تهران امروز زیر حجم بتن، برجها، ترافیک و شتاب بیرحم مدرنیته به شهری بیروح و خستهکننده تبدیل شده که انگار هویت تاریخی و زندهبودنش را از دست داده است. هنوز حیاط، حوض، بوی آجر، کوچههای صمیمی و ردپای آدمهای واقعی گذشته را دارد و اما سنگلج جایی است که تهران هنوز در آن نفس میکشد چرا که هنوز روح، اصالت، گرما و زندگی واقعی تهران نمرده و در دل این محله قدیمی جریان دارد.
به گزارش ایرنا، «اولدسیتی» (Old City) به معنای شهر قدیمی یا «بافت تاریخی» یک شهر است. در اکثر شهرهای دنیا، این عنوان به بخش مرکزی و کهن شهر اشاره دارد که معمولاً شامل آثار باستانی، معماری قدیمی، کوچههای باریک، بازارهای سنتی و بناهای تاریخی است که هویت اولیه شهر در آن شکل گرفته است.
در میان کوچههای سنگلج، جایی که دیوارهای قدیمی در سایه آپارتمانهای نوظهور نفستنگ شدهاند، خانهای که روزگاری پناهگاه کارگران فصلی و مدتی بعد پاتوق فراموشی بود، دوباره زنده شده است. این «خانه کوچک» حالا نه فقط با دیوارهای خشتی و طاقهای ضربیاش، بلکه با روایتی که از حافظه جمعی تهران دارد به ما یادآوری میکند که برای حفظ هویت شهر، گاهی باید بهجای کلنگ به سراغ مرمت رفت.
محسن صلحی، بهرهبردار این بنا که پنج سال پیش آن را به شکل اتفاقی خریداری کرد، وضعیت خانه را در آن روزها چنین توصیف میکند: بنا دیگر شباهتی به یک جای قابل سکونت نداشت. پنجرهها به سرقت رفته بود، درها کنده شده بود و خانه به محلی برای تجمع معتادان تبدیل شده بود. او که معتقد است این معامله بیش از آنکه اقتصادی باشد به علاقه شخصیاش به بناهای قدیمی گره خورده این خانه را از مسیر تخریب و تجمیع نجات داد تا «خانه کوچک» امروز، دوباره بخشی از زندگی محله شود در حالی که قرار بود این بنا همراه با ملک مجاور تجمیع و ساخته شود. مالک قبلی قصد داشت با تجمیع ۲ ملک، پروژه ساختوساز جدیدی را دنبال کند اما این طرح به سرانجام نرسید.
سنگلج؛ «اولدسیتی» فراموش شده تهران
صلحی با اشاره به نگاه گردشگران خارجی به مفهوم اولدسیتی (شهر قدیم)، جایگاه سنگلج را در نقشه گردشگری تهران متفاوت میبیند و میگوید: هر جای دنیا که سفر کنیم، وقتی وارد یک شهر میشویم به دنبال شهر قدیم میگردیم؛ جایی که بتوانیم تاریخ و بناهای قدیمی آن را ببینیم. به اعتقاد وی سنگلج نسبت به سایر بافتهای تاریخی پایتخت محجوبتر مانده اما پتانسیل بالایی دارد تا به جای بازسازی صرف گذشته تاریخ را در متن زندگی امروز تهران روایت کند.
زیرزمینی که ۷۰ سال در سکوت ماند
یکی از جذابترین بخشهای این روایت، کشف رازی در دل همین خانه است. هنگام عملیات فاضلاب، به صورت اتفاقی زیرزمینی کشف شد که حدود ۷۰ سال مسدود و مدفون بود. فضایی با طاقهای ضربی که سالها زیر خاک پنهان مانده بود، حالا مرمت شده و حتی بخشی از آن با نام «جنخانه» به فضایی برای روایت افسانههای قدیمی تبدیل شده است؛ جایی که مرز میان تاریخ و باورهای مردم به هم میرسد.
«خانه کوچک» امروز موزهای رسمی نیست بلکه بازسازی یک خاطره جمعی است؛ خانهای با توپهای کودکی، تلویزیونهای خاطرهانگیز و حیاطی که زندگی در آن جریان دارد. صلحی معتقد است اگر برای احیای بافت تاریخی سنگلج چارهای اندیشیده نشود و مشوقهای لازم برای مالکان فراهم نگردد، سوداگرانِ ساختوساز، آخرین نفسهای این هویت تاریخی را خاموش خواهند کرد؛ انتخابی که امروز میان تخریب یا احیا سرنوشت هویت تهران را رقم میزند.

وی با مقایسه بافت تاریخی تهران با نمونههای مشابه در دیگر کشورها، سنگلج را یکی از مصداقهای اولدسیتی تهران دانست و افزود: این محله با وجود قدمت و ظرفیتهای فراوان، هنوز آنگونه که باید مورد توجه قرار نگرفته است.سنگلج نسبت به برخی دیگر از بافتهای تاریخی تهران، کمتر توسعه پیدا کرده و تا حدودی محجوب مانده است؛ در حالی که پتانسیل بسیار بالایی برای تبدیل شدن به یک مقصد گردشگری دارد.
صلحی با اشاره به تفاوت روند توسعه سنگلج و عودلاجان اظهار کرد: عودلاجان به دلیل مجاورت و نزدیکی بیشتر به بازار، زودتر مورد توجه قرار گرفت و همین نزدیکی باعث شد سرمایهگذاری و فعالیتهای گردشگری در آن با سرعت بیشتری شکل بگیرد.در مقابل، سنگلج به دلیل موقعیت متفاوت خود، کمتر مورد توجه سرمایهگذاران قرار گرفته است؛ اما این به معنای کمبود ظرفیتهای آن نیست، بلکه برعکس، این محله از نظر قدمت و ساختار تاریخی، ظرفیت بسیار بالایی دارد.

حفظ یک بنا از ساختوساز مهمتر میشود
صلحی معتقد است اگر برای احیای بافت تاریخی سنگلج چارهای اندیشیده نشود، بسیاری از مالکان این محدوده عملاً انگیزهای برای حفظ بناهای قدیمی نخواهند داشت؛ چرا که محدودیتهای ساختوساز و عقبنشینی کوچهها، امکان ساختوساز اقتصادی را از برخی املاک گرفته است. برای حفظ بناهای تاریخی، همکاری دستگاههای متولی ضروری است و در این میان، میراث فرهنگی و شهرداری میتوانند نقش مؤثری در حمایت از مالکان و بهرهبرداران داشته باشند.
اما روی دیگر ماجرای بافت تاریخی سنگلج، حضور افرادی است که به گفته صلحی، فرصت را برای خرید ارزان خانههای قدیمی و تبدیل آنها به ساختمانهای جدید مناسب میبینند؛ روندی که اگر ادامه پیدا کند، میتواند چهره تاریخی محله را تغییر دهد. افرادی هستند که به دنبال خرید خانههای قدیمی در مناطق دارای بافت تاریخی با قیمت پایین هستند؛ بناهایی که گاه با هزینه و سلیقه فراوان مرمت شدهاند اما ممکن است در نهایت تخریب شوند و جای خود را به ساختمانهای جدید و آپارتمانها بدهند. اگر حفظ خانههای تاریخی برای مالک از نظر اقتصادی امکانپذیر نباشد، طبیعی است که برخی مالکان به فروش یا تغییر کاربری بنا فکر کنند؛ بنابراین حفاظت از سنگلج تنها با توصیه به مالکان محقق نمیشود و نیازمند حمایت عملی و اقتصادی از سوی دستگاههای مسئول است.

از توپهای کودکی تا تلویزیونهای خاطرهانگیز
قرار نبوده وسایل این خانه صرفاً عتیقه و گرانقیمت باشند؛ انتخابها بیشتر بر اساس خاطره و دوره زمانی انجام شده است. صلحی تلاش کرده وسایلی در خانه قرار دهد که به همان سالها تعلق داشته باشند؛ اشیایی که برای نسل او بخشی از زندگی روزمره بودهاند. توپهایی که بچهها با آنها بازی میکردند، تلویزیونهایی که زمانی با تعداد محدود شبکه، پنجرهای به دنیای بیرون بودند و برنامهها، کارتونها، سریالها و فیلمهای آن دوران، حالا در گوشههایی از خانه جای گرفتهاند.

تجربه خانههایی مانند «خانه کوچک» نشان میدهد که یک بنای قدیمی، حتی پس از سالها فرسودگی و فراموشی، میتواند با مرمت و احیا دوباره به فضایی زنده و قابل استفاده تبدیل شود. مرمت اصولی بناهای تاریخی، در کنار حفظ ویژگیهای معماری، میتواند زمینه حضور دوباره مردم، گردشگران و فعالیتهای فرهنگی را در این محلهها فراهم کند.
سنگلج اگر مورد توجه قرار گیرد، میتواند نمونهای از پیوند میان تاریخ و زندگی امروز باشد؛ محلهای که در آن بناهای قدیمی نه به عنوان موانعی برای توسعه، بلکه به عنوان بخشی از ظرفیت فرهنگی، گردشگری و اجتماعی شهر دیده شوند. حفظ این بافتها به معنای متوقف کردن توسعه نیست؛ بلکه میتوان میان نوسازی و حفاظت از میراث تاریخی تعادل ایجاد کرد.
در نهایت، ماندگاری سنگلج به این بستگی دارد که امروز چه تصمیمی برای فردای آن گرفته شود؛ اینکه خانههای قدیمی و کوچههای تاریخی در گذر زمان از میان بروند یا با مرمت و احیا، همچنان بخشی از زندگی تهران باقی بمانند. شاید ارزش واقعی چنین محلههایی زمانی بیشتر آشکار شود که بدانیم با تخریب هر خانه تاریخی، تنها یک ساختمان از بین نمیرود، بلکه بخشی از داستان شهری که نسلهای مختلف در آن زیستهاند نیز برای همیشه خاموش میشود.
