برای فهم زمان بوده است، مانند: زمان معکوس در «تنت». زمان ذهنی در «اینسپشن» زمان حافظه در «ممنتو». زمان کیهانی در «اینتراستلار» زمان تاریخی در «اوپنهایمر» و اکنون زمان اسطوره‌ای در «اودیسه» زیرا «اودیسه» در نهایت درباره چیزی فراتر از یک سفر است. این اثر درباره «فرسایش زمان» است. درباره آنچه سال‌ها دوری با انسان می‌کند. درباره فاصله میان آن کسی که رفته است و آن کسی که بازمی‌گردد؛ «درباره ناممکن بودن بازگشت کامل!» شاید به همین دلیل است که «اودیسه» از میان هزاران اسطوره جهان، نزدیک‌ترین متن به جهان‌بینی نولان است. در پایان، انتخاب «اودیسه» را نباید صرفاً انتخاب یک پروژه سینمایی دانست. این انتخاب بیش از هر چیز شبیه بازگشت یک مؤلف به ریشه‌های فکری خویش است. گویی فیلمسازی که بیست‌وپنج سال درباره «حافظه، زمان، هویت و بازگشت» فیلم ساخته است، سرانجام به متنی رسیده که سه هزار سال پیش همه این دغدغه‌ها را در خود جمع کرده بوده است. از این منظر، «اودیسه» پروژه بعدی نولان نیست. ممکن است همان فیلمی باشد که تمام فیلم‌های قبلی او برای رسیدن به آن ساخته شده‌اند./ ۱۴۰۵/۰۴/۰۱